درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

خشونت، نظام طبقاتی و مالکیت خصوصی

سحر صبا

بیش از یک دهه از صدور قطعنامه سازمان ملل مبنی بر تعیین ۲۵ نوامبر (۵ آذر ) به عنوان "روز جهانی محو خشونت علیه زنان" می گذرد. اما هنوز جهان شاهد خشونت هر روزه  بر زنان است و نه تنها اقدامی برعلیه خشونت صورت نگرفته، و از خشونت، اذیت و آزار کاسته نشده است، بلکه با تشدید بحرانهای اقتصادی -سیاسی در سطح دنیا ابعاد این خشونتها گسترده تر شده است.

زنان در جهان، اولین قربانیان نابرابری های اقتصادی- سیاسی و اجتماعی هستند، خشونت بر زنان جهانشمول است و در متن این نظام نابرابر هر روز تولید و باز تولید میشود. زنان در هر سنی از کودکی تا کهولت قربانی این خشونتها هستند.

روزی نیست که در اخبار و رسانه های بورژوایی با وجود سانسورهایی که در این رابطه صورت می گیرد ما شاهد بقتل رساندن زنان و اذیت و آزار جنسی و تجاوز به آنها نباشیم. طبق آمار و تحقیقاتی که از چند سال قبل صورت گرفته است، يك‌ سوم زنان در اقصی ‌نقاط جهان تحت انواع گوناگون خشونت‌ها از جمله سوء استفاده‌های جنسی، تجاوز و ضرب و شتم قرار می‌گيرند. البته با اوضاع اپید میک امروز در سراسر جهان به علت ناتوانی حکومتهای سرمایه داری در تامین بهداشت و درمان و حمایتهای اقتصادی، شکاف طبقاتی بین دارا و ندار در سطح جهان به علت فشارهای مالی و بیکاریهای مستمر عمیقتر شده است، در این میان زنان خانواده های زحمتکش اولین قربانیان این ریاضت کشی اند، که ماحصل آن خشونتهای خانگی و سیستماتیکی است که بیشترین آسیبهای فیزیکی و روانی را بر زنان وارد می نماید.  

تا جائیکه به حکومت بربریت جمهوری اسلامی بر میگردد. ایران از زمره کشورهایی است که زنان آن بطور وسیع قربانی این خشونتها هستند. باز گرداندن زنان به کنج خانه و محروم ساختن آنها از اشتغال، وابسته کردن هر چه بیشتر آنها از نظر اقتصادی به مردان، خشونت و سرکوب روز افزون بر آنها، بخصوص نهادینه شدن کنترل مردان بر زندگی زنان به یاری قوانین اسلامی دست مردان در تمام امورات و شئونات زندگی زنان را باز گذاشته، و باعث تقویت مرد سالاری و تحکیم نا برابری بین زنان و مردان گردیده است. بحران اپید میک کرونایی و تورم و گرانی سرسام آور جامعه ایران را با یک فاجعه انسانی مواجه ساخته که زمینه را برای اعمال انواع و اقسام خشونتهای خانگی، تجاوز، بیخانمانی، را فراهم نموده است . زنان خانواده های زحمتکش که درصد وسیعی از جمعیت جامعه را شامل میشوند، ناچاراند بار این تورم وهزینه های سنگین را متحمل شوند، تا بتوانند افراد دیگر خانواده را سر پا نگه دارند. فقر، گرسنگی و معضل معیشتی میلیونها انسان به هر نوع خشونتی دامن زده و بسیاری از خانواده های زحمتکشان را در معرض متلاشی شدن قرار داده است.  با این وضعیت نابسامان زن دو گزینه بیشتر پیش روی خود نمی بیند، یا باید به این خشونتها تن بدهد بدون اینکه از طرف قانون و مرجعی حمایت شود یا بدون کوچکترین حمایت مالی به جامعه پرتاپ شود، برای زنده ماندن خود و فرزندانش راهی جز کارهای موقت و خود فروشی ندارد و دوباره با شکل دیگری با خشونت روبرو شود. نابرابری زنان ایران چهار دهه است از یُمن حکومت قرون وسطایی جمهوری اسلامی مُهر طبقاتی خورده است، زنان تحت جنس دوم در فضای مردسالاری خانه و جامعه مورد سرکوب قرار میگیرند و تحت قوانین ارتجاعی اسلامی که در تارو پود آن جامعه نهادینه شده است از ابتدائی ترین آزادیهای فردی و اجتماعی محرومند.

