راه
ها و روش های تبلیغ و ترویج کمونیستی*
بخش اول: برای كی حرف می زنیم؟
هدف ما از تبلیغ و ترویج, دوگانه است. هم می خواهیم با
یك كار درازمدت, بخش های مختلف مردم را با نظرات و
اصول علمی و سیاست های انقلابی آشنا كنیم و در درجه
اول, از میان آنان پیشروانی را به مبارزه متشكل
انقلابی جذب كنیم. هم می خواهیم به طور عمومی, و در هر
مقطع مشخص, فضای سیاسی مورد نظر خود را بیافرینیم.
یعنی می خواهیم در مورد مسائل جاری سیاسی و اجتماعی و
فرهنگی بر افكار عمومی تاثیر بگذاریم و جهت معینی به
آن بدهیم. برای این كه تبلیغ و ترویج را درست انجام
دهیم باید بخشى یا بخشهایى از مردم كه با آنان صحبت مى
كنیم یا عمدتا مخاطب ما آنان هستند را بشناسیم. این هم
در كار شفاهى
مطرح است و هم كتبى.
این شناخت در نوع اقدامات تبلیغی و ترویجی ما هم تاثیر
می گذارد. از طرف دیگر, شناخت مخاطبان به معنى شناختن
مردمى هم هست كه به طور مستقیم و فورى مخاطب ما هستند.
یعنى در كار تبلیغ و ترویج, ما هم مخاطب عام داریم و
هم خاص. براى اینكه ارتباط متقابل میان ما و توده ها
به خوبی برقرار شود باید تجارب خاصى كه مخاطب مان از
سر گذرانده اند, یا می گذرانند, را هم بشناسیم.
زمانی كه كار تبلیغ و ترویج را به شكل شفاهی انجام می
دهیم, مثلا نظرات خود را در یك جمع كارگری, دانشجویی,
یا در بین زنان, مطرح می كنیم باید در حد امكان از گرایش
ها و حال و هوای مخاطبان مان با خبر باشیم. به علاوه
در جریان بحث و سوال و جواب ها هم باید سعی كنیم این
شناخت را بالا ببریم. یعنى باید آنان را زیر نظر داشته
باشیم و از ذهنیت شان سر در بیاوریم!
البته شناخت از مخاطبان را می توان از طریق غیر مستقیم
یعنى بررسی كردن تجارب كار تبلیغی و ترویجی رفقای
خودمان یا سایر فعالان جنبش و دقیق شدن در مورد
تاثیرات و نتایج مثبت و منفی هر تجربه هم به دست آورد.
یك راه دیگر شناخت از حال و هوای مردم, توجه به آثار
هنرى و فرهنگى است, چه آن ها كه از دل مردم برخاسته و
مورد علاقه آنان است (مثلا ترانه های زیرزمینی و
اعتراضی این روزها یا رمان ها و داستان های كوتاه و
فیلم های خوب), چه آن هایی كه عقاید و گرایش های
نادرست سیاسی و اجتماعی و خرافی را بازتاب می دهد
(مثلا سریال های مبتذل و مسموم ایرانی و خارجی).
اهمیت شناختن مخاطبان این است كه تنها از این راه می
توانیم شكل صحیح و موثر طرح مسائل مورد نظر خود را
برای مردم و متصل با تجربه زندگی خودشان پیدا كنیم.
تنها از این راه مى توانیم مخاطبان خود را درگیر حرف
هاى مان بكنیم و از ابتدا تا پایان آنان را با بحث خود
همراه كنیم. بگذارید یك مثال عجیب و غریب بزنیم. همین
دیكتاتور مرتجع دروغگوی خودمان یعنی احمدی نژاد را در
نظر بگیرید. به سخنرانی های او در جمع توده های طرفدار
و وابسته به رژیم اسلامی دقت كنید. او دقیقا گرایش ها
و افكار و حال و هوا (و البته نیازهای روحی و ایدئولوژیك)
این جمع عقب مانده و خرافاتی و سنتی را می شناسد. او
دقیقا می داند كه این جماعت در چه روزهایی نیاز به
تقویت روحی دارد, و در چه روزهایی مستعد عربده كشی و
خالی كردن خشم ارتجاعی است. ممكنست ما به حرف های بی
ارزش و مسخره و دروغ احمدی نژاد بخندیم ولی آن حرف ها
كاملا با ذهنیت (و عمل) آن مخاطب جفت و جور می شود.
