درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

علیه حکومت "چوبەدار و اعدام" باید ایستاد!

محمد نبوی                                                                

از نخستین روزهای شکل گیری حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی، درحالیکه یخ های زمستان شوم پنجاه سال سلطنت خاندان پهلوی، هنوز از گرمای لذت بخش قیام ٥٧ ذوب نشدە بود و در حالیکه نسیم آزادی هنوز، زخم های هزاران خانواده را که فرزندانشان توسط دیکتاتوری پهلوی زندانی، شکنجه و اعدام شده، التیام نبخشیدە بود، قتل و آدم کشی دولتی در شکل و قامت اعدام، با تیرباران و سپس حلق آویزکردن مخالفین، از همان روزهای نخست سرنگونی رژیم پهلوی و روی کارآمدن خمینی،  با شدت هرچه  بیشتر، ادامه یافت.

عناوین و سرتیتر اغلب روزنامەهای آن دوره مختص به درج نام و سیاهە کسانی بود که در شهرهای ایران، در محضر حاکمان شرع و نمایندگان حکومت تازه تاسیس شدە و در محاکمات چند دقیقەای به جوخە اعدام سپردە شده و تیرباران می شدند. اگر چه در دو ماهه نخست قیام ٥٧، تودەهای مردم، حتی روشنفکران و انقلابیون به اشتباه، خشونت،  کشتار و اعدام را امری طبیعی و نشانەای از دست به دست شدن قدرت و اراده مردمی در برخورد به جنایات پنجاه ساله حکومت پهلوی و ستمکاران آن دوران ارزیابی می کردند، اما دیری نپائید که حوادث نوروز خونین سنندج و سرکوب مبارزین ترکمن صحرا و متعاقب آن حمله به کارگران و زنان و مردم آزادیخواه سراسر ایران و اعدام صدها انسان شریف و انقلابی توسط  دژخیمان جمهوری اسلامی  و سپس بازپس گیری یک به یک دستاوردهای قیام، بیانگر این واقعیت شد که، در حکومت تازه تاسیس شدە جمهوری اسلامی،  اعدام و حذف فیزیکی مخالفین، اساسی ترین شکل اعمال حاکمیت و کاراترین وسیله جهت مرعوب کردن تودەهای مردم و ابزار به شکست کشانیدن مبارزات آنان به حساب می آید.

به عبارت دیگر اعدام در قاموس جمهوری اسلامی برخلاف اغلب کشورهای متعارف سرمایەداری، مطلقا عنوان یک مجازات کیفری در قبال مکافات یک یا چند جرم معین در قانون جزای عمومی نیست، بلکه مهمترین سلاحی است که حاکمان سرمایه در ایران در مقابل مخالفین خود بکار می برند. قتل و معدوم کردن مخالفین تحت  عناوین مختلف، در اشکال گوناگون  و زمان  دلبخواه، صرفا به منظور ایجاد ترس و وحشت.

جنگ با عراق و «فلسفه» دفاع از میهن اسلامی،  ادغام دو پدیده شوم دین و ناسیونالیسم بود، که خون بارترین کشتار زندانیان سیاسی ایران را از چشم مردم آزادیخواه ایران و جهان دور نگه داشت و حکومت جمهوری اسلامی را قادر نمود تا دەها هزار تن از جوانان کمونیست و آزادیخواه را، حلق آویز و تیرباران کند.  بعد از جنگ ایران و عراق و ترکیدن حباب اقتصاد "توحیدی" و متعاقب آن، عدم موفقیت ادغام در اقتصاد جهانی و همچنین افزایش هرچه بیشتر فقر و فلاکت و شکاف طبقاتی، به تدریچ تودەهای مردم متوجه شکست انقلاب ٥٧ و برآوردە نشدن تمام وعدە و وعید های خمینی و جانشینان وی شدند.  اقشار مختلف مردم خواهان  مطالباتشان از جمهوری اسلامی بودند و جناح های مختلف حکومت نیز هر یک به سهم خود، همواره برای فرونشاندن اعتراض مردم از ابزار زندان و شکنجه و اعدام استفادە کردند. در سال ١٣٧٨ در خیزش های شهری دوره ریاست جمهوری رفسنجانی  و همچنین در خیزش میلیونی مردم تهران و چهار مرکز استان در خرداد ١٣٨٨ در دوره احمدی نژاد  (آنچه که جنبش سبز نام گرفت) رژیم بسوی تظاهرکنندگان آتش گشود و دەها نفر را به قتل رساند و مجروح کرد. همچنین چندین هزار نفر را بازداشت و بصورت دستەجمعی به محاکمه کشید و به زندان های طولانی مدت محکوم کرد.

