درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

یادداشت های جنبش کارگری:

بحران نظام سرمایه داری و کارگران در ایران

جامعه ایران اکنون در یکی از پرتلاطم ترین و پرتحول ترین دوران های تاریخی خود قرار دارد. دورانی که در آن بحران های عمیق اقتصادی و سیاسی دهان باز کرده و نیازمند پاسخ های به همان اندازه عمیق و دروان ساز هستند. اگر چه این جامعه در زیر سلطه ارتجاع جمهوری اسلامی همیشه بحرانی و پر تلاطم بوده است اما دوره کنونی که با خیزش خیل عظیم مردم زحمتکش و تحت ستم بر علیه فقر و فلاکت  و بی حقوقی و ناامنی و علیه تمامیت نظام جمهوری اسلامی همراه شده به کل از کیفیتی متفاوت برخوردار است. حضور اعتراضی و مبارزاتی این مردم در شهرها که هر روز در اشکال متنوعی عمق و گسترش می یابد و عملا همه مبانی اعتقادی و ارزشی و اتوریته سیاسی جمهوری اسلامی را زیر پا گرفته اند بیش از هر چیز ضرورت تغییرات بنیادین و رادیکال را در این جامعه فریاد می کند.

همه اینها اما در جامعه ای رخ می دهد که بشدت طبقاتی است و شکافی بزرگ بین طبقات دارا و ندار، و بین استثمارگر و استثمار شونده، بین کارگر و سرمایه دار، و بین ستمگر و ستمکش خصلت نمای واقعی آن است. در اینجا نه فقط کم و کیف مصرف و شیوه و استاندارد زندگی ها نابرابری های طبقاتی را بر پیشانی جامعه حک نموده اند، و نه فقط ارزش های اجتماعی و فرهنگ های موجود طبقاتی شده اند، بلکه افکار و آرا و عقاید سیاسی نیز تماما نشان طبقاتی بر خود دارند و حامل منافع طبقات متضادند. بنابراین هیچ عقیده و دیدگاه سیاسی ای نیست که در تحلیل علل بحران حاضر و ارایه راه حل برای خروج از آن و طرح آلترناتیو برای آینده بدنبال تامین منافع طبقاتی معینی نباشد. تاکید بر این رویکرد طبقاتی از این رو مهم است که بحران حاضر در حقیقت چیزی جز جدال بر سر منافع و سرنوشت دو طبقه اصلی یعنی پرولتاریا و بورژوازی در ایران نیست که تنها به دلیل عدم حضور متشکل طبقه کارگر در عرصه سیاست کلان به جولانگاه انحصاری انواع جریانات سیاسی سرمایه داران بدل شده که بدنبال تامین منافع خود هستند.

از اینرو لازم است که طبقه کارگر دیدگاه مستقل خود در باره ماهیت سیاست های جریانات بورژوایی و مدافع سرمایه داری و تبیین خویش از بحران جاری و آلترناتیوش برای اوضاع کنونی را صریح و روشن در برابر جامعه قرار دهد و ستمدیدگان را بگرد خویش فراخواند.

 از ماهیت سیاست های جریانات بورژوایی آغاز کنیم که در دو طیف و همچون دو روی سکه ای از طبقه سرمایه دار مسلط بر جامعه، یکی در قدرت سیاسی حاکم و دیگری در اپوزیسیون بورژوایی آن قرار دارند.