از اینجا می رسیم به یك نكته مهم دیگر: نمی توان
انتظار داشت كه فعالیت تبلیغی و ترویجی ما به روی همه
افراد جامعه تاثیری فراگیر و یكسان داشته باشد. این
درست است كه در هر مقطع, سئوالات مهمى در برابر كل
جامعه قرار می گیرد, ولى انعكاس این سوالات در ذهن بخش
هاى مختلف مردم یكسان نیست. اولا به این خاطر كه آنان
به گروه ها، طبقات و قشرهاى اجتماعى متفاوتى تعلق
دارند. ثانیا به خاطر اینكه افراد هر جامعه (حتی اگر
متعلق به یك قشر یا طبقه باشند) تجارب اجتماعی و سیاسی
گوناگونى دارند.
اگر از اهمیت شناختن مخاطبان می گوییم، پیش از هر چیز
برای آن است كه می خواهیم یك مضمون معین را با آنان در
میان بگذاریم, به آنان منتقل كنیم, یا در موردش بحث و
مجادله و مبارزه متقابلی را دامن بزنیم. اما شناخت از
مخاطبان در اینكه چه سبكی برای تبلیغ و ترویج انتخاب
كنیم, كاملا موثر است. سبك هر چند نسبت به مضمون, درجه
دوم است اما نباید آن را دست كم گرفت. توجه به سبك,
یعنی توجه به شكل هایى كه در بین مخاطبان ما رواج دارد
و محبوب است. مردم برخى چیزها كه مربوط به سبك مىشود
را دوست دارند یا مى
طلبند. آنان دوست دارند كه بحث ها, منظم ارائه شود
بدون اینكه زیاده از حد منظم باشد. مردمی كه پای صحبت
یك طرفدار كمونیسم و یك مبارز انقلابی می نشینند, توقع
دارند كه او منسجم حرف بزند. البته نه آنقدر منسجم و
منظم كه هیچ جایى براى حرف های جدید یا متفاوت, یا
ابراز مخالفت, باقى نگذارد. مردم احساس خفقان را دوست
ندارند. دوست ندارند تصویر یك پدرسالار یا یك «برادر
بزرگ» كه همه چیز را كنترل مى كند و با مخاطبانش به
تبادل نظر واقعى نمى پردازد, در ذهنشان زنده شود. مردم
از ماشینى كه اتوماتیك به همه چیز پاسخ مى دهد خوششان
نمىآید. در عین حال كه خواهان یك بحث سازمان یافته و
منسجم هستند.
مردم به سبك تبلیغ و ترویج توجه می كنند. آنان دوست
دارند كه بحث ها، ظرافت داشته باشد. البته استفاده از
لحن و كلمات عجیب و غریب و اداهای مصنوعى و بی محتوا
هم خوششان نمى آید. اگر سبك با مضمون در تضاد قرار
بگیرد هم چندان راضى نمی شوند. سبك مناسب نه فقط كمك
مىكند كه مردم چیزها را بهتر بفهمند بلكه یك جنبه زیبایى
شناسانه و فرهنگی هم دارد. هنگام صحبت در یك جلسه
سیاسی یا حتی در یك مراسم عمومی مثل هشت مارس (روز
جهانی زن) یا اول ماه مه (روز جهانی كارگر)، باید به
این جنبه فرهنگى و زیبایى
شناسانه توجه كنیم. درست است كه درجه دوم است, اما بی
اهمیت نیست. در تبلیغ و ترویج كتبی هم باید به یك سبك
مناسب و گیرا برسیم, البته در اینجا هم سبك جای مضمون
را نمی گیرد. ولى سبك باید با مضمون خوانایی داشته
باشد و به آن خدمت كند.