درصد چشمگیری از زنان دنیا تحت ستم جنسیتی و طبقاتی به شکل سیستماتیکی با انواع و اقسام خشونتهای فیزیکی و روانی روبرواند. این سؤال را جلو روی ما میگذارد که منفعت بورژوازی در چه هست که نه تنها کنترلی بر این خشونتها ندارد بلکه هر روز به  این فجایع و نابرابریها دامن میزند؟ قبل از پاسخ به این سوال لازم است به نمونه هایی از اعمال این خشونتها در برخی از کشورها اشاره ای شود.

در تغییر و تحولی که در مصر بر علیه حکومت ارتجاعی مورسی صورت گرفت، زنان در صف مقدم اعتراضات برای حقوق پایمال شده خود بر علیه دولت بپا خاستند. اما این زنان به فجیع ترین شکل مورد تجاوز جنسی در ملاء عام قرار گرفتند. تجاوز فقط به این زنان ختم نشد، بلکه در مورد زنان دیگر هم بطور روتین تا مدتها ادامه داشت تا جائیکه در سالروز انقلاب به صورت گله، زنان را در میدان تحریر به دام انداختند و مورد تجاوز قرار دادند. با وجود این پلیس اقدامی برای جلوگیری این فجایع انجام نداد. کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل متحد که یک ارگان بورژوایی است، تنها عکس العمللی که نشان داد عدم دخالت پلیس را محکوم کرد.
خشونت و تجاوز به زنان برای درهم شکستن مبارزه نیمی از جمعیت جامعه مصر یعنی زنان ازهمان ابتدای جنبشهای   توده ای مصر کاملا برنامه ریزی شده و در دستور کار قرار گرفته بود. به عنوان مثال در روز استعفای مبارک ۱۰ــ۲۰ نفر به خانم لارا لوگان خبرنگار جنگی افریقای جنوبی در میدان تحریر تجاوز کردند. ابعاد جدید این تعرض وحشت انگیز و تکان دهنده است اما بورژوازی و جامعه مرد سالار مصر که قوانین پوسیده و ارتجاعی اسلام را در خود نهادینه نموده است در پاسخ به این توحش معتقد بود که زنان نباید در صحنه سیاست حضور داشته باشند، حضور زنان در جنبشهای توده ای و اعتراض برعلیه وضعیت موجودشان دقیقا در تناقض و مخالفت با حکومت مذهبی بنیادگرا بود. پلیس هم بعنوان بخشی از سیستم بورژوایی و ارگان سرکوبگر در تعرض و حملات وحشیانه ای که به زنان شد کاملا سکوت اختیار نمود.

در هند بارها در مکان های عمومی و ملاء عام به زنان تجاوز شده و میشود. گرچه عکس العمل های جامعه هند بویژه در میان جوانان به رخداد این فجایع چشمگیر است، اما از آنجائیکه این خشونتها در جامعه و قوانین آن کشور نهادینه شده است، دولت این اعتراضات را براحتی سرکوب نموده و سیستم سرمایه داری آگاهانه زمینه را برای تولید و باز تولید خشونت آماده میسازد.   

در آمریکای مرکزی و مکزیکو روزانه صدها زن بدلیل زن بودنشان قربانی خشونت می شوند. بیشتر این زنان قربانی خشونت های خانگی اند. مجرمین این اعمال شنیع بدون کمترین مجازاتی به کار خود همچنان ادامه می دهند. اما این زنانند که مورد تبعیض قرار می گیرند، به آنها ضرب و شتم می شود، مورد تجاوز قرار می گیرند و حتی بقتل می رسند. دولت و مراجع قانونی و قضایی راحت از کنار این قضایا گذشته و امنیت انها را تامین نمی کنند.  

مجموعا در سر تا سر جهان سالانه هزاران زن بخاطر زن بودن بقتل می رسند. طبق گزارش سازمان ملل، آمریکای مرکزی به مناطقی تعلق دارد که در آن بیشترین زن کشی و خشونت برعلیه زنان اعمال میشود.