در طیف اول، قدرت سیاسی حاکم و نظام جمهوری اسلامی (شامل همه جناح ها و دسته بندی های درونی آن از اصولگرایان و ولایت مداران و عدالت گرایان تا اعتدالیون و  اصلاح طلبان رنگارنگ، تا خونین ترین محافل آدمکشان فعال در مراکز قوه قضاییه و بیوت مراجع و کنج حوزه ها و اتاق های سپاه و شکنجه گاههای امنیتی ها) قرار دارد که در کلیت خود به معنای دقیق کلمه حاکمیت طبقه سرمایه دار ایران است که نزدیک به چهل سال محافظ و مدافع و کارگزار و مدیر و هدایت کننده و پیشبرنده مناسبات سرمایه داری در این جامعه است. چنین رابطه یک به یکی بین نظام جمهوری اسلامی و مناسبات سرمایه داری ایران بیانگر این حقیقت سترگ است که بحران سیاسی جمهوری اسلامی آیینه تمام نمای بحران نظام سرمایه داری، و بحران نظام سرمایه داری آیینه تمام نمای بحران ساختار سیاسی و بحران حکومتی آن است. جمهوری اسلامی با اعمال چهل سال سرکوب و بی حقوقی مطلق به طبقه کارگر و ستم گسترده به زنان و محرومیت های اجتماعی به جوانان و سرکوب همه نوع آزادی های سیاسی و اجتماعی، و با فساد گسترده و لاعلاج ساختار سیاسی اش، و با ناکارآمدی های راهبردی اش در همان چارچوب های بورژوایی، و با بیرون نگه داشتن بخشی از نیروهای سیاسی طبقه سرمایه دار از دایره خودی های قدرت سیاسی، اگر چه خدمت بزرگی به رشد همه جانبه مناسبات سرمایه داری رها شده از انقلاب 57 نمود و این مناسبات را تاریخا گامهای بلندی به جلو برد، اما در همان حال عامل مهمی در تداوم و تشدید همان بحرانی شد که اکنون به مرحله تعیین کننده ای رسیده و سرنوشتی جز کنار گذاشته شدن از مسیر پیشروی جامعه ندارد.

در طیف مقابل اما آن بخش از بورژوازی ایران(شامل سلطنت طلبان و مشروطه خواهان و جمهوریخواهان و مافیای مجاهدین خلق و متقاضیان مداخله امریکا و همه سرمایه داران به ظاهر مخالف جمهوری اسلامی در داخل و خارج) که خود را به عنوان اپوزیسیون جمهوری اسلامی معرفی می کند قرار دارد. طیفی که در همه این چهل سال از رشد و گسترش مناسبات سرمایه داری در ایران و ابقا و تحکیم استثمار نیروی کار ارزان طبقه کارگر و اعمال بی حقوقی مطلق به این طبقه بواسطه سرکوب بی امان جنبش کارگری و تضمین نرخ سود بالا برای سرمایه تماما ذینفع بوده و از این نظر نه تنها اعتراضی به جمهوری اسلامی ندارد بلکه شاکر آن نیز می باشد. اعتراض این اپوزیسیون به جمهوری اسلامی همیشه و هم اکنون نیز تنها به «تمامیت خواهی» آن و راه ندادن ایشان به دایره «خودی ها» در قدرت و اعطای سهم ایشان از قدرت سیاسی و افزایش سهم شان از  ارزش اضافه تولید شده توسط طبقه کارگر و از ثروت موجود است. لذا هدف این اپوزیسیون از تلاش برای ظاهر شدن به عنوان ناجی در این دوران پر تلاطم و سرنوشت ساز تنها برای مصون نگه داشتن کل نظام اقتصادی و سیاسی حاکم از گزند تعرضات رادیکال مردم تحت ستم، و جلوگیری از سقوط و یا فروپاشی جمهوری اسلامی به مثابه قدرت طبقاتی خودشان و ممانعت از تضعیف و تزلزل اساس نهاد قدرت سیاسی، و بیش از همه برای حفظ همین مناسبات سرمایه داری ایران که متکی بر اعمال بردگی مطلق به طبقه کارگر است می باشد.

مساله بسیار مهم و قابل توجه در این میان این است که در نگاهی گذار به سیاست های این دو طیف آنچه فورا نظر را به خود جلب می کند اینست که گویا همه این تلاطمات عظیمی که جامعه ایران را در می نوردد نه در متن مناسبات اقتصادی و سیاسی موجود، که در خلا، و بی ارتباط با نظام سرمایه داری ایران جریان دارد. از نظر همه جناح های جمهوری اسلامی علل این بحران هر چه که باشد اما ربطی به خود نظام سرمایه داری و خود حاکمیت سرپا  استثمارگر و بهره کش و ستمگر و فاسد و ضد کارگر و ضد زن ارتجاع اسلامی ندارد. در طیف اپوزیسیون بورژوایی آن نیز علل این بحران ربطی به نظام سرمایه داری ندارد و هرچه هست محدود به «فساد و ناکارآمدی و تمامیت خواهی» جمهوری اسلامی است. همه اینها در حالیست که بحران کنونی چیزی جز بحران نظام سرمایه داری در ایران نیست و جمهوری اسلامی با همه ایدئولوژی تباه کننده و سیاست های خونین و ارزش های ضد انسانی و اعمال فاسدش، و تا روزی که در قدرت است، باید به عنوان نماینده نظام سرمایه داری ایران و حاکمیت طبقاتی آن در تیررس مبارزات مردم تحت ستم قرار گیرد و سرنوشت اش با سرنوشت نظام سرمایه داری یکی شود. از اینرو بسیار ضروری و مهم است که طبقه کارگر تبیین خود از بحران حاضر را در برابر این عوافریبی ها  و تحریفات طبقاتی قرار دهد.

