درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

کاربرد تفاوت استرتژیک چیست؟

یادداشتهای سیاسی شماره 3

بهروز ناصری

bnaseri@

15 سپتامبر 2018

 - دیالوگی با رفیق  فاتح گویلیان

- نکاتی در پاسخ به رفیق ناصری زمانی

مقدمه

یادداشتهای سیاسی شماره 2 به برگزاری موفقیت آمیز اعتصاب عمومی و سراسری کردستان ایران و نکاتی مربتط به همین موضوع پرداخته بود که با واکنشهای مختلفی مواجه شد. در این میان، من دو نظر انتقادی را انتخاب کرده و آنها مبنای برای بحث این شماره قرار میدهم.

یکی از واکنشها متعلق به مقاله ی خانم ژیلا نگهدار است که مطلب ایشان در سایتهای مختلف از جمله  سایت حزب کمونیست ایران، آزادی بیان و چشم انداز کارگری یعنی همان سایتهای که یادداشتهای سیاسی شماره دو روی سایت گذاشته شده است، مطلب ایشان هم هست.

مطلب خانم ژیلا نگهدار مخلوطی از سوالات مختلف است. سوالات آگاهانه ای برای غیر سیاسی کردن و ایجاد فضای هیستریک. مقاله ایشان دارای هیچ سیستم سیاسی نیست. تناقض در نوشته ی ایشان زیاد است. ایشان مسائل را از حیطه سیاسی به حیطه ی شخصی می کشانند، کمااینکه من این خانم را اصلا نمی شناسم. شاید هم این اولین نوشته ایشان باشد به همین دلیل چنین است. وقتی انسان مطلب ایشان را میخواند، گاهی این احساس به خواننده دست می دهد که ایشان شاید عضو حزب باشند، در جاهای دیگر این احساس بوجود می آید که ایشان نزدیک حزب هستند اما نسبت به مضمون مسائل سیاسی درک چنانی ندارند، در بخش اخر مطلب خانم ژیلا نگهدار سوالاتی مطرح میکنند که کاملا  رندانه و به قصد مغشوش کردن اوضاع و سوء استفاده از نقد سیاسی میکنند. ما با نظراتی روبرو میشویم که ارزش پلمیک سیاسی ندارند. بدلیل بی پایه بودن، شانتاژ و بی ارزش بودن چنین نقدی من به نوشته ی ایشان نمی پردازم چون اگر سطح  بحثم را به پاسخگویی به ایشان تنزل دهم، از ارزش کل این یادداشت سیاسی کاسته میشود. لذا از پاسخگویی به سوالاتی که ازذهنیت آشفته خانم ژیلا نگهدار نشات می گیرد خودداری می کنم.

اما

یکی از واکنشهای دیگر که کاملا سیاسی است و راه پلمیک و بحث سیاسی را باز میکند نقد کوتاه رفیق فاتح گویلیان است. ایشان در صفحه فیس بوکش واکنشی انتقادی نشان داده و به دو نکته اشاره کرده است. من پاراگراف رفیق فاتح را در همین شماره بازنویسی کرده ام. نکته اول مورد اشاره رفیق فاتح اینست که «سازمان زحمتکشان هیچ ربطی به کومه له و چپ ندارد. این یک سازمان بورژواناسیونالیستی است با توجه به ضدیت استراتژیک این سازمان با کمونیستها و دنباله روی آنها از جنبش سبز و لیبرالهای ایران و حتی اصولگراها و... و همچنین ضدیت آنها با فراخوان 16 مرداد 1384 کومه له برای اعتصاب عمومی، ...» پس نمی بایست من از آنها با نام کومه له از آنها نام میبردم و یا اینکه اینها چپ نیستند و آنها در رابطه با قطب چپ مطرح نیستند.

 با این حال، ترجیحا در این شماره یادداشتهای سیاسی نکات مطروح در نقد کوتاه رفیق را به بهانه ای جهت بحثی قرار دهم که در آن دو نکته ای که رفیق فاتح اشاره کرده اند را هم در بر میگیرد.

درحال پایان این یادداشت سیاسی بودم که مقاله ناصر زمانی را دیدم. هرچند امکان زمانی لازم برای پرداختن به این مقاله را ندارم، اما سوالات و موضوعاتی که مقاله رفیق ناصر بر آن استوار شده است، بهانه ای برای طرح و توضیح بیشتر مسائل از این دیدگاه، یعنی دیدگاه کمونیست آزادیخواه بدست میدهد. تلاش میکنم بصورت موجزی نکاتی در پاسخ مقاله ایشان داشته باشم.

رفیق فاتح گرامی!

