درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

نمایی نزدیک از یک نبرد کومه له

احمد عزیز پور

تاریح مبارزات انقلابی کومه له مملو از فداکاری و از حودگذشتگی  هزاران رفیق جانباخته و زخمی است که در راه آرمان های سوسیالیستی جنگیده اند. در زیر یادی از یکی ار نیردهای که من از طرف مرکز پزشکی کومه له در جریان آن بوده ام بازگومی کنم.

تابستان ۱۳۶۴ بود و سازمان کردستان حزب کمونیست ایران- کومه له از یک سوی در گیر جنگی به وسعت کردستان  در برابر نیروهای سرکوبگر وجنایتکار جمهوری اسلامی بودند  و جانب دیگر ناچار به درگیری های تحمیلی از طرف نیروهای حزب دمکرات کردستان ایران پاسخ گوید. همراه نیرویی که دربرگیرنده ی پیشمرگه هایی از گردان های ۲۴ مهاباد،۲۶ سقز و بوکان مشغول فعالیت های سیاسی و نظامی بودیم. پس از درگیری هایی که در ناحیه بوکان با نیروهای رژیم و نیز حزب دموکرات داشتیم و متاسفانه جانباختگان و زخمی هایی داشتیم، به روستایی به اسم "گلولان" عقب نشینی کردیم. بسیار زود فرماندهان نظامی متوجه شدند که روستا توسط نیروهای حزب دموکرات محاصره شده و بنابراین می بایست قبل از روشن شدن هوا  آنجا را ترک می کردیم. یکی از رفقای پیشمرگ از ناحیه شکم زخمی شده بود، در نتیجه می بایست هر چه زود تر و همان شب  ایشان را تحت عمل جراحی قرار می دادیم.  رفیق رفیق زخمی ما تمام روز در هوایی گرم و جانفرسا جنگیده بود، خونریزی داشت و به این دلیل که از ناحیه شکم تیر خورده بود می بایست از حوردن و آشامیدن پرهیز کند. نشانه های خستگی شدید و دردی جانکاه از چهره اش نمایان بود. رفیق پزشکیار و من هم به شدت خسته بودیم، علیرغم وضعیت موجود، رفیق زخمی را درجریان صدمه ی احتمالی روده ها قرار دادیم و خاطر نشان ساختیم که به تاخیر انداختن عمل جراحی ممکن است نتایج تهدید کننده ای داشته باشد. ایشان موافقت خودشان را بری انجام هر اقدامی از جانب ما پذیرفتند. علاوه بر وسائل پزشکی مورد لزوم به نور کافی در محوطه عمل نیاز داشتیم. روستای "گلولان" از برق محروم بود اما خانه ای که ما در آن اسکان داده شده بودیم، یک چراغ توری قدیمی داشت. چراغ را روشن  و زخمی را برای انجام عمل آماده کردیم و برای کاهش ترشحات مخاط و نیز آرام کردن بیمار دارو هایی تزریق کردیم، آنگاه تزریق ماده بیهوش کننده را که در آن موقع و در چنین شرایطی بیشتر ماده ای به اسم "کتالار" بود، شروع کردیم .

بیمارمان بیهوش شد و ما شکم را باز کرده و به جستجوی صدمات و سوراخ ها و پارگی های  احتمالی در روده ها پرداختیم. روده ها در ۳ـ ۴ نقطه صدمه دیده و سوراخ شده بودند. ضایعات ایجاد شده را برداشته، سوراخ های ایجاد شده را بخیه و دیواره شکم و پوست را دوختیم و به این ترتیب کارمان را به پایان رساندیم.

بعداز پایان عمل جراحی، هنوز فرصت چشم بر هم زدنی پیدا نکرده بودیم که از فرماندهی دستور آمد که بایستی هر چه زودتر روستا را ترک کنیم. "گلولان" را بدون درگیری  با نیروهای حزب دمکرات که اطراف ده مستقر شده بودند همراه با زخمی ها، خوابیده بر برانکارد و یا سوار بر اسب به طرف روستا ی دیگری به اسم "زنبیل" ترک کردیم. یکی دو روز در آنجا استراحت کردیم و زخمی ها را برای استراحت و ادامه مراقبت های درمانی به یکی از شهرها  فرستادیم. غروب روز دوم استراحت، فرماندهان تصمیم گرفتند که آنجا را به طرف منطقه "فیض اله بیگی"  ترک کنیم و تا رسیدن به روستای "آلکه لو" راهی دراز را می بایست طی می کردیم. سرانجام به آنجا رسدیم و بنا به فرهنگ جاری در سرپناه روستائیان زحمتکشی که همیشه درب کلبه هایشان با روی گشاده برروی پیشمرگان باز بود تقسیم شدیم.