اساسى ترین كار اینست كه ما بدون اینكه از مردم دنباله
روى كنیم، چگونگى نگاه كردن آنان به مسائل اساسى را در
نظر بگیریم و بحث خود را بر این پایه ارائه دهیم. براى
ارتباط برقرار كردن با مردم باید از سبك ها و شكل هایى
استفاده كنیم كه براى آنان بیگانه و غیر قابل فهم
نباشد بلكه توجه شان را به خوبى جلب كند و ذهن شان را
تحریك كند. البته همین جا این را اضافه كنیم كه برخی
اوقات, استفاده از شكل ها و سبك های جدید و غیر سنتی
می تواند به تحریك افكار و برانگیختن بحث عمومی, كمك
كند. حتی برخی اوقات, پرهیز از شكل های همیشگی ارائه
بحث (مقدمه چینی ــ بدنه اصلی بحث ـ نتیجه گیری), می
تواند زمینه بهتری برای مباحثه و گفت و گوی حاضران در
جلسه فراهم كند. نكته اینست كه در تبلیغ و ترویج باید
از جاهاى مختلف آغاز كنیم و از زوایاى مختلف وارد
مسائل شویم, اما در هر صورت باید بتوانیم مخاطب را به
یك نقطه اساسى, به محورهای اساسی بحث, بكشانیم.
در هر صورت, این یك راهكار موثر و امتحان شده است كه:
با مخاطبان مختلف باید به زبان هاى مختلف حرف زد. باید
از زبان و سبكى استفاده كرد كه براى مخاطبان قابل فهم
باشد. چیزى را كه به هنگام صحبت برای این یا آن مخاطب
نباید تغییر بدهیم, مضمون و محتواى بحث است.
وقتى می گوییم كه باید از سئوالات موجود در ذهن توده
ها باخبر باشیم معنایش این نیست كه تك تك آن سئوالات
را باید بدانیم. منظور سوال ها و گره های اصلی ذهنی در
هر مقطع, و در هر جمعی است كه مخاطب ماست. البته این
طور نیست كه خود ما بدون دورنما, چارچوب یا دستور كاری
كه از قبل تعیین كرده ایم وارد جلسه شویم و تازه آنجا
ارزیابی كنیم كه گره های ذهنی مردم چیست. قبل از هر
جلسه مشخص، نباید به دنبال این باشیم كه شجره نامه
حاضران در جلسه دستمان باشد یا بدانیم كه كدام برنامه
ها و سریال هاى تلویزیونى را تماشا مى كنند یا چه
ورزشى را دوست دارند. اما باید آنچه كه به موضوعات و
سئوالات اساسى مورد نظر خودمان مربوط مى شود را تا حد
امكان خوب و مستند بدانیم. یعنى نحوه طرح سئوالات گوناگون
در ذهن بخش هاى مختلف توده ها را باید در ارتباط با
اهداف خودمان بفهمیم. هم در ارتباط با اهداف كوتاه مدت
و مهمتر از آن، در ارتباط با منافع اساسى و اهداف
استراتژیك انقلاب كمونیستی.
بخش دوم:
چه اندازه از موضوعی كه در موردش صحبت می كنیم مطلعیم؟
ما باید به موضوع مورد بحث «مسلط» باشیم. یعنى به
اندازه كافى در موردش بدانیم تا بتوانیم آن را براى
مخاطب یا مخاطبان گوناگون «باز كنیم». البته هر وقت
مساله تسلط بر موضوع مورد بحث جلو می آید بعضی از ما
از آن برداشتی مطلق می كنیم. در نتیجه, دست و دلمان می
لرزد و فلج می شویم. یعنى احساس كنیم كه به حد كافى در
مورد این یا آن موضوع نمیدانیم پس زبان مان باز نمی
شود و در جلسات ساكت و صامت می نشینیم و هیچ نمی گوییم.
حداكثر كاری كه می كنیم سر تكان دادن به نشانه تایید
یا تكذیب حرف بقیه است. واقعیت اینست كه دامنه شناخت,
بی پایان است. بنابراین ما هیچوقت ”به حد كافى“
نمیدانیم! اما این می تواند به یك منطق غلط تبدیل شود
كه ”ما شناخت مان كافی نیست پس بهتر است هیچوقت حرف
نزنیم.“ نتیجه این منطق چیست؟ اینطور هیچوقت مسئله را
بهتر نخواهیم فهمید, زیرا هیچوقت نظرمان را ابراز نمى
كنیم و بنابراین از پروسه دیالكتیكى آموختن و به اجراء
گذاشتن دور مى افتیم. باید آموخت, اما باید به كار هم
بست. باید روشن كنیم كه در هر مقطع معین با توجه به
نیاز اوضاع، چگونه مى توانیم موضوعات را به خوبى ارائه
دهیم و چگونه مى توانیم با آموزش بیشتر در همین پروسه
این كار را بهتر انجام دهیم.
