درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

یادداشت های جنبش کارگری:

بحران بحرانها، چه باید دانست و چه باید کرد

قسمت اول:

شاید در میان انبوه اطلاعات و تفاسیر تواما آگاهگرانه و گمراه کننده و چرخه تکراری آنها، این تصویر روی جلد نشریه اکونومیست، 21 مارچ 2020، باشد که بیان دقیق بحران کنونی شیوع ویروس کرونا در جهان است و نشان می دهد این بحران بحرانهای نظام سرمایه داری است. تصویری از کره زمین که تابلوی بزرگ   closedبر روی آن قرار گرفته و اعلام می دارد نظام سرمایه داری جهان  out of order است. اگر شریان حیاتی این نظام مبادله بی وقفه است، آنگاه توقف مبادله در چنین سطحی حتی برای کوتاه مدت به معنای نفی نظام است. این نفی بنابر ماهیت کلی خود، کل نظام و همه اجزا آنرا در بر دارد. شیوع یک بیماری عفونی و کشنده و تهدید کننده علیه کل بشریت، و بی قیدی و بی مسئولیتی و ناتوانی و ناکارایی دولت ها در پیش بینی و پیشگیری و کنترل  و مهار شیوع بیماری، و فقدان محافظت موثر از سلامت و جان انسانها به بحرانی هم جانبه انجامیده است. از اینرو بحران کنونی حامل بحرانهای انسانی و اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و ایدئولوژیک نظام سرمایه داری معاصر و از نظر تاریخی نیز بحران بی سابقه آنست. این در همان حال بحرانی است که نه به دنبال تعرض نیروهای ضد نظام یعنی جنبش های کارگری و سوسیالیستی، که بر پایه تناقضات بنیادین خود نظام بدین شکل جامع و فراگیر و عظیم سر باز نموده است. بنابر همین منطق درونی بحران حاضر، نظام به یکسان هم امکانات خروج از بحران را با خود دارد و هم حامل خود تخریبی بیشتر و تعمیق و گسترش فزاینده آن است.

اگر این بحران برای صاحبان و مدیران و سیاستمداران و اقتصاددانان و ایدئولوگ های سرمایه بی پیشینه و ناآشنا است و چالش های بزرگی را در مصاف با آن پیش رو دارند، همین بحران برای جنبش های کارگری و سوسیالیستی نیز حاوی جنبه های جدید و ناشناخته بسیاری است که بدون شناخت و درک و فهم عمیق آنها و قرار گرفتن چنین شناختی در آگاهی طبقاتی پرولتاریا بسختی بتوان پیشروی جدی مبارزه طبقاتی کارگران علیه نظام سرمایه داری را در هر گوشه جهان تصور نمود. نوشته حاضر، با وقوف به ضرورت کار وسیعتر و همفکری گسترده فعالین کارگری برای تعمیق شناخت این جنبه ها، مختصرا به برخی از آنها اشاره می کند.

سیستم علیه انسان

آنچه در نگاه اولیه به بحران شیوع ویروس کرونا در جهان بیش از هر چه توجه را به خود جلب می کند ضدیت نظام سرمایه داری با انسان بطور کلی است. نظامی که علی رغم همه مشقات و مصائب تاریخی اش برای انسانها اما، و بویژه در نیم قرن اخیر،  با تکیه بر عظیم ترین پیشرفت های علمی و تکنولوژیک مشغول افسانه سرایی برای خوشبختی و سعادت بشریت بود، اکنون در برابر شیوع ویروسی که با تفاوت هایی موارد مشابه اش چون سارس و مرس و ابولا و غیره قبلا شناخته شده بودند، نشان می دهد که نه می خواهد و نه می تواند از سلامت و جان انسانها محافظت کند. اینجا منظور ما عناصر مجزای داخل سیستم و این یا آن رئیس دولت و یا سیاست های متفاوت که ممکن است بهتر یا بد تر باشند نیست، بلکه کلیت سیستم مورد نظر است که، چه با نقش اش در پیدایش شیوع ویروس، و چه با نحوه مقابله اش با آن، چنان ناتوان بروز کرده که سوال بزرگ چه باید کرد در برابر میلیاردها انسان قرار می گیرد.