ما بمناسبتهای مختلفی از تاریخ انقلاب 57، از جنگی که حزب دمکرات به گومه له تحمیل کرد و از انشعابها و جداییهایی که از حزب کمونیست ایران روی دادند، از نقش حزب کمونیست ایران در جنبش کارگری ایران و وضع حزب در ایران حزب میزنیم. خیلی از بررسی ها ی انتقادی به "اگر"های زیادی اشاره دارند. مثلا اگر در انقلاب 57 طبقه کارگر ایران دارای حزب و تشکل سراسری خودش می بود، انقلاب 57 به شکست نمی انجامید. اگر در گذشته فلان سیاست و پراتیکی میداشتیم، شاید امروز در وضعیت دیگری قرار میگرفتیم و از این اگر و اما و شایدها. اگر و اما و شاید ها نمیتوانند جایگزین واقعی آن مجموعه رویدادها و روند و پروسه هایی باشند که در عالم واقع روی داده اند. اینجا بحث بازگویی رویدادهای تاریخی  که روی داده است، نیست، بلکه درس گیری از تاریخ برای جلوگیری از تکرار آن مواردی است که ما به آنها نقد داریم یا اینکه معتقدیم که در آینده نبایست تکرار شوند. مثلا جنگ حزب دمکرات و کومه له. بحث اصلی من اینست که «چه باید کرد» تا تاریخ جنگ احزاب سیاسی در کردستان تکرار نشود؟ «چه باید کرد» تا ما به اهدافی که در برنامه فرموله شده است یعنی رسیدن به یک جامعه سوسیالیستی برسیم؟

من بیش از یک دهه است که نسبت به مسائل پایه ای با دید انتقادی مسائل و موضوعات را بررسی و تحلیل نموده ام. خوانش خود در هر زمینه ای بصورت علنی و کتبی در قالب مقاله های مختلف در اختیار حزب و  علاقه مندان قرار داده ام، حتی در موارد قابل ملاحظه ای  نگرش و دیدگاه و خوانش رهبری حزب کمونیست ایران و جنبش کمونیستی ایران در قالب احزاب سیاسی موجود را نقد کرده ام. بنظر من در خیلی موارد رفقا راه اشتباهی را میروند.

یکی از موضوعات قابل بحث مسئله تشکیل قطب چپ است. خواهشمندم نگاهی به مقاله «آزادیخواهی کمونیسم و کمونیسم آزادیخواه» بیندازید. در آن مقاله بیشتر به مسائل مختلف پرداخته شده است.

من در اساس مخالف قطب چپ نیستم. اما تشکیل قطب چپ به این شکل کنونی را اشکال دار میدانم. رفقا یک تعریف کاملا محدود از مقوله چپ ارائه میدهند. رفقا چپ را با کمونیسم همسان میدانند. رفقا از این بحث بزرگ یک تصویر محدود اتحاد و همکاری چند حزب کمونیست را استنتاج مینمایند. رفقا یا تعریفی از چپ ارائه نمیدهند یا آنرا دلبخواهی میکنند. من قبلا هم گفته نوشته ام که در یک کاتاگوری کلی کمونیستها چپ هستند ولی هر چپی کمونیست نیست. رفقا به این نکته بی توجهی میکنند. کما اینکه بین کمونیستها و چپها تفاوت هست. کمونیستها اشخاصی هستند که برای سوسیالیسم مبارزه میکنند. چپها الزما مبارزین راه سوسیالیسم نیستند.  سوسیالیسمی که (به روایت ما) نه از سوی حزب کمونیست، بلکه از سوی تشکلهای کارگری در محل کار وزیست اداره میشود که شکل سیاسی آنرا ما حکومت شورایی تبلیغ کرده ایم. یعنی قدرت سیاسی در این نوع حکومت از آن کارگران و زحمتکشان است. ولی چپها تا این حد جلو نمی آیند. چپها اشخاص با سازمانها و احزابی هستند که برای  عملی کردن حقوق دمکراتیک مبارزه میکنند. مثلا حکومت میتواند سرمایه داری باشد اما حقوق دمکراتیک مثل آزادیهای سیاسی، آزادی بیان، برابری زن ومرد، جدایی دین از دولت، ممنوعیت کار کودکان و سایر حقوق دیگر، رعایت شوند. نمونه این نوع حکومتهای بورژوایی که حقوق دمکرتیک را رعایت کرده اند، میتوان به دولتهای رفاه در کشورهای اسکاندیناوی اشاره کرد. حالا بحث من فعلا تحولاتی که دولتهای رفاه طی کرده اند و حالا جوامع اسکاندیناوی چگونه است هم نیست. مقوله «چپ» بحث بردار است. مثلا ما در نروژ حزب چپ داریم. حزب چپ نروژ   ( Venstre Parti) یک حزب لیبرال مذهبی است. اگر چپ را به معنای سوسیالیستی کلمه بکار ببریم ما تنها با حزب سرخ نروژ (  Rødt parti )  و بعدا  حزب سوسیالیستهای چپ (  Sosialistisk Venstre parti) روبرو هستیم.

تعریف رفقای ما از چپT  و عملا معادل قرار دادن و محدود کردن آن به کمونیستها اشتباه محض است. اینست که وقتی بحث قطب چپ میشود، صد در صد به معنی اتحاد و همکاری صرفا آن پنج شش حزب  و سازمان نیست. قطب چپ خیلی فراتر از این احزاب و سازمانهاست. برای تشکیل قطب چپ بایست روح بزرگ سوسیالیستی داشت و دیگرانی که عینا مثل ما کمونیست هم نیستند، برسمیت شناخت.  به مسئله چپ برمیگردم.

اما در مورد کومه له:

1)    ما اگر به کومه له بعنوان یک سازمان نگاه کنیم؛ شاید تعبیر شما درست باشد. هر چند آنوقت با مشکل مواجه می شویم چون اصل اسم ها متفاوتند. ما کومه له – سازمان کردستان حزب کمونیست ایران را داریم، آنهای دیگر یکی حزب کومه له (سازمان انقلابی زخمتکشان کردستان ایران) و دیگری کومه له ی زحمتکشان کردستان ایران است. یعنی "تمام اسم ها" مثل هم نیستند.  یعنی از نظر نام هم  اینها متفاوتند.