«مسلط» شدن یك بار براى همیشه صورت نمى گیرد. اینطور
نیست كه ما همه دانش و شناخت را در ”فایل“ مغز خود
ذخیره كرده باشیم و منتظر موقع مناسب شویم كه ارائه اش
دهیم. ما مرتب باید شناخت خود را از هر موضوع عمیقتر
كنیم و راه «خرد كردن» آن را براى مخاطبان گوناگون
بیابیم. یكى از توانایى هایى كه باید به دست آوریم «همزمان
صحبت كردن با مخاطبان مختلف» است. یعنى بتوانیم بحث ها
را طورى ارائه دهیم كه براى سطوح مختلف قابل درك باشد.
این شامل افراد حاضر در یك جلسه یا خوانندگان یك مقاله
مى شود. آنان كه شناخت بیشترى دارند باید از بحث شما
نكاتی بیشتر از حد شناخت خود بگیرند و آنان كه
شناختشان كم است باید نكات اصلى را بگیرند یا سر درگم
نشوند (یا حوصله شان سر نرود!) اما باید برایتان روشن
باشد كه مخاطب عمده كیست. باید مسائل را بر حسب سطح و
نیاز این مخاطب عمده مطرح كنید.
مائو در یكی از سخنرانی هایش مثالی می زند. او می گوید
اگر قرار است سطل آبی را با نردبان به طبقه بالا حمل
كنید اولین كاری كه باید بكنید اینست كه خم شوید و
دسته سطل را بگیرید و تا از روی زمین بلندش كنید. او
این مثال را در مورد نحوه كار با توده های مردم و
ترویج آگاهی در بین آنان مطرح می كند. اگر شما با جمع
وسیعى صحبت مى كنید كه عمدتا شامل توده هاى تحتانى و
شمارى روشنفكر است، باید مسائل را طورى طرح كنید كه
براى كسانى كه سوادشان بیشتر است و شاید با مباحث و
اصطلاحات آشنایى بیشترى دارند قابل استفاده باشد. اما
همزمان شما باید طورى بحث كنید كه توده هاى تحتانى
حتما جوهر مسئله
را درك كنند. این براى شما اولویت دارد. یعنى توجه شما
عمدتا باید به مخاطبان عمده باشد. باید طورى بحث كنید
كه توده هاى تحتانى نكات اصلى را بگیرند. وقتى كه در
جمع مخاطب شما هم توده ها نشسته اند و هم روشنفكران،
باید انتخاب كنید كه مخاطب عمده شما كیست و در بیشتر
موارد شما باید روى سخنتان با توده هاى تحتانى باشد.
در عین حال شما باید مطالب را در بحث خود چنان مطرح
كنید كه افراد باسوادتر یا روشنفكر هم بتوانند چیزى
كسب كنند؛ و اگر اینكار را خوب انجام دهید آن وقت یك چالش
ذهنی خوب هم برای توده هاى حاضر در جلسه به وجود می
آید و ذهنشان را فعال می كند.
