درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

 سقوط کابل، پایان انتظار و آغاز مبارزه

زبیگنیو برژینسکی، مشاورشدیدا ضد کمونیست امنیت ملی جیمی کارتر، رئیس جمهور آمریکا، وهمچنین مشاور ایشان در زمان انقلاب ۱۳۵۷ ایران، که در سال 1978 سیاست دامن زدن به شورش اسلامگرایان علیه رژیم تحت حمایت شوروی در کابل را پایه ریزی کرد، در سال 1998 ، پس از جنگ داخلی در افغانستان که  بین سالهای ١٩٩٢ تا ١٩٩٦جان 2 میلیون نفر را گرفت، در مصاحبه ای، با اشاره به اینکه از طرح خود پشیمان نیست، گفت: «چه چیزی برای تاریخ جهان مهمتر است؟ طالبان یا فروپاشی امپراتوری شوروی؟ مشتی مسلمان تحریک شده یا آزادی اروپای مرکزی و پایان جنگ سرد؟" اکنون نیز خروج مفتضحانه ایالات متحده آمریکا از افغانستان، سقوط سریع و ناگهانی رژیم دست نشانده آن که از طریق جنگ واشغال جنایتکارانه و ترور و بمباران و قتلعام غیرنظامیان بر جامعه تحمیل شد و کنترل طالبان برکابل در روز یکشنبه ١٥ آگوست (2021)، و آینده تاریکی که مردم افغانستان و بخصوص زنان تحت ‌حاکمیت این جنایتکاران اسلامی فوق ارتجاعی با آن روبرو هستند، حتما هیچ اهمیتی برای سران ایالات متحده ندارد. در این میان، آنچه برای  امپریالیسم آمریکا و بلوک سرمایه داری هم پیمان با آن و نیز در سوی دیگر روسیه و چین و حکوممهم است تغییر میدان رقابت و تمرکز تمام قوا در جهت کنترل و رویارویی با رقیب و یا رقبای جدید به هر قیمتی است.

بیست سال با عملیات های پنهانی تحت نظر دولتهای مختلف آمریکا در زمینه تامین آموزش، سلاح و بودجه برای اسلامگرایان افراطی معروف به مجاهدین، و بیست سال دیگر با ترویج دروغ و تحمیل جنگ و قتل و آوارگی و ویرانی تحت رژیمی دست نشانده و فاسد به اصطلاح مدنیو پروغرب جمهوری اسلامی افعانستان  و بعدا چهار سال گفتگوهای صلح، افغانستان را به خاک و خون نشاندند و کاری کردند که  کارگران و زحمتکشان فقط در آرزوی داشتن روزی بدون حملات انتحاری و کشتار هر روزه انسانها، انقدر خسته که دیگر خود دنبال هیچ راه کاری نباشند. سرانجام،  تا اینکه سر انجام جامعه افغانستان را در زد و بندی پنهانی با طالبان و قدرتهای بزرگ دنیا و منطقه، دست همان گروهی سپردند که ٢٠ سال پیش به بهانه از بین بردن آن وارد  این سرمزن سرشار از کا رو تلاش و امید  و ویرانه شده بودند.

اکپریالیسم آمریکا پس از حملات 11 سپتامبر 2001 و به بهانه "مبارزه با تروریسم" وارد افغانستان شد تا به قول خود گروههای افراطی اسلامی را از بین ببرد، همان گروههایی که خود برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی به کمک سازمان سیا، و با پولهای عربستان و در مدارس پاکستانی در دهه ١٩٨٠ به وجود آورده بود. آنها میگفتند چه نیرویی بهتر و بیرحمانه تر از این اسلامگرایان افراطی میتواند علیه این «کفار» و بیخدایان آتئیست بجنگد. به همین  دلیل، هر جا که میخواستند پیشروی و دخالتهای ارتش شوروی و حزب بردار که رهبران این حزب پی در پی علیه هم کودتا می کردند و کشته می شدند را بگیرند و رقیب را از میدان و منطقه دور سازند و در سوی دیگر هر جنبش مردمی از کف جامعه و نه از بالا ، بلکه انقلابی که منجر به رهایی مردم از ستم و استبداد شود را سرکوب کنند. از همین روی، اسلام گرایان را یا علیه آنها مسلح میکردند و آموزش میدادند و یا بر جوامع حاکم میکردند. تحمیل رژیمی جنایتکار مثل رژیم جمهوری اسلامی بر ایران در همین راستا بود.