از منشا بحران یعنی علل شیوع فراگیر ویروس کرونا شروع کنیم. تحقیقات علمی بسیاری که بواسطه ارتباطات دیجیتال در دسترس همگان است نشان می دهند که انتقال ویروس های حیوانی به جوامع انسانی و رها شدن پتانسیل مرگبار آنها به دلایل تخریب محیط زیست بطور کلی، و تخریب محیط زیست حیوانات بطور اخص ، و گسترش کشاورزی و دامپروری صنعتی، و انبوه نمودن جمعیتی و متراکم نمودن فیزیکی شهرها توسط رشد فزاینده اقتصاد سرمایه داری رخ می دهند. ویروس های رانده شده از محیطهای طبیعی خود به جمعیت های متراکم انسانی به عنوان محیط های مناسب برای رشد و تکثیرشان مهاجرت می کنند. رشد اقصادی متمرکز بر رشد فزاینده سودآوری و برای انباشت پایان ناپذیر سرمایه که همه ملاحظات دیگر انسانی و طبیعی  را از سر راه کنار می زند عامل انتقال ویروس ها از دنیای حیوانات به جوامع انسانی است. به اینترتیب اگر بدرستی گرمایش زمین و آلودگی هوا  مستقیما حاصل تولید گازهای گلخانه ای و این خود حاصل تولید صنعتی سرمایه داری است، شیوع ویروس کرونا نیز نتیجه رشد و توسعه اقتصاد سرمایه داری است. لذا سیستم سرمایه داری مسئول مستقیم شیوع این ویروس هاست و فرهنگ های غذایی و شیوه های زندگی گروه های مردمی در نقاط مختلف که برای صدها و هزاران سال جریان دارد نقشی در این میان ندارند.

نحوه مقابله دولت ها با بحران شیوع کرونا به اندازه منشا آن قابل تامل است. می دانیم که مهار و دفع شیوع این ویروس ها در گرو مصونیت جامعه در برابر آنهاست. این مصونیت یا از طریق تهیه واکسن ویروس و واکسینه کردن جامعه ایجاد می شود، و یا از طریق آنچه مصونیت گله ای (herd immunity) گفته می شود انجام می گیرد. مصونیت گله ای به این معناست که ویروس آزادانه در میان جمعیت شیوع می یابد و فرض بر این است که سیستم دفاعی اکثریت جمعیت (بنابر تخمین های مختلف 60، 70، 80 درصد مردم) پس از آلودگی به ویروس آنرا شکست داده  و به این ترتیب با گسترش فزاینده افراد مصونیت یافته، محدودیت های فزاینده در برابر شیوع ویروس ایجاد شده، لذا امکانات رشد و تکثیر را از آن گرفته و بتدریج مهار و دفع می شود. آنچه که اما در بیان به اصطلاح (علمی و تخصصی) مصونیت گله ای پنهان است اینکه در این فرایند دهها و صدها هزار و شاید میلیون ها انسانی که به هر دلیلی سیستم دفاعی شان تاب مقاومت نداشته باشند نابود خواهند شد. بنابراین هزینه مصونیت گله ای قربانی کردن بخشی از جامعه برای حفظ بخش دیگر آنست. همچنین واضح است که اکثر قربانیان از اقشاری خواهند بود که فاقد امکانات مالی و رفاهی لازم برای محافظت از خود در برابر شیوع ویروس هستند.

روش دیگر در برابر شیوع ویروس، در شرایط فقدان واکسن و نیز برای اجتناب از جان باختن فاجعه بار انسانها در مصونیت گله ای، اخلال در زنجیره شیوع و ضربه زدن به رشد تصاعدی آنست. در این روش دولت از لحظه آغاز شیوع و پیش از گسترش آن بطور فعالانه (proactive) هر گروه جمعیتی را که در آن مورد ابتلا به ویروس پیدا شود بسرعت و اجبارا تست می کند، تماس های فرد مبتلا را تا آخرین نفر ردیابی کرده و آنها را نیز تست می کند و به این ترتیب افراد مبتلا را شناسایی نموده و در قرنطینه قرار داده و به درمان شان می پردازد. اینجا هم اگر چه قرنطینه اجباری و داوطلبانه و فاصله گذاری اجتماعی و رعایت اصول بهداشت فردی و منع گردهمایی بزرگ و اجتناب از رفت و آمدهای غیر لازم بسیار مهم و ضروری اند، اما تست فوری و قابل دسترس و وسیع و در صورت لزوم اجباری و همگانی عنصر تعیین کننده این شیوه است. با این روش تست است که موارد ابتلا بسرعت، پیش از اینکه فرصت زیادی برای انتقال ویروس به دیگران فراهم شود،  شناسایی شده و از جمعیت غربال می شوند. این روش تست کردن که تا حدودی در چین و کره جنوبی و سنگاپور به کار گرفته شده کاملا نقطه ماقبل تست کردن در دیگر نقاط جهان و بویژه در اروپا و امریکای شمالی است. در این کشورها تست کردن بصورت غیرفعال (  inactive)  صورت می گیرد به این معنا که هر گاه کسی خودش احساس کرد علایمی دارد به مراکز درمانی می رود و در آنجا نیز تازه پس از تشخیص صحت وجود اغلب علایم ویروس کرونا تست تجویز می شود. بنابراین ویروس در بدن فرد مبتلا تا پیش از تست و تحت قرنطینه و درمان قرار گرفتن از فرصت کافی برای انتقال به دیگران برخوردار است.