اما چرا از نقطه نظر منافع طبقه کارگر این بحران نظام سرمایه داری در ایران است؟ برای توضیح لازم است که به دو دسته علل اولیه و تعیین کننده، و ثانویه و تشدید کننده، اشاره نمود.

آنچه که بحران کنونی را با همه پیچیدگی هایش می تواند در یک عبارت توضیح دهد و تعیین کننده آن باشد همین حقیقت است که این بحران نظامی است که بر پایه رابطه ای استثمارگرانه و ستمگرانه قرار دارد. رابطه ای که در آن اقلیتی سرمایه دار و صاحب ابزار و وسایل تولید جامعه و با اتکا به یک حکومت سرکوبگر اکثریت عظیم کارکن و زحمتکش و تولید کننده همه ثروت موجود، یعنی میلیون ها زن و کودک و مرد کارگر فاقد هر گونه مالکیت اقتصادی و قدرت سیاسی، را به وحشیانه ترین شکل ممکن استثمار می کنند و مورد بهره کشی قرار می دهند و از شیره جان و حیات آنها ثروت و زندگی مجلل خود را می سازند. آری همه چیز از این رابطه ستمگرانه و ضد انسانی، و از استثمار زنان و مردان و کودکان کارگر توسط سرمایه داران، و از بهره کشی بورژوازی از پرولتاریا، و از استثمار انسان از انسان شروع می شود.

اگر در بررسی بحران اقتصادی حاضر نگاه خود را به بحران های سیستم بانکی و موسسات مالی و صندوق های بازنشستگی و بازار مسکن و سقوط آزاد ریال محدود نکنیم آنگاه مهمترین جلوه این بحران وضعیت غیر انسانی طبقه کارگر است. در جامعه ای که میلیونها کارگر مزد بگیر و تنها تولید کننده همه ثروت موجود و معادل سالانه پانصد میلیارد دلار ارزش افزوده هستند، خود ناگزیرند در زیر هجوم اوباش سرکوبگر حکومتی «مرگ بر گرانی، مرگ بر بیکاری» را فریاد کنند؛ هفتاد درصد آنها با حداقل دستمزد یک چهارم زیر خط فقر زندگی می کنند و کل طبقه کارگر زیر خط فقر رسمی قرار دارد؛ همین دستمزدهای ناچیز و فلاکتبار هم برای ماهها و، بعضا حتی کلا، در هر دو بخش های خصوصی و دولتی پرداخت نمی شوند و در حقیقت سرمایه مزد را نمی دهد؛ و به جای مزد بعضا حبس و شلاق و گلوله می دهد؛ بیش از پنج میلیون انسان بیکار با آینده ای تیره و تار مواجه اند؛ بیش از یازده میلیون کارگر با قراردادهای موقت چند ماهه و سفید امضا  در ناامنی شغلی و نگرانی و دلهره دایمی بسر می برند؛ کودکان کارگران به کار در خیابان و کارگاه و بردگی مزد کشیده می شوند؛ بخشی از زنان این طبقه بدنبال فقر و نداری فزاینده و بی پایان به فروش تن خود مجبور می شوند؛ فروش اعضای بدن برای معاش و کمک هزینه معمول می شود؛ جوانان طبقه کارگر در برابر جولان افسارگسیخته لاکچری «آقازاده» های رانت خوار حکومتی و «بچه پولدار» های بخش خصوصی در محرومیتی دایمی از نیازهایی انسانی بسر می برند؛ کارگر مستاصل و درمانده بسوی خودکشی سوق داده می شود؛ در حالی که دو میلیون بازنشسته سازمان تامین اجتماعی در تنگدستی و ناامنی بسر می برند و برای حفظ همین زندگی شان ناچارند در ایام سالمندی به اعتراض خیابانی روی آورند، حکومتیان و سرمایه داران مشغول چپاول صندوق تامین همین بازنشستگان و دریدن یکدیگر برای سهم بیشتری هستند؛ نوزده میلیون نفر در سه هزار منطقه حاشیه شهرها سکونت دارند که «در نظام خدمات شهری و رفاهی قرار نگرفته و به رسمیت شناخته» نمی شوند؛ ده ها هزار خانوار «در زاغه و آلونک زندگی می کنند»؛ در همین حال دو میلیون و ششصد هزار واحد مسکونی خالی برای فروش سودآورتر آینده در مالکیت و احتکار سرمایه دارن قرار دارد؛ و بالاخره اینکه به این لیست فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی و بی حرمتی طبقه کارگر متاسفانه می توان بسیار بیش از اینها افزود اما همین نیز عمق و گسترش بحران نظام سرمایه داری در ایران را بر ملا می سازد.