2)    کومه له تنها یک سازمان نیست. بلکه امروز کومه له در کردستان یک جنبش است. وقتی کومه له یک جنبش است، به این معنی است که وجود گرایشات مختلف در این جنبش هم ممکن است. همه مثل ما کمونیست نیستند. بلکه گرایشاتی که خود را دمکراتیک یا سوسیال دمکراتیک هم تعریف میکنند وجود دارند. گرایش ناسیونالیستی هم در جنبش کومه له وجود دارد. این گرایشات مختلف درون جنبش کومه له دارای قالبهای سیاسی – تشکیلاتی مختلفی هستند. یک بحث فوق العاده مهم اینست که مناسبات بین کومه له ای ها بایست کاملا سیاسی و مسالمت آمیزباشد. این چنین که هر جای هم که لازم باشد با هم همکاری کنند.

3)    تقابل بر سر اسم ما را به عقب می برد. چه کسی کومه له واقعی هست و چه کسی نیست را بگذار کارگران و زحمتکشان تصمیم بگیرند. ما یک حزب سیاسی هستیم و توضیحات سیاسی خود را هم ارائه میدهیم.

4)    دو سازمان دیگر تحت نام کومه له، جزو سازمانهای سیاسی کورد هستند و ارتباط و همکاری با آنها، از یک زاویه سیاسی و جنبشی امری کاملا طبیعی است.

5)    وقتی کومه له زحمتکشان اطلاعیه ای در رابطه با ضرورت قطب چپ کردستان منتشر میکند، طبیعی است که در همین مورد هم با آنها وارد بحث و گفتگو شد و نه اینکه با عنوان «تفاوت استراتژیک» آنها را رد کرد.

واقعا تفاوت استراتژیک به چه معناست؟

استراتژی یعنی شیوه و راه رسیدن به هدف. شما هدفی دارید :"سوسیالیسم"، حال سوال اینست که چگونه به آن هدف میرسید؟ مجموعه راه و روش و تاکتیکهای در بین راه رسیدن به هدف و برنامه ریزی برای رسیدن به هدف  در چهارچوب مسائل استراتژیک می گنجند.

حال در حزب ما، و از سوی رهبری حزب، این تفاوت استراتژیک به توجیهی برای انجام ندادن کارهای لازم یعنی در زمینه عدم ارتباط و همکاری با بعضی از احزاب بکار برده میشود. تفاوت استراتزیک بین ما و خیلی از احزاب و سازمانهای چپ و راست کاملا مشهود و روشن است.

اما «تفاوت استراتژیک» نمیتواند دلیلی برای همکاری نکردن باشد. اصولا بنا به تئوری، منطق و بنا به اهمیت آینده دلیلی برای همکاری نکردن سازمانها و احزاب چپ و کمونیست وجود ندارد.

با اشراف بر تفاوتهای بین چپ و کمونیست، این طیف وسیع است که خیلی ها را در برمیگیرد.

مثلا: حزب کمونیست ایران، تمام رفقای کمونیسم کارگری  و حکمتیستها، راه کارگر، فدائیان اقلیت، تروتسیکستها، اتحاد سوسیالیستی کارگری، روند سوسیالیستی، کومه له ی زحمتکشان (اگر بخواهند)، سازمان سوسیالیستهای انقلابی، فدائیان کمونیست، هسته اقلیت و تمام کانونها و گروههای مختلف چپ و فرهنگی راطیف وسیعی از شخصیتهای مستقل که خود را کمونیست یا چپ یا مدافع حقوق کارگران و...  که اکثرا در خارج کشور هستند و  را شامل میشوند.

ببینید من آگاهانه این احزاب وگرایشات مختلف در طیف چپ و کمونیست را نوشته ام. فرهنگ غالب در بین این احزاب و سازمانها اینست که ارتباط و همکاری بین آنها اکثرامنوط به نزدیکی سیاسی و تشکیلاتی باشد. اکثر این احزاب  کمترین مناسباتی هم با هم ندارند. طیف چپ همه اینها را در برمیگیرد. به همین دلیل نکات بسیج کننده و جمع کننده بایست دمکراتیک و طولانی نباشد. به همین دلیل فرمولبندیهایی که این جمع متضاد را دور هم جمع کند بایست کلی و کوتاه باشد.

اما همین اتحاد هم تا چه اندازه تاثیر گذار روی جنبش کارگری و سوسیالیستی در ایران خواهد بود تا کمک کند آلترناتیو آینده در ایران چپی و سوسیالیستی باشد، مستقیما به مسئله نفوذ آنان و وضعیت این احزاب در داخل ایران و در بین جنبش کارگری وابسته است. آنجا بود که من بحث تشکیلات سازی و برنامه این احزاب وگروهها برای گسترش حزبشان در ایران را پرسیده بودم. آخر ما سازمان مجاهدین که نیستیم در خارج کشور دولت در تبعید تشکیل دهیم. چرخیدن جامعه ایران بسوی چپ و کمونیسم مستلزم کار این احزاب در ایران برای نفود آگاهی چپی و کمونیستی است. در غیر اینصورت در سطح رادیکال اما بی تاثیر و حاشیه ای باقی می مانند. همه این احزاب بایست اینقدر آزادیخواه باشند که بتوانند هم برای تحقق برنامه خود کار کنند و هم با یکدیگر در پیوند لازم باشند.