بخش سوم: تحریك ذهن و
روشنائى انداختن بر حقایق
وقتی كه صحبت از جلب توجه مخاطبان و تحریك ذهن آنان
است باید به یك نكته مهم توجه كرد. باید این را تشخیص
دهیم كه سخنگویان (و نویسندگان) مختلف حزب ما، نحوه
بیان و سبك مشخصه و خاص خود را دارند. این امر خوبى
است كه به قوت ما مى افزاید و نباید فكر كرد كه باعث
ضعف است. در حالی كه تك تك ما در پروسه واحد زندگی حزب
سهیم هستیم، و همه ما خط واحدی را جلو می گذاریم و
توده ها را در كل با خط حزب رهبری می كنیم, اما تك تك
رفقا چه در سطح رهبری و چه در سطوح دیگر نقاط قوت و
ضعف خاص خود را دارند. این خیلی مهم است كه مبلغان و
مروجان و نویسندگان حزب زاویه های برخورد و سبك های
مختلف دارند. این چیز خیلی خوبی است. رفتار و سبك
متفاوت به قدرت كلكتیو حزب مى افزاید. تفاوت ها، نقاط
قوت و ضعف افراد, ریشه در تجارب زندگى شخصى و تجارب
سیاسى و اجتماعى عمومى تر آنان دارد. در چارچوب اصول
تبلیغ و ترویج كمونیستی, افراد ما باید كیفیات خود را
تقویت كنند تا از آن در خدمت به منافع پایه ای استراتژیك
انقلاب استفاده كنیم. یك دیدگاه غلط وجود دارد كه فقط
یك مدل را براى فعالیت شفاهى یا كتبى مناسب مى داند.
باید در مقابل این نظریه مقاومت كرد و كنارش گذاشت.
ما باید بتوانیم تصویر را آنچنان نقاشی كنیم (یعنی
تضادها و جوانب متضاد پدیده ها و وقایع را آنچنان
آنالیز و سنتز كنیم) كه
حقیقت و حقیقى بودن به شكل قانع كننده ای
نمایان شود. به عبارت دیگر،
جذاب ترین خصلت تبلیغ و
ترویج ما آن است كه متكی بر واقعیت است و حقیقی است و
حقیقت را به روشنایی روز می آورد.
البته این سبك و لحن و ابزار تبلیغ و ترویج ما نیست كه
آن را جذاب می كند. هر چند این ها به جای خود مهم است.
جوهر مساله در اینجا, حقیقت است. مسئله فقط این نیست
كه حرف های ما “همه نكات” را در بر بگیرد, بلكه به «
درون» این حقایق برویم و واقعیات را «بشكافیم ». باید
مخاطبان را در این جاده گام به گام هدایت كنیم و آنان
را به یك سنتز صحیح برسانیم. بحث ما باید اقناع كننده
باشد. یعنی چه؟ یعنی نه فقط از نظر عینى بلكه ذهنى,
یعنى در تفكر و آگاهى مخاطبان, باید این آگاهی شكل
بگیرد كه نتیجه گیری های ما ناگزیر است. البته در مورد
مسائل پیچیده, نو و ناشناخته ای كه بسیاری از جوانب آن
را تازه باید تحلیل و كشف كرد, صحبت های ما اساسا باید
نگرش و روش صحیح ماتریالیستی و دیالكتیكی برای رسیدن
به شناخت بالاتر و سنتز صحیح آن مسائل را ترویج كند.
یعنی نباید از ناشناخته ها, نتیجه گیری های سردستی
انجام دهیم و بدتر از آن, به دنبال آن باشیم كه مخاطب
ما این نتیجه گیری ها را ناگزیر بداند و به آن قانع
شود!
مائو در مقاله «علیه سبك نگارش كلیشه اى در حزب» مى
گوید كه كمونیست ها مدافع حقیقت هستند و حقیقت طالب
علم است. یعنى ما باید حقیقت را از دل واقعیات جستجو
كنیم. نه به یك مفهوم تنگ نظرانه و پراگماتیستى، بلكه
با به كاربست همه جانبه موضع و دیدگاه و متدولوژى
اساسى خودمان. هدف ما دستیابی به جوهر واقعیت در جریان
حركت و تكامل است. مائو در سخنرانى هایش در ینان مى
گوید: «در بحث از هر مسئله اى باید از واقعیت حركت
كنیم و نه از تعاریف.» این دیدگاه هم در عرصه مضمون
مطرح است و هم سبك یا شكل. مائو در نقد كتاب آموزشى
اقتصاد سیاسى شوروى دقیقا همین را مى گوید. مى گوید
نویسندگان آن كتاب از دسته بندى ها شروع كرده اند و نه
از واقعیات. و جدا از اینكه بحثشان درست است یا غلط،
باعث شده كه كتاب حوصله سر بر شود. از این نكته مائو
مى توان براى كار تبلیغ و ترویج و همینطور فعالیت
فرهنگى, درس ها گرفت.