خیزش اقشار مختلف مردم در دیماه ١٣٩٦ در بیش از یک صد شهر بزرگ ایران که حدودا یک ماه ادامه داشت و به فاصله کمتر از دو سال خیزش عظیم آبان ماه ١٣٩٨ در سراسر ایران اتفاق افتاد، بیانگر این واقعیت انکارناپذیر بود که اکثریت قریب به اتفاق تودەهای مردم ایران دیگر دلیلی برای تعدیل، یا استحاله و تغییر ساختاری رژیم جمهوری اسلامی نمی بینند و خواهان سرنگونی این رژیم هستند. کلید این توازن قوای تازە با افزایش قیمت بنزین زدە شد و در مدت زمان کمتر از سە روز پایتخت، مراکز استان ها و اغلب شهرهای بزرگ ایران را درخود گرفت. هردوجناح  حکومت، تحت فرمان مستقیم خامنەای، مصمم و بدون تردید، کشتار معترضین را شروع کردند و در این مدت زمان کوتاه بیش از هزار و پانصد انسان مبارز و بی دفاع را کشته و هزاران نفر دیگر را بازداشت و زندانی کردند.

در آواخر سال ١٣٩٨ با شکست خامنەای در کشاندن مردم به پای صندوق انتخانات انتخابات مجلس شورای اسلامی، حاکمان جمهوری اسلامی یقین حاصل کردند که ترفندهایشان برای فریب تودەهای مردم و در توهم نگهداشتن آنان، دیگر کارائی چندانی ندارد. همچنین  مردم بستوه آمده نیز یقین حاصل نمودند پیدا کردندکه این هیولای خون آشام، بعداز خیزش و تداوم مبارزه  و اعتراضات عمومی، مخصوصا اعتراضات کارگری و سپس به فاصله کمتر از دو سال، برپائی  خیزش آبانماه ٩٨ در ابعاد سراسری و شرکت وسیع تودەهای محروم و حاشیه نشینان جامعه، ثابت کرد که، مردم به ستوە آمده و معترض ایران،  مرعوب نشدە و از پا نیفتادەاند و اگرچه با قطع اینترنت و فرمان آتش و کشتار صدها مبارز و برپائی حکومت نظامی اعلام نشده و شناسائی و بازداشت بیش از دە هزارنفر از مبارزین، حکومت قادر شد مانع از تداوم و استمرار اعتراضات گردد، اما معلوم بود که شورش گرسنگان، هربار سازمان یافتە‌تر و وسیع تر از بار قبل برپا می شود.  

با وجود گستردگی  ابعاد خشونت و کشتار و بازداشت مردم مبارز، از فردای روزی که حاکمان جمهوری اسلامی احساس کردند اعتراض مردم را مهار کردەاند، صفوف مردم معترض از کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان  و بازنشستگان گرفته تا فعالین محیط زیست و مدافعین حقوق بشر، با هوشیاری و کسب تجارب بیشتر به تدارک ورود به دورەای جدید خود را آمادە می‌کردند که متاسفانه شیوع  ویروس کرونا به اساسی‌ترین مانع موقت در سازمان‌یابی معترضین به حاکمیت سرمایەداری جمهوری اسلامی تبدیل شد. در اوائل امسال (١٣٩٩) در شرایطی که  بحران ناشی از کووید ١٩ همچنان ادامه داشت و امید به کنترل کامل آن هنوز روشن نیست و اقشار فقیر و تنگدست جامعه  همچنان از جمله قربانیان اصلی شیوع این ویروس هستند، دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی نه تنها به قول و وعده خود، مبنی بر آزادی یکصد و پنجاه هزار زندانی، جهت پیشگیری از شیوع کرونا عمل نکرد،  بلکه دور تازەای از احضار و بازداشت فعالین مطبوعاتی و جنبش های اجتماعی و به اجرا در آوردن حکم اعدام زندانیان محکوم به اعدام را در دستور قرار داد و از اوائل اردیبهشت ماه آن را به اجرا در آوردە است. از جمله این اقدامات، کیوان صمیمی سر دبیر نشریه‌ی "ایران فردا"  به اتهام مشارکت در تجمع روز جهانی کارگر (١١ ١ردیبهشت ١٣٩٨ )  به ۵ سال زندان،  محمد نوری‌زاد، هاشم خواستار، محمدحسین سپهری و فاطمه سپهری را مجموعا به چهل سال زندان محکوم کرد. اداره اطلاعات چندین فعال کارگری را احضار و کمیته‌های انضباطی دانشگاه‌ها،  فعالان دانشجویی را به شکل مجازی احضار کرده‌اند. حکم اعدام زندانی سیاسی  مصطفی سلیمی که مدت ١٧ سال راکد ماندە بود، به اجرا درآمد و بنا به گزارش نهادهای مدافع حقوق بشر و سازمان عفو بین الملل در چهار ماه گذشته حکم اعدام  ٨٤ زندانی، در زندان های ایران به اجرا در آمدە است. همچنین فعالین شناخته شده جنبش های اجتماعی از جمله نسرین ستوده، نرگس محمدی، آتنا دائمی، گلرخ ایریایی، ایرایی، زینب جلالیان، جعفر عظیم زاده، محمد حبیبی، اسماعیل عبدی، سهیل عربی و... هم چنان در زندان هستند. در این دوره جمهوری اسلامی به جای آزادی زندانیانی که وعدە آنرا قبلا دادە بود، به تشدید بازداشت‌ها‌، احضار و محاکمه‌ی فعالان اجتماعی و سیاسی، صدور احکام طویل المدت زندان و به اجرا در آوردن احکام  اعدام‌ روی آورده‌است.