 لذا کاربرد عملی «تفاوت استراتژیک» در ادبیات ما بعنوان استدلالی برای حفظ همکاری نکردنها بکار می رود.

والا  تفاوت استراتژیک بین احزاب و سازمانهای سیاسی یک امر کاملا طبیعی است. مگر بلوکهای مختلف سرمایه داری  استراتزیهای مختلفی را نمایندگی نمیکنند؟ و مگر همزمان کشورهای سرمایه داری رقیب، در انواع سازمانهای بین المللی مشترک نیستند؟ مگر رقابتیون با هم در ارتباط و مذاکره و هماهنگی نیستند؟

پس «تفاوت استراتژیک» که از سوی رهبری حزب ارائه شده است، فرمولی است برای ایجاد حصار دور خود. در دنیای امروز استراتژیهای متفاوتی زیادی وجود دارند اما به همان اندازه هم ارتباط و همکاری و هماهنگی هم بین طرفهای مختلف هم وجود دارند.

بنظر من فرمول تفاوت استراتژیک نمیتواند منافع و مصلحت جنبش و طبقه را بیان کند. این فرمول ناکامل تلاش کرده تا موانعی روی تحلیل مشخص از شرایط مشخص ایجاد کند.

مبارزه برای کسب نفوذ اکثریتی در جامعه

برای رسیدن به سوسیالیسم، حزب کمونیستی بایست از طریق کارآگاهگرانه، اشاعه فرهنگ سیاسی همبستگی، تلاش برای در بطن تحولات بودن، ارتباطات سیاسی با احزاب سیاسی مختلف، و از نظر اخلاقی صادق و سالم بودن، تلاش نماید تا با توسل به سیاستها، راه کارها و فرهنگ سیاسی که نمایندگی میکند، توجه اکثریت توده های کارگر و زحمتکش را بسوی خود جلب کند و بتواند با جلب اکثریت توده های کارگر، نفوذ حداکثری در جامعه کارگری بیابد.

اکثر ادعاهای طیف ما در قطب چپ و کمونیستی برای نمایندگی کردن و نفوذ داشتن، نیابتی است. رفقا ما فکر میکنند چون مردم معترض از رژیم جمهوری اسلامی به تنگ آمده اند، پس لابد این اجتماعی بودن چپ و کمونیست را میرساند.

ما تاکنون رویدادی یا اتفاقی در خارج از کردستان در شهرهای ایران که نفوذ و اجتماعی بودن چپ و کمونیست ما را به شکلی از اشکال نشان دهد، تاکنون و در طول این سه دهه گذشته مشاهده نکرده ایم. هر چه هست نیابتی است و این نوع نمایندگی نیابتی فاقد اعتبار است.

انقلاب یک بار روی میدهد. انقلاب بازی کودکانه نیست که امکان تکرار هر روزه اش یاشد. و در دوران بعد از انقلاب، یکی از مهمترین مکانیسمهای مهم برای روشن کردن مهمترین موضوعات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی مراجعه به مردم و آراء آنانست.

معنی این سخنان اینست که کارآگاهگرانه، متین، ارتباطات با احراب سیاسی و از سوی دیگر دوری جستن از فرقه گرایی، و سه نقطه، تلاش کنیم تا نظر اکثریت مردم را بطور واقعی بسوی خود جلب کنیم. وضعیت ما بغیر از کردستان، تعریفی ندارد و برای اذهان به این حقیقت باید صادق باشیم.

در رابطه با کردستان

بنظر من کومه له با احزاب سیاسی کرد و مرکز همکاریهای که اخیرا تشکیل شده است در ارتباط باشد. من نمی گویم عضو آن شود زیرا به عضویت آن مرکز درآمدن منوط به تحلیل مشخص رفقای رهبری کومه له است. اما از نظر سیاسی بنظر من رابطه ای سیاسی با این مرکز، درست و قابل دفاع است.

در رابطه با کردستان مسائل و سوالات زیادی وجود دارند. زیرا در تاریخ چند دهه گذشته ما شاهد جنگ مسلحانه بین احزاب فعال در کردستان ها بوده ایم، حال اولین سوال اینست که در فردای ایران رابطه بین احزاب سیاسی چگونه خواهد بود؟

چگونه میتوان از جنگ احزاب در آینده کردستان جلوگیری کرد؟

جگونه می توان فرهنگ سیاسی متکی به آزادیهای سیاسی و احترام به مخالف و حقوق مخالفین در جامعه و در بین احزاب سیاسی را تثبیت کرد؟

این فرهنگ سیاسی که بخشی از رهبری ما در مورد احزاب سیاسی کورد دارد، کمتر دمکراتیک است، بیشتر ظاهر و قالب رادیکالی دارد و این فرهنگ از آنجاییکه برای رودرروئی با گرایشات مختلف اجتماعی از جمله رودرروئی با ناسیونالیسم آمادگی ندارد، با این ظاهر رادیکال نهایتا امکان و زمینه بوجود آوردن جنگ بین احزاب را بوجود می آورد. ما تحت هیچ نامی، حتی تحت نام کمونیسم و سوسیالیسم، مجاز نیستیم فرهنگ و ادبیاتی داشته باشیم که عاقبت بخیری برای جامعه و توده های کارگر و زحمتکش و حتی خود حزب هم نداشته باشد.