اگر سقوط سطح زندگی طبقه کارگر و تهدید جدی ویرانی آن مهمترین جلوه بحران حاضر است آنگاه دلیل تعیین کننده بحران را باید در همین جست. در میان طیف وسیع اقتصاددانان بورژوایی و بویژه طرفداران رژیم که علل بحران را به «تحریم ها» و «فساد» و «ناکارآمدی» و «سیاست های غلط» و «تیم اقتصادی ضعیف» وغیره محدود می کنند، اما برخی از آنان متوجه ابعاد خرد کننده آن هستند و به واقعیت نزدیک شده و اعلام می دارند که ریشه بحران در «بحران کمبود تقاضا» است که به عنوان «اولین بحران اقتصادی درونزای اقتصادی ایران» رخ داده و در «پنجاه سال اخیر بی سابقه است». حال پرسیدنی است اگر «بحران کمبود تقاضا» چنین نقش تعیین کننده ای را در بحران جاری سرمایه داری ایران ایفا می کند در اینصورت علت خود این چیست؟ چرا «بحران کمبود تقاضا» وجود دارد؟ چرا تقاضای اکثریت جامعه و همان پنجاه و پنج میلیون اعضای خانواده های کارگری برای نیازهای انباشته و پاسخ نگرفته و عاجل آنها که به تعبیر همان اقتصاد بورژوایی می تواند چندین اقتصاد سرمایه داری را  برای دوره ای به رونق بکشاند در اینجا اما به انفعال و بحران فرورفته است؟

پاسخ به این سوال در این حقیقت سترگ نهفته است، همان حقیقتی که اقتصاددانان بورژوایی و حامی رژیم برای پنهان نمودن آن سخت در تلاشند، که اقتصاد سیاسی ایران و پروسه انباشت سرمایه در آن تاریخا تاکنون بر بنیاد استثمار نیروی کار ارزان، یعنی قرار دادن دستمزد کارگران در سطح پایین ترین ها در جهان، بنا شده است. دستمزد کارگران در ایران همیشه زیر خط فقر بوده که با ساعات کار بیشتر و چند شغله شدن خانواده ها برای جبران آن تلاش می شود. اجرای سیاست های ریاضت اقتصادی و تعرض افسارگسیخته به سطح معاش کارگران به منظور افزایش فزاینده سود سرمایه که از پایان جنگی ایران و عراق توسط همه جناحهای جمهوری اسلامی به وحشیانه ترین شکل اعمال شد هر روز بیشتر زندگی کارگران را به عقب برد  تا جایی که اکنون عبارت «سفره خالی کارگران» برای توصیف زندگی آنان حتی کاربردی رسانه ای نیز یافته است. بنابراین «بحران کمبود تقاضا» نه یک ترم مرده و بی جان اقتصادی که به معنای سقوط قدرت خرید واقعی خانواده های کارگری ناشی از دستمزدهای ناچیزی است که گاها حتی پرداخت هم نمی شوند. در واقع علت اصلی نه «بحران کمبود تقاضا»، که بحران بی پولی و نداری طبقه کارگر است که نمی تواند خرید کند و نیازهای خود را برآورده سازد. علت بحران نظام سرمایه داری در ایران استثمار نیروی کار ارزان است که به محدودیت تاریخی خود نزدیک شده است.