غالبا قربانی قبل از کشتن شدن بشد ت مورد اذیت و آزار و تجاوز قرار می گیرد. اینگونه جنایتها براحتی پذیرفته میشود و از سوی دولت ها نه تنها با عکس العمللی مواجه نمیشود بلکه سعی میشود سکوت اتخاذ شود و براین جنایات بشری سرپوش گذاشته شود. عدم مسئولیت و بی توجهی به این نوع خشونتها  از جانب سیستم های بورژوایی دامن زده شده و نه تنها راه حلی برای خاتمه دادن به آن جستجو نمی شود بلکه  بورژوازی در درون خود هر روز به آن دامن می زند.

می بینیم چگونه تمامی نهاد های به اصطلاح مدافع حقوق بشر و رسانه های جهانی سالها در مقابل بزرگترین جنایات بنياد گرايان اسلامی و از جمله طالبان برعلیه زنان افغانستانی سکوت کرده اند و فقط زمانی که خواستند از این جنایات به عنوان ابزاری در جهت آماده کردن افکارعمومی برای تجاوز نظامی خودشان استفاده کنند یکباره داد و فغان زیر پا گذاشته شدن حقوق زنان افغانستانی را سر دادند. امروز هم با حمایت طالبان از طرف آمریکا و دوباره علم کردن بنیادگرایی و ارتجاع در افغانستان و منطقه نه تنها امنیت را از زنان گرفته اند، بلکه هر روز با عملیات انتحاری و نظامی جان دهها و صدها انسان بیگناه را میگیرند. این توحش و بربریت امری تصادفی و یا در ذات تعدادی از مردان نیست، بلکه این ریشه در سیستمی دارد که خود عامل اصلی خشونت است.

داعش ، بربریتی که در منطقه ظاهر شد، در درجه اول قربانیانش را از میان دختران و زنان جوان گرفت. چند ماه بعد از فاجعه داعش طبق گزارشی که از سازمان ملل منتشر شد و در آن قید شده بود هنگام تصرف منطقه ای توسط داعش اسرا دسته بندی می شدند، ابتدا بر حسب جنسیت و سپس بر حسب سن به چند گروه تقسیم شدند. زنان و دختران را برهنه کرده و بر حسب باکره بودن و جوان بودن گروه بندی می شدند و هر یک بارها مورد تجاوز جنسی مردان داعشی قرار می گرفتند و در صورت مقاومت زنده زنده آنها را در آتش می سوزاندند. برای هر یک نرخی تعیین می کردند و در بازار بفروش   می رساندند.  داعش که با نام اسلام با اینهمه توحش و بربریت در منطقه ظاهر شد نه اتفاقی بود و نه بطور فیزیکی و ناگهانی بساطش جمع شد. داعش در شرایط عینی خاصی که منطقه بخود گرفت و سرمایه داری منافعش بخطر افتاد ظهور کرد، در واقع دست ساخته کشورهای امپریالیستی بود.  داعش امکاناتش را از کشورهای اروپا تهیه کرد، توسط امریکا تائید شد، شیخ نشین های لندن نشین عربستان و حوزه خلیج فارس تغذیه و اسلحه اش را تامین کردند ، اسد و روسیه و ایران حمایتش کردند. این یک نمونه بارز و مشخص از خشونتی است که امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهانی برای حفظ منافعش برای یکدوره به مردم منطقه تحمیل نمود. 

امپریالیستها هر جا بساط خود را برای حفظ منافعشان پهن کرده اند، بیشترین سودآوری را از کار ارزان زنان از طریق استثمار شدید آنها بدست آورده اند.  بعوان مثال  در یکی از شهر های کوچک مرزی مکزیک با آمریکا به نام "خوارز" در دهه گذشته بیش از ٣۰۰ زن به قتل رسیدند که تعداد زیادی از آنان قبل از مرگ مورد تجاوز قرار گرفته بودند . این زنان از زمره کارگران فقیر و زحمتکشی بودند که در نواحی مرزی کشور مکزیک برای کارخانه داران بزرگ آمریکایی نیروی کار ارزان خود را در شرایط بسیار ناامنی برای بدست آوردن لقمه ای نان به فروش میگذاشتند.