بهررو، بحث بی پایان خود را با این استنتاجات به آخر میرسانم:

·        ما احتیاج داریم تا به مسائل سیاسی، بشیوه سیاسی برخورد کنیم و نه ایدئولوژیک. خیلی از برخوردهای بخشی از رهبری ما ایدئولوژیک هستند.

·        ما احتیاج داریم سوسیالیستی بیندیشیم و پراتیک مان منطبق با آن اندیشه، نگرش و تئوریهای سوسیالیستی باشند، و برای این مهم آزادیخواه بودن و دمکراتیک اندیشیدن و عمل کردن بخش مهمی از اندیشه سوسیالیستی و کمونیستی است.

·        بعنوان یک جریان کمونیست و برای کمک به نزدیک شدن به هدفمان به این احتیاج داریم تا به شیوه برسمیت شناسانه با مخالفین خود برخورد کینم. برسمیت شناختن مخالفین به معنی پیروی از مخالفین و سرخم کردن به مخالفین نیست. با وجود آزادیهای سیاسی، آزادی بیان و... در جامعه، کارگران، کمونیستها و انقلابیون هستند که قبل از همه نفع می برند.

·        برای تغییر جامعه بر اساس سیاستهای ما، بایست در بطن جامعه بود و از رودرروئی با احزاب ناسیونالیست نهراسید. خیلی از توده های کارگر و زحمتکش آغشته به همین گرایشات ناسیونالیستی هستند. وطیفه ماست که این توده های زحمتکش را با منافع طبقاتی خود آشنا کنیم و به آنها کمک نماییم تا دریابند که بودن آنها با احزاب بورژوائی و احزاب ناسیونالیست در تضاد با منافع طبقاتی آنها قرار میگیرد. این مهم با سیاستهای متین، برسمیت شناسانه و احترام به آنها و در ارتباط قرار داشتن با انها امکان پذیر است.جنبش کمونیستی ما در خیلی موارد مریخی است و خود احتیاج به تغییر دارد.

·        اغتصاب عمومی موفق اخبر نشان داد که می توان در موارد حقوق دمکراتیک بیشترین همکاری  را در موارد مشخص و لازم بوجود آورد.

·        این توده های وسیع میلیونی کارگر و زحمتکش هستند که تعیین کننده هستند و برای همین لازم است تا با پراتیک و نظرات تلاش کنیم که این توده های معترض به توده های آگاه ارتقاء یابند، تا شرایط انتخاب جریان خود نزد آنان را فراهم آوریم.

بهررو رفیق فاتح گویلیان گرامی !

من به احزاب ناسیوناسیولیست کرد متوهم نیستم و اتفاقا برای مبارزه موثر با آنهاست که معتقدم بایست حضور داشت و در مواقع لازم بودن خه بات و دمکرات و دو جریان کومه له ی دیگر را به بهانه ای برای کنار کشیدنمان تبدیل نکنیم. کناره گیری  ما  با ظاهرسازی رادیکال به ضرر ماست. هرچیزی جای خود را دارد. این وضعی که در کردستان وجود دارد، در سایر نقاط ایران وجود ندارد (متاسفانه). به همین دلیل حضور کومه له در هر جایی که لازم باشد و به نفع جنبش کردستان باشد، کومه له ی کمونیست بایست آنجا باشد.

موفق باشید.  

 نکاتی در  پاسخ به مقاله انتقادی رفیق ناصر زمانی

وقتی مقاله ی ناصری زمانی را مطالعه میکردم، متاسف شدم. زیرا مقاله ی ناصر زمانی سرشار است از اغراق در توصیف و تفسیر دلبخواهی و حتی روانکاوی. متاسف شدم بخاطر فرهنگی که بر خود مقاله حاکم است. فرهنگی که تنها منحصر به ناصر زمانی نیست، بلکه تعداد خیلی بیشتری حامل همین فرهنگ هستند. فرهنگی فرقه گرایانه و خود بزرگ بین و چند نقطه ، که  به درجا زدن، عقب گرد و حاشیه ای ماندن  همین چپ و کمونیست منجر شده است. من پاسخ توهین هایی که ناصر در این مقاله به من کرده است را نمیدهم. این ادبیات سطح پایین، پرخاشجو و مقداری حرف دوست ، برای خودش. من به نکاتی که بنظرم مهم است پاسخ میدهم.

ناصر زمانی می نویسد:

"در واقع به تعویق انداختن تاریخ اعتصاب عمومی از طرف سازمانها و احزاب چپ و کمونیست در کردستان به روز 21 شهریور ماه و تبلیغات رسانه ای و میدیایی در سطوح مختلف هژمونی و قدرت گرایش سوسیالیستی درون جامعه کردستان را به خوبی نشان داد..."