اگر استثمار نیروی کار ارزان  و تداوم سه دهه اعمال سیستماتیک ریاضت کشی اقتصادی و تعرض به معاش طبقه کارگر و تصعیف قدرت خرید آن عامل تعیین کننده بحران کنونی است، لازم است که به سه علت دیگر که روند بحران را بسمت عمق و گسترش کنونی اش تشدید نموده اشاره داشت.

اولین عامل تشدید کننده بحران جاری ماهیت استبدادی حاکمیت طبقاتی نظام سرمایه داری یعنی جمهوری اسلامی است. حفظ و تحکیم استثمار نیروی کار ارزان در ایران از نظر سیاسی  بدون سلطه استبدادی که طبقه کارگر را در بی حقوقی مطلق نگه دارد ممکن نیست. استبداد ضرورت اقتصادی سیاسی سرمایه داری متکی بر نیروی کار ارزان در ایران است. اما استبداد در قدرت سیاسی اولا نمی تواند بدون ایدئولوژی باشد و دوما نمی تواند به سرکوب طبقه کارگر محدود بماند و ضرورتا کل جامعه را در بر خواهد گرفت. جمهوری اسلامی با اتکا به ایدئولوژی ارتجاعی اسلام به عنوان ابزار توجیه استبداد همین سرمایه داری بنا شد. لذا استبداد اسلامی سرمایه نه فقط طبقه کارگر که همچنین زنان و جوانان و هر انسان فهیم و آزاداه ای و همه آزادیهای سیاسی و اجتماعی را زیر سرکوب خونین خود گرفت. اما بیش از هر چه ستم بر زنان و آپارتاید جنسی علیه آنان دوش بدوش ستم بر کارگران و آپارتاید طبقاتی علیه آنان خصلت نمای نظام سرمایه داری شد و زنان طبقه کارگر به ستمکش ترین بخش جامعه بدل گشتند. از اینرو رشد فزاینده انواع متنوع اعتراضات و مبارزات اجتماعی گام به گام رژیم اسلامی را در منگنه قرار داد و آنرا با بحرانهای چند جانبه مواجه نمود و نه تنها از امکانات آن برای کاهش بحرانها کاست بلکه آنها را هر دم بیش از پیش گسترش داد.

عامل تشدید کننده دیگر، سیاست خارجی جمهوری اسلامی است که همیشه سیاستی توسعه طلبانه بوده است. توسعه طلبی که از خصایل تاریخی کل بورژوازی ایران و جز لاینفک «عظمت طلبی ایرانی» است که در پوشش ملی گرایی و اسلامگرایی به تناوب جریان داشته است. از همان فردای روی کار آمدن رژیم هدف «صدور انقلاب اسلامی» به عنوان استراتژی سیاست خارجی آن اعلام شد. هدفی که رکن اصلی آن بدل نمودن مناطق تمرکز شیعه به پایگاههای رژیم برای توسعه خود به کل به اصطلاح «جهان اسلام» و از آنجا تبدیل شده به قدرتی بزرگ در کنار قدرت های دیگر بود. اینکه این هدف چقدر اتوپی و وهم آلود بود مانع نشد که رژیم با صرف هزینه های هنگفت برای دو دهه آنرا دنبال نکند. با پایان جنگ سرد و بسته شده شکاف هایی که امکانی برای تحرک چنین سیاستهایی بود و با عمده شدن ضرورت بازسازی سرمایه داری ایران پس از جنگ با عراق و طرح ضرورت فراهم نمودن ملزومات انباشت سرمایه، سیاست «صدور انقلاب اسلامی» عملا کنار رفت.  با سقوط رژیم صدام در 2003 که همزمان با دوره ای از رشد سرمایه داری در ایران رخ داد امکانات تازه ای برای فعال شدن سیاست توسعه طلبانه رژیم در منطقه فراهم شد که تاکنون ادامه داشته و به موفقیت های نسبی برای رژیم انجامید. اما این سیاست توسعه طلبانه که در امتداد سیاست رژیم برای تحکیم و رشد نظام سرمایه داری در داخل، و توسعه آن بهمراه ساختار سیاسی و روبنای ایدئولوژیک اش به مناطق تحت نفوذ می باشد میلیاردها دلار هزینه بهمراه داشت. اگر به دلیل پنهانکاری رژیم ارقام دقیقی از این هزینه ها در دسترس نیست، اما بنا به تحقیقی توسط بنیاد فرانسوی مطالعات خاورمیانه انجام شده فقط «در سال 2017 میلادی 70 درصد از درآمد 37 ملیارد دلاری نفت ایران برای مخارج نظامی خصوصا در سوریه و عراق و یمن هزینه شده است». برملا شدن این هزینه های توسعه طلبی رژیمی فاسد و ستمگر در داخل به تشدید بحرانهای آن انجامید.