موج احضار، بازداشت و اعدام های اخیر از یک طرف و لغو احکام محکومیت بعضی از فعالین کارگری تحت عنوان "عفو رهبر" به مناسبت عید فطر از طرف دیگر، در واقع جوانب گوناگون سناریوی معینی است که  سیاست گذاران جمهوری اسلامی برای ترساندن و مرعوب کردن کارگران و سایرفعالین جنبش های اجتماعی و مردم محروم و حاشیەنشین جامعە بکار می‌برند. از یک سو ابراهیم رئیسی این کهنه جلاد جمهوری اسلامی با برگزاری کنفرانس سراسری در تجلیل از قانون بغایت ارتجاعی قصاص و به اجرا در آوردن احکام اعدام دەها زندانی محکوم به اعدام به مردم مبارز چنگ و دندان نشان می‌دهد و از سوی دیگر همین دژخیم، لایحەی به اصطلاح عفو چند فعال کارگری و اجتماعی را به امضای خامنەای می‌رساند. تمام این صحنه گردانی ها نشان از این دارد که سیاست سرکوب، ظرفیت نهائی و در واقع تنها آلترناتیو بقای جمهوری اسلامی و مجازات اعدام و حذف فیزیکی مخالفین اساسی ترین عنصر تشکیل دهنده این سیاست است.

در مبارزه با سیاست سرکوب و ارعاب که مختصات اساسی آن مبارزه علیه مجازات اعدام و مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی می باشد، اگرچه کمونیست ها و فعالین پیشرو جنبش کارگری و سایر جنبش های اجتماعی در ابتدای راه نیستند، اما واقعیت این است که محو کامل این سیاست بصورت اجتناب ناپذیری به سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی گرە خوردە است. بنابراین مبارزه برای لغو قانون مجازات اعدام، یعنی مبارزه علیه سیاست های سرکوبگرانه جمهوری اسلامی و بعبارت دیگر مبارزه برای سرنگونی کلیت این رژیم.

کارگران، زنان، دانشجویان، معلمان، بازنشستگان و اقشار عظیم محرومان و حاشیەنشینان کلان شهرها از دیماه ٩٦ به بعد مبارزه برا ی سرنگونی حکومت "چوبەدار و اعدام"  را شروع کردەاند. اما نباید فراموش کرد که ما با دشمنی روبرو هستیم که مصمم به مقاومت است و هنوز از امکانات مالی، نظامی و لجستیکی زیادی برخوردار است. نباید آن را دست کم گرفت. باید با آمادگی و تدارک ملزومات کافی وارد چنین نبرد سرنوشت سازی شد. این آمادگی قبل از هرچیز  به حضور و رهبری سازماتیافته و آگاهانه طبقه،کارگر صف متحد و یکپارچه ملیونی مردم ستمدیده است که توانسته باشند در تشکل های متنوع توده ای و شوراها، خود را متشکل ساخته باشند. نهادهائی که اراده شورائی و جمعی آنان را در رسیدن به اهدافشان نمایندگی کند، توانسته باشند رهبران و نمایندگان دلسوز و مسئول و متعهد خود را در راس این نهادها تعیین کردە باشند.  رهبرانی که هیچ منافع خاصی جدا از منافع عمومی و جمعی آنها نداشته باشند تا آنان را در این نبرد سخت و دشوار به پیروزی هدایت کنند. جمهوری اسلامی طی چهار دهه حاکمیت فاجعه بارخود زندگی چندین نسل را تباه کرده است. سرنگون ساختن جمهوری اسلامی گام  اول در خاتمه یافتن حاکمیت چوبەدار، اعدام و قصاص است.

٢٧ مه  ٢٠٢٠

 

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است