امروز زنانی که نیروی کارشان را میفروشند با صاحبان سرمایه و دولت که خود بزرگترین کارفرما است در مراکز تولید و موسسات مختلف روبرواند که شرایط خشونت باری را برای آنان ایجاد کرده اند و موارد تجاوز و قتل آنان رقم کوچکی را تشکیل نمی دهد. مثلاً بر طبق آمار رسمی خود رژیم جمهوری اسلامی بیش از یک و نیم میلیون زن بطور مشخص تنها نان آور و سرپرست بیش از ۶ میلیون نفر هستند، که مطمئنا این آمار با فقر و فلاکتی که امروز بیش از هر زمان دیگر جامعه ایران را در بر گرفته، فراتر از این آمار دولتی است. بیش از ۷۵ در صد از این زنان تحت هیچ گونه پوشش حمایت دولتی نیستند و اکثر آنها که خود شدیدا از عدم تغذیه و بهداشت لازم رنج میبرند در اکثر اوقات برای  امرار معاش خانواده مجبورند که چندین شغل داشته باشند و به علت ساعات کار طولانی و طاقت فرسا هرگز فرصتی برای پرورش و تربیت فرزندان خود ندارند. این زنان و فرزندان آنها هستند که غالبا مورد انواع و اقسام خشونت ها و تعرضات  قرار میگیرند.  زنان کارگر طیف بسیار وسیعی از زنان در جهان را تشکیل می دهند، بویژه امروز با تحولاتی که در بازار جهانی در حال انجام یافتن است، این زنان بالاترین سهم را از فقر، فلاکت، خشونت و استثمار می برند، محروم ترین بخش از نیروی کار و بی حقوق ترین گروه در عرصه اجتماعی و سیاسی اند و این پدیده در کشورهای جهان سوم به گسترده ترین شکل جریان دارد.  

نیروی کار زنان در مقیاس سرمایه داری جهانی از اهمیت بسزایی برخوردار است. نیروی کار زنان ارزان است. بزرگ ترین بخش آن مجانی است و به رایگان عرضه می شود. تنها به ازای ٣۴ درصد کار صورت گرفته از سوی زنان دستمزد پرداخت می شود و مابقی در قالب کارهای مربوط به خانه داری نظیر بزرگ کردن فرزندان، مراقبت از همسر و افراد پیر و مریض خانواده و...... به رایگان گرفته می شود.
 زنان شاغل کم تر از همکاران مردشان دستمزد می گیرند در صورت امکان از حمایتهای اجتماعی بسیار اندکی برخوردار هستند. و یا در بسیاری موارد اصلاً از هیچ گونه حمایت اجتماعی برخوردار نیستند.
برنامه های نئولیبرالیسم و طرحهای خصوصی سازی باعث شده، تعداد قابل توجهی از زنان به خارج از حوزه کار و کارهای نیمه وقت و پاره وقت رانده شده و مجبور شوند در شرایطی نا امن کار کنند. در مناطق آزاد تجاری در آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا شرایط کاری اسفناکی حاکم است حدود
۵ میلیون نفر در سراسر جهان در این مناطق آزاد کار      می کنند که ۹۰ درصد آنان را زنان تشکیل می دهند. کارگران زن در بدترین شرایط زیستی برای شرکتهای چند ملیتی کار می کنند. کار مزدی در شرایطی وحشیانه، همراه با رعایت نشدن ساعات کاری منظم، بدون حمایت های قانونی، عدم پرداخت اضافه کاری، فقدان بیمه های بهداشتی-درمانی و با دستمزدی بسیار نازل از ویژگی های این مشاغل محسوب    می شود. این در حالی است که زنان در مقیاس جهانی تنها ۱۰ درصد دستمزدها را به خود اختصاص داده اند. ۷۰ درصد فقیرترین توده های کارگر و زحمتکش در جهان سوم و دو سوم افراد بی سواد در جهان را زنان تشکیل می دهند. زنان یک درصد از دارایی های جهان را صاحب هستند.
علاوه بر این، زنان در کشورهای تحت سلطه نه تنها در نقش زن کارگر مورد ستم طبقاتی قرار می گیرند  بلکه تحت اجرای قوانین ارتجاعی و سنتی  مورد ستم جنسی و قتلهای ناموسی، سنگسار و غیره هم قرار می گیرند. زنان کارگر در بسیاری موارد کارفرماهای آنها علاوه بر اینکه بر نیروی کارشان مالکیت دارند و آنها را بشدت مورد استثمار قرار       می دهند ، همچنین این حق را به خود می دهند که بر جسم و جان آنها هم مالک بوده و هر وقت اراده کنند با اذیت و آزار جنسی و حتی تجاوز به آنها شدید ترین خشونتها را در مورد آنها اعمال نمایند.