بالاخره باید به شکست برجام و تحریم های جدید امریکا اشاره داشت که روند بحرانها را شتابان نموده است. تند پیچ کنونی رابطه جمهوری اسلامی و امریکا در امتداد یک مسیر چهل ساله قرار دارد که هنوز نتوانسته به تعریف مناسبی از رابطه قدرت بین طرفین در منطقه دست یابد. حکومت امریکا و جمهوری اسلامی دو نیروی ضد کارگری و از طبقه سرمایه دار اند، هر دو مدافع وحشیانه ترین مدل نظام سرمایه داری اند، هر دو از لحاظ ارزش های اجتماعی کانسرواتیو و مرتجع اند، هر دو توسعه طلب و جنگ افروزند، و در همان حال هر دو مایلند با هم کنار آیند و به تعریف مناسبی از رابطه قدرت فی مابین در منطقه دست یابند. اما فساد دو جانبه اهداف و سیاست ها و رفتارهایشان جایی برای اعتماد لازم برای ایجاد چنین رابطه ای باقی نگذاشته است. اگر چه جمهوری اسلامی ثابت نموده این ظرفیت را دارد که در صورت لزوم اینبار حتی بشکه زهر را سر بکشد اما روند کنونی بیشتر حرکت بسمت انسداد نهایی این رابطه را نشان می دهد.

عوامل تعیین کننده و تشدید کننده ای که برشمردیم نشان می دهند که:

1- بحران حاضر تماما بحران نظام سرمایه داری ایران است.

2- از لحاظ سیاسی این بحران کلیت جمهوری اسلامی به مثابه حاکمیت طبقاتی همین نظام و بحران حکومتی طبقه سرمایه دار در ایران است.

3- اپوزیسیون بورژوایی رژیم، هم به لحاظ ماهیت طبقاتی، و هم در دفاع از نظام سرمایه داری، همواره در سمت جمهوری اسلامی است و اختلاف اش با رژیم از نوع اختلافی درون طبقاتی و بر سر شیوه حفظ نظام اقتصادی و ساختار قدرت سیاسی است.

4- کلیت نظام سرمایه داری ایران و ساختار قدرت سیاسی آن در بن بستی تاریخی قرار گرفته اند.

5- معنای این بن بست تاریخی این است که نظام سرمایه داری ایران و جمهوری اسلامی هردو از یکسو مطلقا نمی توانند به شکل سابق ادامه حیات دهند چرا که آن شکل در زیر گامهای مبارزه توده های مردم از دی ماه 96 به اینسو درهم کوبیده شده و نفی شده است، و از سوی دیگر تاکنون هیچ نشانه قابل توجه ای از آلترناتیوی بورژوایی که با برخی جرح و تعدیل ها بتواند نظام اقتصادی و سیاسی را سالم از این بحران بدر آورد فعلا موجود نیست.

همه اینها نشان می دهند که طبقه کارگر ایران در یک گذرگاه بزرگ تاریخی قرار گرفته و می باید آلترناتیو سوسیالیستی خود را تمام قد در برابر جامعه پر تلاطم کنونی قرار دهد. آلترناتیوی که نیاز دارد با به زیر کشیدن انقلابی جمهوری اسلامی توسط زحمتکشان و ستمکشان به رهبری طبقه کارگر راه خود را به جلو بگشاید. سوسیالیسم طبقه کارگر هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ سیاسی تنها آلترناتیو آزاد منشانه و حق طلبانه و راهگشا و مسئولانه است که می تواند اکثریت عظیم توده های کارگر و زحمتکش و ستمدیده را به آینده ای حقیقتا انسانی رهنمون سازد.

امیر پیام

31 مرداد 1397

23 آگوست 2018

amirpayam.wordpress.com

**************************************

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است