بگذار مقداری صریح باشیم. هیچکدام از احزاب چپ و کمونیست، آن نقشی که کومه له و رهبری کومه له در این زمینه ایفا کرد را نداشتند زیرا هیچکدام از رفقای کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری، حکمتیستها و مبارزان کمونیست نقش و جایگاه و تاثیری که کومه له و رهبری آن دارد را ندارند.  اما باز کاملا نادرست است که در نتیجه این موفقیت این اعتصاب ادعا شود که "به تعویف انداختن تاریخ اعتصاب..... در سطوح مختلف هژمونی و قدرت گرایش سوسیالیستی درون جامعه کردستان را به خوبی نشان داد". این ادعا آشکارا غلط است.

 رابطه بین «به تعویق انداختن روز اعتصاب» با «هژمونی و قدرت سوسیالیستی در درون جامعه کردستان» چیست؟

یعنی پیشنهاد (من می گویم کومه له) برای به تعویق انداختن روز اعتصاب (تا آمادگی بیشتر باشد) نشانه ی هژمونی و قدرت سوسیالیستی در جامعه کردستان است؟؟  منهم می پرسم که چرا احزاب کرد متشکل در مرکزهمکاری، این پیشنهاد به تعویق افتادن را قبول کردند؟ لابد مثل ناصر زمانی باید بگوییم: «اینکه احزاب دمکرات و کومه له های دیگر این پیشنهاد را پذیرفته اند، نشانه ای این است که هژمونی و قدرت سوسیالیستی بر احزاب ناسیونالیست هم تاثیر گذار بوده است.». عجب تحلیلی!!

علت به تعویق انداختن روز اعتصاب به سادگی این بود که امکان تبلیغ برای آن درست شود و در طول یک دو روز فعالیت کرد تا مردم بیشتری در اعتصاب شرکت کنند. و احزاب متشکل در مرکز همکاری پیشنهاد را معقول یافته و آنرا پذیرفته بودند.  برای آن اعتصاب همه احزاب  چپ و راست زحمت کشیدند، تبلیغ کردند و فراخوان دادند. در بحث ناصری زمانی غلو و اغراق فراوانی وجود دارد. 

در جای دیگری از مقاله ناصر زمانی نوشته است:

"رفیق بهروز از دو جناح سازمان زحمتکشان با ازادمنشی به عنوان کومه له نام می برد. در این رابطه جهت یادآوری چندین باره باید گفت، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران – کومه له در کنگره دهم این سازمان در سال 1381، در رابطه با سازمان زحمتکشان (مهتدی – ایلخانی زاده)  یک فطعنامه تصویب کرده که در آن آمده است: «کنگره دهم کومه له، استفاده از نام کومه له را برای معرفی جریانی که ربطی به اهداف،ارمان و سنتهای کومه له را ندارد، محکوم می کند و بر این باور است که کارگران و مردم ازادیخواه کردستان همانگونه که تاکنون با پشتیبانی بی دریغ خود، این نوع نقشه ها و فرصت طلبیها را علیه کومه له با شکست مواجه ساخته اند، از این پس نیز با حمایت بی دریغ خود جنبش رادیکال وسوسیالیستی کومه له را در رسیدن به اهدافش یاری خواهند رساند». (پایان نقل قول)

«حال با توجه به این سند تشکیلاتی باید از رفیق بهروز به عنوان عضو حزب کمونیست ایران پرسید، شما طبق چه اصول و تعهد سیاسی با توجه به این قطعنامه، سازمان زحمتکشان را با نام کومه له خطاب می کنید؟!»

در رابطه با  پاراگراف و سوال فوق ذکر نکات زیر را لازم می دانم:

1.     تفاوت در پرسپکتیو و نگرش و درک ما: این پاراگراف و خرده گیریهای  رفیق ناصر نشان میدهد که وی درک مکانیکی، ایستا و تغییرناپذیر از سیاست، مصوبه ها و تاریخ دارند. هر رویداد و مصوبه ای مهر زمان و مکان خودش را دارد. مصوبه ای که در یک زمان مشخص می تواند درست باشد، اما در زمان دیگری کمتر موضوعیت داشته باشد. این را غلم می گوید نه من. به همین منوال زمان کنونی با زمان تصویب این قطعنامه تغییرات زیادی کرده است.  کنگره دهم 16 سال پیش برگزار شد. وضعیت امروز با توجه به موقعیت جمهوری اسلامی و نیاز به همکاری بین احزاب، اگر لازم باشد،می گویم اگر لازم باشد،  بایست همین قطعنامه دوباره مورد مطالعه و بازبینی قرار بگیرد.

2.     دومین دلیل مهم برای استفاده من از کومه له زحمتکشان و کومه له انقلابی ( حزب کومه له) اینست که من کمونیست هستم و کمونیستها فرهنگشان نیست که در رابطه اشان با دیگران بویژه احزاب دیگر از القاب توهین آمیز و تحقیر آمیز استفاده کنند. مثلا ناصر زمانی از آنها با نام «سازمان زحمتکشان (مهتدی- ایلخانی زاده)» نام میبرد. اولا چنین بیانی از سوی یک یا هر چند عضو حزب خیلی توهین آمیز است. خوب ناصرزمانی جواب دهد که این اسمی که شما بکار می برید یعنی «سازمان زحمتکشان (مهتدی-ایلخانی زاده) در کدام سند حزبی نوشته شده است که شما دو جریان سیاسی را این چنین مورد خطاب قرار می دهید؟ این ادبیات شما توهین آمیز و تحقیر آمیز بوده که با ادبیات، سنت وفرهنگ کومه له کمونیست بیگانه است. یک فرهنگ مدرن سوسیالیستی (کمونیست آزادیخواه) این خوانش را بدست میدهد که «هر حزب و سازمان را همانگونه مورد خطاب قرار دهید که خودش خود را معرفی میکند». مثل اینست که یک نفر بیاید و بر اساس نظراتش نسبت به شخص شما، بدون توجه به اسم شما که ناصر زمانی هستید، بیاید و علکی اسمی که شما از آن خوشتان نمی آید را به شما بگوید. شما چه احساسی خواهید داشت؟ اینهم همیطور است با این تفاوت که  اولی در سطح کلان و احزاب است و دومی در سطح خرد و فردی.