منشاء خشونت بر زنان را در مالکیت خصوصی نظام سرمایه داری باید جستجو نمود که در تمام دنیا بطور یکسان عمل میکند. هر سال در این روز واکنش مدافعان حقوق زنان نسبت به خشونت زنان و مبارزه بر علیه آن با دیدگاههای متفاوتی از طریق بیانیه های مختلف ابراز میشود و بخشی از زنان که طیف وسیعی را هم تشکیل میدهند، با تمرکز دادن بر مسئله جنسیتی زنان، عامل اصلی این خشونتها را مردان و جامعه مرد سالاری تلقی نموده، و بر این باورند که زنان با دست یافتن به یکسری از رفرمها به خواستهای حقوقی دست یافته و می توان برابری کامل بین زنان و مردان را حاصل نمود.

این زنان معتقدند: " رژیم  با اجباری کردن حجاب، و سلب حق انتخاب ومالکیت زنان بربدن خویش با وضع قوانین ارتجاعی به تعرض و تجاوز به زنان و کودکان با تحمیل ازدواجهای اجباری، کودک همسری، سلب حق طلاق وحضانت فرزند، محرومیت ازحقوق برابر با مردان درزمینه دستمزد، ارث، منوط کردن حق تحصیل، کار و مسافرت وازدواج زنان به اجازه  پدر،همسرو خویشاوندان مذکر زمینه های قانونی اعمال خشونت بر زنان را هموار نمود. حمایت قانون از قتل های ناموسی، اسیدپاشی برزنان، سرکوب جنسی- جنسیتی، تعیین حبس های طولانی برای زنان معترض به حجاب اجباری و... مصداق اعمال خشونت دولتی علیه زنان است. قانون مجازات اسلامی با احکام سنگسار، قصاص و دیه، ابزار سرکوب رژیم برای تثبیت خشونت بر زنان است."( بیانیه مشترک از طرف نهادهای چپ و دمکراتیک بمناسبت ٢۵ نوامبر، روز جهانی مبارزه با خشونت بر زنان!)

 

این واقعیت انکار ناپذیر است که زن  به عنوان نیمه انسان تلقی شده و نفی هویت وی بعنوان فرد در قوانین حکومت اسلامی، موقعیت فرودست زن را در خانواده و جامعه نهادینه کرده و مبنای نابرابری او در بسیاری از حقوق اجتماعی قرار میگیرد. بر این مبنا است که مطالبات مربوط به حقوق و آزادیهای زن، خواست های حقوقی او را بعنوان اولویت در دستور فوری تغییرات اجتماعی قرار میدهد. اعلام برابری زن و مرد در مقابل قانون، اولین قدم در جهت رفع تبعیضاتی است که قانونا بر زن به حکم جنسیت بر او اعمال میشود. اما تنها اعلام برابری حقوقی زن و مرد، تحت هر گونه رژیم سیاسی که صورت میگیرد، چنانچه با حفظ مناسبات نابرابر اجتماعی موجود همراه باشد نمی تواند تحولات تعیین کننده در موقعیت اکثریت زنان ایران ایجاد کند. به این دلیل حتی ابتدائی ترین حقوق فردی زن هم در جامعه ای که امکان مادی برخورداری از آن برای نیمه زنان مهیا نباشد، دوام نخواهد آورد، چون امکان دست یافتن اکثریت زنان، یعنی زنان کارگر و زحمتکش به خواستهای حقوقی هم به تحقق مطالبات رفاهی وغلبه نابرابری های مادی یعنی به تحولات اقتصادی وابسته است. و این واقعیت مبارزه در ایران، حتی برای حقوق فردی و اجتماعی برابر، را به مبارزه برای الغای مناسبات اجتماعی موجود و ایجاد تغییرات اقتصادی ربط میدهد.