اما دولتها در مقابله با شیوع مرگبار ویروس کرونا چه کردند و چه می گویند؟ در رابطه با واکسن که در چنین بحرانهایی باید یک پروژه ضربتی دولتی، و در این مورد به علت خصلت جهانی شیوع قطعا به عنوان یک پروژه مشترک همکاری جهانی دولت ها، باشد تا با بسیج همه امکانات و ایجاد تمرکز زمان بندی شده در کوتاه ترین زمان ممکن تهیه آن میسر شود به بخش خصوصی واگذار شده تا منبع تازه ای برای تولید سود باشد. در بخش خصوصی نیز بنابر همان منطق سود، تهیه واکسن به رقابت بین شرکت های خصوصی در سطوح کشوری و جهانی گره خورده و امکانات علمی و دانش بشری عملا در بین این رقابت ها پراکنده شده و پتانسیل واقعی آن معطل مانده است. یعنی جهانی در تب و تاب شیوع ویروس کرونا می سوزد و شرکت ها با حمایت دولت ها مشغول بررسی سود آوری تولید واکسن هستند. دقیقا مشابه همین وضعیت در باره هرج و مرج موجود پیرامون کمبود دستگاه های تنفسی و تجهیزات محافظت شخصی و کیت تست و ماسک در جریان است.

بنابراین دولت ها در همه جا(با قدری تسامح به استثنای چین و کره جنوبی و سنگاپور)عملا مشغول انجام مصونیت گله ای هستند. برخی مثل جمهوری اسلامی و دولت ترامپ بسیار عامدانه و با فراغ بال مصمم اند تا با قربانی شدن خیل وسیعی از انسانها این ایپدمی را از سر بگذرانند. عمل کرد این دولت ها بی هیچ شبه ای مصداق کامل نسل کشی است. دولت های دیگر یا از ترس وقوع بحرانهای غیر قابل کنترل و آینده ای وخیم تر و یا تحت تاثیر ذراتی از مسئولیت اجتماعی تمهیداتی برای کاهش تلفات انسانی و طولانی نمودن دوره مصونیت گله ای از طریق کاهش قوس اپیدمی  flattering curve)) مانند تعطیلی ها و قرنطینه ها و فاصله گذاری های اجتماعی و تشویق رعایت اصول بهداشتی و ارایه برخی حمایت های مالی انجام داده اند. مشکل اساسی این دولت ها اما این است که سیستم درمانی شان بدنبال چند دهه کاهش بودجه ها و خدمات درمانی و خصوصی سازی ها پاسخگوی فاجعه انسانی مصونیت گله ای نیست و اساسا نمی بایست از ابتدا به این مسیر وارد می شدند. این مسیری تماما ضد انسانی است و با هیچ تمهیدی نمی توان مانع قربانی شدن انسان های زیادی شد. اگر جمهوری اسلامی با رذالت و دنائت کم نظیری آمار واقعی قربانیان را پنهان می کند، اما در ایتالیا و اسپانیا و امریکا که این شدت پنهانکاری بسادگی مقدور نیست ابعاد تکان دهنده فاجعه مصونیت گله ای  را می بینیم.

اما مبنای اصلی اتخاذ استراتژی مقابله با شیوع ویروس از بین دو مورد، یکی اخلال در زنجیره شیوع و ضربه زدن به رشد تصاعدی آن در چین و کره جنوبی و سنگاپور، و دیگری مصونیت گله ای در دیگر کشورها بویژه در اروپا و امریکای شمالی، چیست؟ نگاهی به استدلال های طرفین نشان می دهد که مبنای تصمیم گیری دولتها در درجه اول سود و زیان اقتصادی این تصمیمات است و سپس عواقب انسانی آن گاها مورد نظر قرار می گیرد. مدافعان مصونیت گله ای معتقدند که رویکرد آسیای جنوبی از آنجا که بطور مقطعی شیوع ویروس را متوقف می کند به مصونیت عمومی نمی انجامد و لذا این کشور ها ممکن است با موج های دیگر شیوع مواجه شوند و تداوم این چرخه به تضعیف فزاینده اقتصاد و بخطر انداختن کل سیستم خواهد انجامید. در صورتی که، بزعم اینان، رویکرد مصونیت گله اگر چه هزینه انسانی بالایی دارد اما با پرداخت این هزینه مصونیت عمومی ایجاد شده و شیوع ویروس پایان می یابد و رشد اقتصادی به راه خود ادامه می دهد. در مقابل مدافعان رویکرد آسیای جنوبی معتقدند از آنجا که میزان هزینه انسانی مصونیت گله ای قابل پیش بینی نیست و می تواند به جایی برسد که ضربات سخت تری به اقتصاد وارد کند لذا از ریسک بالاتری برخوردار است. البته هر یک از اینها عوامل توان اقتصادی و ثبات سیاسی و امکان کنترل اجتماعی و انسجام فرهنگی و پیشینه تاریخی خود در مواجه با بحرانها را برای اتخاذ رویکرد خود بحساب می آورند، اما آنچه حرف اول و آخر را در اتخاذ رویکرد این دولت ها می زند همانا اقتصاد است و انسان نیست. حال اگر توجه کنیم این اقتصاد اساس نظام سرمایه داری است که بالاتر گفتیم که مسئول مستقیم شیوع این ویروس ها است می بینیم همان سیستمی که برای رشد و توسعه خود دائما بحرانهای ویرانگر ایجاد می کند و اساس حیات انسان را مخاطره می اندازد همزمان برای خروج از همین بحرانهای خود ساخته از قربانی کردن انسانها نیرو می گیرد.