3.     نکته ی مهم دیگر که ناصر زمانی دقت نکرده اند اینست که همان قطعنامه مورد رجوع ایشان هم بر سر اسم با آنها سر جنگ را باز نمی کند، بلکه آنرا به توده های مردم واگذار میکند تا آنها قضاوت کنند. و این رجوع به توده ها برای قضاوت کاملا درست است. ما بر سر اسم با کسی سر دعوا نداریم. من در پلمیک با رفیق فاتح گویلیان نیز همین موضوع را توضیح داده ام که این سه کومه له در واقع اسم کاملشان مثل هم نیست.

و در پاسخ مستقیم به سوال ناصر زمانی باید بگویم که بغیر از توضیحات بالا، خیلی گشتم تا سند معتبری پیدا کنم تا با استفاده از آن به این قناعت برسم که منهم مثل شما بگویم سازمان زحمتکشان (مهتدی-ایلخانی زاده) که متاسفانه پیدا نکردم.

اما اسناد زیادی دارم که به من میگویند، بایست به همه آنها احترام گذاشت. بایست آنها را با همان اسمی خطاب کرد که خودشان معرفی کرده اند. اسناد به من میگویند که به هیچ وجه نباید لحن توهین آمیزی داشته باشم. حالا رفیق ناصر زمانی، بهرحال ببخشید آرزویتان مستجاب نشد: آنها هم کومه له ای هستند. کومه له یک جنبش است و در این جنبش ما با نظرات و گرایشات مختلف هم مواجه هستیم.

جای دیگر هم فرموده اند:

«رفیق بهروز خیلی ناشیانه با اغماض می خواهد درواقع این پیام را برساند که احزاب دمکرات ناسیونالیست هستند اما کومه له زحمتکشان (مهتدی- ایلخانی زاده) در قطب چپ قابل قبولند. در ضمن مسئله به اینجا ختم نمی شود، با اشاره به ملی-مذهبی مثل سازمان خبات در کردستان که سازمان مجاهدین خلق ایران را تنها آلترناتیو سیاسی در آینده ایران معرفی مینماید و می خواهد بر اساس ایات وموازین اسلامی و شرعی قانون اساسی ایران را تنظیم کو تدوین نمیاد، میخواهد با زبان بی زبانی بگوید دورنمای ما در سطح سراسری هم در حزب کمونیست ایران میتواند بر پایه ی همین متد، خطوط سیاسی در تقسیم بندی همکاری و مراوده سیاسی با طیف ملی- مدهبی ها و طیف نهضت ازادی از جمله شاگردان عزب الله سحابی، ابراهیم یزدی و گنجی ها را در سطح سراسری را در آینده نه چندان دور پیشنهاد کند و در نهایت با شعار دیالوگ و گفتگوهای سیاسی اش به دور از یک ماهیت طبقاتی را بنا نهد. رفیق ... فراموش کرده است یا نه میخواهد به رسم سنت خبرگزاری های دست راستی بی بی سی فارسی، واقعیت های تاریخی و عینی درون جامعه را هدفمند حذف نماید.... دقیقن این همان درکی است که سال 2000 انشعابی را به حزب کمونیست ایران کومه له تحمیل نمود که ساز و کارش فقط در ضدیت با جنبش کمونیستی بود...»

میگویند فردی از اول شب تا بعداز نصف شب داستان رستم و سهراب را برای یکی دیگر تعریف میکرد، در آخر شنونده پرسیده بود که رستم مرد بود یا زن بود؟ داستان ما هم این چنین شده است.

ناصر زمانی یادش رفته بود که اسم خمینی، خامنه ای و روحانی و دیگران را هم به لیستش اضافه کند. این نوع نظر و تفسیرهای آگاهانه و برای مقاصد و اهداف مشخص سرشار از بی مسئولیتی، بی پروایی، گستاخی و سیاه کردن مخالف است.

این فرهنگ ناصر زمانی خطرناک است. چنین نیروهایی هستند که در نقش ابزار و مهره به اهرم فشاری علیه مخالفین تبدیل میشوند. فرهنگ استبدادی و پرخاشگرانه شاخ و بال ندارد. همین مقاله ناصر زمانی نمونه ای از آنست.