تحقق این مطالبات در کشورهای پیشرفته سرمایه داری، اگرچه استقلال اقتصادی زن را به میزانی تامین نموده، اما ناتوانی خود را در پایان دادن به نابرابری میان زن و مرد به اثبات رسانده است. همین نابرابریها عامل بروز خشونت و تجاوز بر زنان است که ما به عینه آن را می بینیم.  در کشورهایی نظیر ایران حتی کسب برابری در حقوق و اشتغال خود به مبارزه برای ایجاد تغییرات اقتصادی و پایان دادن به مناسبات نابرابر سرمایه داری گره خورده است.

 

بهمین دلیل است که زنان مبارز ایران در طی دو خیزش دیماه ۱۳٩۶ و آبانماه ۱۳٩۸ با قرار گرفتن در صف مقدم نه تنها جمهوری اسلامی و قوانین ارتجاعی آن را به چالش کشیدند بلکه با سر دادن شعار " سرنگونی جمهوری اسلامی" خواهان تغییر مناسبات اقتصادی و سیاسی سرمایه داری رژیم شدند، که عامل  اصلی ستم جنسیتی و طبقاتی بر زنان و منشاء تمام خشونتها بر آنها است.

به زنانی که فقط مدافع مطالبات حقوقی زنان هستند، امروز باید این توجه را داد که مسئله آزادی زنان صرفا در حجاب خلاصه نشده، بر جسته نمودن این شعار نه فقط به رها شدن زنان کمک نخواهد کرد بلکه تمام مطالبات بنیادی زنان که به مسائل اقتصادی-سیاسی ( نان و آزادی) گره خورده را تحت الشعاع خود قرار داده و زیر سوال خواهد برد. جنبش زنان طی مبارزاتش بر علیه نظام زن ستیز جمهوری اسلامی  برای هر نوع خواست و مطالباتش از اقتصادی و سیاسی گرفته تا برعلیه خشونت و تجاوز و انواع و اقسام بی حقوقی ها ثابت نموده، بسیار جلوتر از آن طیفی است که فقط برابری زنان را در کسب حقوق مدنی جستجو میکنند، و عامل نابرابری زنان را مردان میدانند.

خشونت و تجاوز جایگاهی ساختاری در نظام سرمایه داری و کل جوامع طبقاتی مردسالار دارد. عامل خشونت بر زنان در جامعه ما به هر شکلی که ظاهر می شود سیستم سرمایه داری حاکم بر آن است، سیستمی که منافع سرمایه داران را تأمین می کند و سیستمی که مردسالاری و خشونت برعلیه زن با آن در آمیخته و از آن تفکیک ناپذیراست. خشونت نمادی از قساوت سرمایه داری مردسالار است، نظامی که مبنایش بر تصرف ، استثمار و مالکیت خصوصی است.  به این اعتبار این سرمایه داران هستند که در نهایت از فرهنگ مردسالاری و خشونت برعلیه زنان سود می برند و نه مردها از هر طبقه و قشری. خشونت را باید در این چهارچوب فهمید و برای از بین بردن آن، به مناسبات اجتماعی- اقتصادی سرمایه تعرض نمود نظامی که تجاوز و خشونت جزءِ ارکان آن است و مبارزه برعلیه خشونت جدا از مبارزه بر علیه کلیت  نظام سرمایه داری نیست. زنان و مردان آزادیخواه و  سوسیالیست درگیر در مبارزه طبقاتی، طی یک مبارزه مداوم ، پیگیر و متشکل است که میتوانند باورهای کهنه را در مورد زن و جایگاه او در جامعه تغییرداده و با پیوند زدن این مبارزات به نیروی طبقه کارگر، آزادی با ثباتی بدور از هر خشونت و تعرض و تجاوزی را برای زنان تحقق بخشند. 

۲٣ نوامبر ۲۰۲۰             

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است