اما در تقابل با نقش و عملکرد مخرب سیستم در بحران جهانی حاضر شاهد عروج شورانگیز انسان برای خویشتن، و نقش نجات بخش و تعیین کننده انسان برای انسان هستیم  که توسط پزشکان و پرستاران و کارکنان بیمارستانها و مراکز درمانی و کارگران ارایه دهند خدمات ضروری از تامین خوراک و آب آشامیدنی و بهداشت و نظافت و آموزش و ترانسپورت عمومی تا نگه داری از سالمندان و ناتوانان جسمی و ذهنی در جریان است.  امروز بیش از هر موقع جهان بشری تنها بر دوش این انسانها قرار دارد و بر محور اینان حرکات می کنند. اداره کننده واقعی جهانی بشری این انسانها هستند که ناچارند برای اجرای وظایف حیاتی شان همزمان با موانع زیادی که سیستم در برابرشان قرار می دهد بجنگند. به عنوان مثال کمبود تجهیزات محافظت شخصی و دستگاههای تنفسی و تخت های آی سی یو و کمبود نیروی انسانی در مراکز درمانی فشار جسمی و روحی خرد کننده ای را بر کادر درمانی کشور های سرمایه داری وارد نموده است،  و یا کارگران آمازون برای برخورداری از امکانات حمایتی در برابر شیوع ویروس کرونا در محیط کار ناچار به اعتصاب شده اند.

همه این حقایق نشان می دهند که اگر سیستم سرمایه داری نه می خواهد و نه می تواند از سلامت و جان انسانها در برابر ویروس مرگبار محافظت کند، در مقابل این تنها «کادر درمانی» یعنی بخشی از طبقه کارگر به همراه «کارگران بخش خدمات ضروری» می باشند که تنها یاور و تکیه گاه انسانها هستند و همه توان و دانش و تخصص و سلامت و جان خود را برای حفاظت از انسانها و دفاع از انسانیت با فدارکاری بی نظیر و ستایش برانگیزی به میدان آورده اند. اگر به لحاظ نظری این طبقه کارگر است که با رهایی خود از بردگی مزدی کل بشریت را از  همه زنجیرهای اسارت رها خواهد کرد، امروز و در دل بحران شیوع کرونا این طبقه در هیات «کادر درمانی» و «کارگران خدمات ضروری» به همین امر مشغول است و  فی الحال برای سلامت و نجات انسانها می جنگد.

به اینترتب اگر ما اینگونه شاهد تقابل آشکار و ضدیت سیستم با انسان در همه سطوح هستیم، و اگر زندگی انسان ها  توسط کار بلاواسطه تامین می شود، و این کار توسط اکثریت عظیم انسان ها یعنی کارگران و کارکنان جامعه ارایه می گردد، و اگر نه فقط سرنوشت نهایی انسان بلکه حفظ سلامت و جان همین امروز انسانها بر عهده طبقه کارگر قرار گرفته است،  آنگاه سوال اینست که نقش و جایگاه انسان و حفظ سلامت و جان و حرمت و شان آن همین امروز در مبارزه طبقاتی پرولتاریا چیست؟ چگونه می توان این حکم درست و درخشان طبقاتی - تاریخی که پرولتاریا با رهایی خویش بشریت را نیز از اسارت سرمایه رها خواهد سخت را، بدون درغلطیدن به تبیین های غیرطبقاتی و واپسگرایانه از انسان،  به پراتیک زنده امروز مرتبط ساخت و امر رهایی پرولتاریا و انسان را در هم تنید و توام نمود؟  این درهم تنیدگی امروز، در دوران گندیدگی و زوال سرمایه، بیش از هر موقع نیاز پرولتاریا و انسان و جامعه بشری بطور کلی  است.

امیر پیام

20 فروردین 1399

8 آپریل 2020

amirpayam.wordpress.com

*****************************************************

 

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است