این نقل قول ناصر زمانی نشان می دهد که او وکسانی که مثل او فکر میکنند از مبارزه تنها تقابل احزاب را آنهم بشیوه ی خیلی کودکانه و پرخاشگرانه فهمیده اند.ناصر زمانی و همفکرانش در توهم احزاب بسر می برند.به همین دلیل برخورد ستایش آمیز به سازمانهای چپ و کمونیست دارند اما نسیت به احزاب ناسیونالیست  نه سیاسی،بلکه تنفر آمیز برخورد میکنند. برخورد این طیف مثل ناصر زمانی به ناسیونالیسم تنفرپراکنی و شیطان سازی از ناسیونالیسم است. به این شیوه بزرگترین خدمت به ناسیونالیسم را همین ناصر زمانی و امثالهم میکنند.

تشریف مبارک ناصر زمانی مرا در امتداد انشعاب سال 2000 معرفی میکنند که کارش ضدیت با کمونیسم است.

روزی روزگای سالها پیش، زمانی که در حزب کمونیست کارگری ایران جدل انلاینی علیه مخالفین بوجود آمد که خیلی حرفها در آن زده میشد. مقاله ی ناصر زمانی مرا به یاد آن دوران انداخت. ناصر زمانی مقداری دیر آمده اما در برپایی جدل آنلاینی دیگر، ناموفق خواهند بود.

خلاصه کلام اینکه،

بنظرمن کاملا درست است و به نفع جنبش کردستان می باشد که کومه له با همه احزاب کوردی و از جمله مرکز همکاری احزاب کردستان ایران در ارتباط باشد و در مقابل جمهوری اسلامی با آنها همکاری نمایند.

در رابطه با تشکیل قطب  چپ در سطح ایران لازم است احزاب مشتاق ودرگیر قطب چپ از خود بپرسند که وضعتشان در داخل ایران چگونه است؟ برنامه ای برای گسترش حزبشان دارند؟ یا اینکه به تنها کنشهای دورادور در خارج کشور بدون برنامه ریزی برای وسعت حزبی شان در شهرهای ایران ادامه میدهند. معیار برای قطب چپ سراسری نه کردستان، بلکه شهرهای خارج از کردستان ایران است.

تشکیل قطب چپ در کردستان عملی تر است. اما مانعی که بر سر راه قطب چپ کردستان وجود دارد رادیکالیسم صوری اما در اساس فرقه گرایانه است که حرکت بسوی تشکیل قطب چپ کردستان را کند تر میکند.

اگر کمونیستها بخواهند توجه توده های کارگر و زحمتکش را بسوی خود جلب کنند، کمونیستها بایست خیلی آزادیخواه، بادرک و دور اندیش باشند. ازادیخواهی یکی از پلهایست که میتواند کمک کند تا کمونیسم بطور واقعی اجتماعی شود.والا در همین جای که هستیم باقی خواهیم ماند.

نقطه.

یادداشت انتقادی رفیق فاتح گویلیان (بعنوان ضمیمه)

از فیس بوک رفیق:

نقدی کوتاه به مطالب بهروز ناصری راجع به مناسبت برگزااری موفقت آمیز اعتصاب عمومی وسراسری کردستان ایران

قبل از هرچیز نمی خواهم به شیویه اکادمیک جوابت را بدهم می خواهم هم مانند یک فرد سباسی وخلاصه وار به چند فاکتری در طول 1/ 5 دهه گذشته که خودم در صف پیشمرگهای کومه له وعضو حزب کمونیست ایران حضور داشته ام به آن اشاره کنم . رفیق بهروز گرامی قبل از هرچیز سازمانهای زحمتکشان هیچ ربطی نه به کومه له دارند ونه به سازمانهای چپ چه در ایران وچه در کردستان . هیچ وقت هیچ سازمانی که چه از لحاض سیاسی وچه از لحاض استراتژیک با کمونیسها ضدیت دارند و هیچ ربطی به طبقه کارگر حتی در کردستان ندارند چطور ممکن است که اسم کومه له را بر روی سینه های خود حک بکنند . زحمتکشان سازمانهای بورژوا ناسیونالیستی هستند که مردم کردستان شاهد هستند که همیشه همانند یک گاری خود رابه دنبال جنبش سبزیها و لیبرالهای ایران وحتی اصوال گراهای رژیم جنایت کار که در دهه 60 بزرگترین جنایتها را در درون سیستم جنایت کار رژیم داشته اند خود را یدک کشیده اند . دوم تاریخ در این 1/5 نیم دهه همه اینها را در خود به ثبت رسانده است که در 16مردا 1384 کومه له سازمان کردستانی حزب کمونیست ایران به تنهای خودش به مردم کردستان فراخ ان ابلاغ کرده است . وجوابش هم 100درصد در سطح کردستان ایران مثبت بوداست . مثل اینکه شما یادتان رفته است که سازمان زحمت کشان فرا خوان کومه له را به اسم فراخوان اطلاعات رژیم در سایتهایشن که با ضرب قرمز ابلاغ می کردند. و با این کارشان می خواستند سر مردم کردستان کلاه بگذارند و فراخوان کومه را خنثی کنند . وبعد از اینکه دیدند که مردم کردستان از فراخوان کومه له پیش وازی کروند این دفعه فراخوان را به اسم خودشان تمام می کردند وغیره وهزار نقطه دیگر...... رفیق بهروز نوشتن چنین مطلبی وآب وتاب دادن به آن در حضور مردم کردستان که همیشه به درستی هم تصمیم گرفته اند وهم به درستی قضاوت کردند در سیاست و شورشگری کاملا حرفه ای هستند کار دشواری است.
فاتح گویلیان .

 

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است