عصر روز دوم اقامت در آن روستا با خبر شدیم که نیروهای رژیم در منطقه نزدیک ما تمرکز کرده و ارزیابی اکثر فرماندهان نظامی هم این بود که هدف تمرکز نیروهای رژیم، بودن ما در روستای "آلکه لو" می باشد. دستور داده شد که خود را برای خروج از ده آماده کنیم. همه نیروهای ما که نزدیک به ۲۵۰ نفر بودند از ده خارج شدیم، اما ناگهان فرماندهان تصمیم شان را عوض کردند و دستور به ماندن در روستا دادند. ساعت  تقریباْ ۴ صبح نگهبانان بلندترین بلندی مشرف به روستا خبر دادند که نیروهای رژیم، مغول وار برای تسخیر قله در حرکتند. درگیری سختی در گرفت. نیروهای دشمن از سلاح های سنگین برای توپ و خمپاره باران کردن محل استقرار پیشمرگان و اطراف روستا استفاده می کردند. در همان ساعات های آغاز درگیری، دو تن از رفقای فرمانده، رفقا سلیمان حوته وانه و ابوبکر مولودی (پسوی)  که قهرمانانه در سنگرهای مقدم، مانع پیشروی نیروی دشمن شده و از تسخیر آن نقطه استراتژیک به وسیله آنها جلوگیری کرده بودند، مورد اصابت گلوله مزدوران دشمن قرار گرفته و در راه آرمان والایشان با شعار زنده باد حزب کمونیست ایران و زنده باد کومه له جانباختند.

در گیری تا غروب ادامه داشت، اما نیروهای دشمن علیرغم اینکه با نیروی زیاد و به دفعات مکرر برای تسخیر آن نقطه استراتژیک تلاش کردند، هر بار با دادن تلفات سنگین ناچار به عقب نشینی می شدند. در صورت تسخیر آن بلندی ها به وسیله نیروهای دشمن ما در محاصره قرار می گرفتیم و به احتمال زیاد تلفات بیشتری متحمل می شدیم. در این جنگ و  درگیری تعدادی از رفقای  پیشمرگ نیز زخمی شدند. غروب آن روز، روستای "آلکه لو" را به طرف روستایی در "سرشیو" سقز ترک کردیم. در این روستا به درمان و مراقبت از رفقای زخمی پرداختیم. در این میان، پای یکی از رفقای زخمی که در چند نقطه مورد اصابت گلوله قرار گرفته و استخوان ران شان هم شکسته بود و در ضمن، نبض را در پائین تر از زانو نمی توانستیم حس کنیم، بتدریج تغییر رنگ داده و به کبودی می گرایید. در این زمان نشانه هایی از اینکه نمی توانیم پای رفیقمان را حفظ کنیم  کاملاْ  نمایان شد. موضوع را با رفیق زخمی در میان گذاشتیم. متوجه شدیم که ایشان علیرغم از دست دادن یکی از اندام های اصلی حرکتی خود نه تنها خللی در اراده انقلابی و آرمانی که آگاهانه برگزیده  و در راهش، مبارزه در این عرصه را انتخاب کرده وارد نیامده، بلکه مصمم تر از همیشه، روحیه ای سرشار از امید به پیروزی را نشان می دهد. ایشان پذیرفتند که مورد عمل جراحی قرار گرفته و پایشان قطع شود. با برادر رفیق زخمی، رفیق محمد رسولی، فرمانده نظامی محبوب گردان ۲۴ مهاباد که در جریان بمباران شیمیایی اردوگاه بوتی در تابستان ۱۳۶۷ به وسیله هواپیماهای بمب افکن ارتش حکومت بعث فاشیست جان باختند، مشورت کردیم و ایشان نیز خواستار اقدام ضروری در این خصوص شدند. عصر روز دوم اقامت در دره "اسماعیله"، رفیق کریم رسولی مورد عمل قرار گرفت. نیروهای ما نمی توانستند بیش از دو روز دراین روستا بمانند و از طرف دیگر با توجه به دور بودن از مکان امن و سختی راه، امکان حمل زخمی ها را نداشتیم. فرماندهان تمرکز، تصمیم گرفته بودند که زخمی ها را همراه رفیقی پزشکیار به روستایی در همان نزدیکی که پایگاه نظامی رژیم در تقریباْ صد متری اش مستقر بود بفرستند.

بعد از به هوش آمدن رفیق کریم، سه تن از زخمی ها را در غروب آفتاب، سوار بر اسب و یا خوابیده بر برانکارد به  روستای تعین شده  فرستادیم. رفقا ۱۷ روز در خانه ی یکی از دوستان کومه له و جنبش انقلابی، مورد پذیرایی و محافظت قرار گرفتند و رفقای زخمی از جانب رفیق پزشکیار پانسمان شده و مراقبت شدند. انتقال رفقای زخمی به آن روستا تصمیم بسیار بجایی بود، زیرا که  صبح روز بعد دوباره مورد حمله نیروهای رژیم که از چند جهت یورش آورده بودند قرار گرفتیم، جنگی دیگر با مزدوران رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی آغاز شد....

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است