بگذارید این بخش بحث را با مثالی از دوران
انترناسیونال سوم كه تشكیلات بین المللی احزاب كمونیست
تحت رهبری اتحاد شوروی در دوران لنین و استالین بود
خاتمه بدهیم. گنورگی دیمیتریف از رهبران حزب كمونیست
بلغارستان و نماینده كمینترن كه البته یك خط نادرست و
رفرمیستی در مورد ”جبهه واحد ضد فاشیستی“ داشت, خاطره
ای را از یك جلسه عظیم توده ای در آلمان نقل می كند:
در سالهاى اولیه دهه 1930 در یكى از ورزشگاه هاى آلمان
گردهم آیى بزرگى تشكیل شده بود. هنوز نازى ها قدرت را
بدست نگرفته بودند. نیروهاى مختلف بر سر كسب رهبرى
توده ها با هم رقابت داشتند. سخنگوى فاشیست ها بالا
رفت و یك بحث عوام پسندانه ارائه داد. یعنى به
تضادهایى كه واقعا در ذهن توده ها وجود داشت پرداخت
اما نتیجه اى كه جلو گذاشت خلاف منافع توده ها بود.
بعد از او سخنگوى كمونیست ها بالا رفت. همه واقعا براى
شنیدن حرف های او بی تابی می كردند و تشنه آشنا شدن با
راه حل كمونیست ها برای آن تضادها بودند. نطقى كه او
ارائه داد تقریبا چنین بود: «رفقا، خوشحالم از اینكه
خبر برگزارى سومین پلنوم ششمین كنگره انترناسیونال
كمونیستى را به اطلاعتان مى رسانم…
» خلاصه حول این نكته حرافى كرد و حسابی حال مردم را
گرفت. یعنى او یك فرصت مهم براى گرفتن رهبرى از دست
فاشیستها و رهنمون كردن توده ها به یك مسیر كاملا
متفاوت (یا حداقل تاثیرگذارى قابل توجه بر آنان) را با
ارائه این «فرمول هاى كتابى» و بی ارتباط با تضادهای
مهم از دست داد. البته دیمیتریف به خاطر اشكال دیدگاهی
خود, روی این نكته انگشت نگذاشت كه فاشیست ها داشتند
روی تعصبات و توهمات و ناآگاهی و خودرویی مردم بازی می
كردند. یعنی چون خود دیمتریف خط دنباله روی از توده ها
را داشت این را نمی دید كه به هنگام تبلیغ و ترویج,
برای جذب توده ها به نگرش و خط و سیاست انقلابی
كمونیستی, باید با عقب ماندگی ها و جوانب منفی كه بر
ذهن بسیاری از توده ها سایه می افكند مستقیما مبارزه
كرد. یعنی مسئله صرفا منعكس كردن اندیشه ها و احساسات
توده ها نیست بلكه ترسیم یك سنتز بالاتر و بازگرداندن
آن به توده هاست. اما در هر صورت, انتقادی كه دیمتریف
به رفتار كلیشه ای با تبلیغ و ترویج می كند صحیح و
آموزنده است.
ادامه دارد.....
جمعی از فعالین کارگری (جافک)
j-f.blogfa.com
f-kargari.blogfa.com
www.jafk.tk
kargaranfa@gmail.com
*این مطلب با اتکاء به یک سلسله مقاله از حزب کمونیست
انقلابی آمریکا تهیه شده است. رهبری این حزب از دیر
باز توجه زیادی به امر تبلیغ و ترویج کمونیسم انقلابی
در سطوح مختلف جامعه داشته است. برای نمونه می توانیم
به جزوه «درباره تبلیغ و ترویج» از انتشارات همین حزب
اشاره کنیم که در سال 1358 توسط سازمان پیکار به فارسی
ترجمه شد. نوشته ای که ما مبنای مقاله خود قرار داده
ایم حدود 7 سال پیش انتشار یافت. در آن نوشته از بعضی
مثال ها استفاده شده بود که برای مخاطب آمریكایی
ملموس، ولی برای مخاطبان ما كاملا ناآشنا بود. ما آن
ها را تغییر داده ایم و به اصطلاح ”ایرانیزه“ كرده ایم.