بر خلاف ادعاهای دروغین سران آمریکا و همپیمانان و سخنگویان رسمی و رسانه هایشان، امپریالیسم آمریکا نه تنها نتوانست مجاهدین، القاعده و طالبان و دیگر ترورویستها را در افغانستان ریشه کن کند، بلکه افغانستان را به میعادگاه و نقطه تشکل یابی و کانون آموزش تروریستها و همه گروههای اسلامی خطرناک تبدیل کرده است. اگر در زمان حمله آمریکا در سال ٢٠٠١ فقط چند صد عضو القاعده در افغانستان وجود داشتند، اکنون در آنجا، بنا به تخمین خود دولت ایالات متحده، نزدیک به چهار هزار نیروی داعش خراسان وجود دارد. بنا به گزارش سازمان ملل متحد در ژوئن امسال، در ماههای اخیر، بین هشت هزار تا ده هزار جنگجوی اسلامی حامی طالبان و القاعده و داعش از کشورهای آسیای میانه، منطقه شمال قفقاز روسیه، پاکستان و منطقه جین جیانگ در غرب چین به افغانستان سرازیر شده اند.

جو بایدن از دلایل خروج نیروهایش از افغانستان را پایان دادن به جنگی بیهوده و هزینه های جانی و مالی هنگفت جنگ عنوان کرد، ادعاهایی که به همان اندازه دلایل عنوان شده برای وارد شدن به افغانستان و حمله نظامی علیه عراق دروغین بودند که اکنون هستند. درست است که آمریکا نزدیک به سه تریلیون دلار برای جنگ افغانستان هزینه کرده است، اما سودی که پیمانکاران آمریکایی و سازندگان سلاح، طی دو دهه گذشته برای فروش و تحویل سلاح، به جیب زده اند، خیلی بیش از این هزینه است. در مورد هزینه های جانی هم، سخنرانی بایدن نشان داد که جان انسانها برای ایشان و دیگر سردمداران آمریکا چقدر مهم است. بایدن در سخنانش فقط تعداد سربازان آمریکایی کشته شده را برشمرد که تعدادشان نزدیک به ٢٥٠٠ سرباز عنوان شد، ولی از تلفات جانی افغانستانی ها که بین ١٧٠ هزار تا ٢٥٠ هزار تخمین زده میشوند، نامی نبرد و نیز از صدها هزار زن و کودک آوارا و گرسنه و بدون نان و سرپناه، و دهها هزار انسان بی دست و پا در نتیجه مین های کاشته شده و بمبارانها  افزون بر چهل ساله.

اما آنچه بایدن و هیچکدام از رهبران قبلی آمریکا در مورد دلیل خروج از افغانستان نگفتند، نگرانی آمریکا از پیشرفتهای چین در همه زمینه های اقتصادی، نظامی، فضایی و تکنولوژیک و برای جلوگیری از این پیشرفت، آمریکا باید همه توجه و نیرو وهزینه هایش به طرف شرق آسیا برگرداند. آنها بر این باورند که تا اینجا آمریکا اشتباه کرده و به قیمت جان و مال آمریکایی ها، فقط منطقه را برای چین و روسیه امن کرده، در حالیکه به سود هژمونی جهانی آمریکاست که این منطقه از جمله افغانستان که از وسط آن جاده نو ابریشم چین میگذرد تا چین را از راههای زمینی و دریایی به آسیا، اروپا و آفریقا وصل کند و به موازات آن نفوذ سیاسی خود را در این قاره ها افزایش دهد، در کنترل نیروهای اسلامی افراط گرا و در جنگ بسوزد. بی دلیل نیست که آمریکا به راحتی افغانستان را به طالبان تحویل داد. چین هم که این سیاست ایالات متحده را خوب درک کرده است، بعنوان یکی از اولین کشورها، دولتش از اقدام طالبان در معرفی کابینه دولت و پایان "سه هفته هرج و مرج" در افغانستان استقبال کرد و قول یک کمک فوری ۳۱ میلیون دلاری را داد و از جامعه جهانی خواست که پولهای بلوکه شده افغانستان را آزاد کنند و نیز پیامهایی به طالبان که ما مشکلی با شما نداریم.

وقتی به این سیاستها و اولویتهای آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ سرمایه داری بنگریم، آنوقت در میابیم که ادعاهای آنها درمورد ریشه کن کردن تروریسم، بردن دمکراسی، ساختن ملتها و ترویج برابری و تامین حقوق انسانها و بخصوص حقوق زنان و دیگر ادعاهای مشابه آنها چقدر مسخره آمیز است. دستاوردهای بیست سال اشغال افغانستان برای توده های مردم این کشور چیزی نبود غیر از فقر، ویرانگری، آوارگی، قتل و کشتار، ناامنی، توسعه نیافتگی، نابرابریهای اجتماعی و صدها مصیبت دیگر. برای زنان افغانستان، چه در زمان حکومت قبلی طالبان، چه در زمان بیست سال حاکمیت دولتهای دست نشانده آمریکا و چه الآن با قدرت گرفتن دوباره طالبان، زندگی مملو از بی حقوقیها و جنایات شدید نسبت به زنان از جمله ترور، سنگسار، قتل های ناموسی، ازدواج کودکان، تجاوزهای سیستماتیک، خانه نشینی و صدها بیحقوقی دیگر بوده و است. در نتیجه، ابراز نگرانی و اشک تمساح ریختن دولتهای غربی و رسانه های وابسته در پی کنترل طالبان بر افغانستان و عواقب آن برای زنان، دروغ بیشرمانه ای بیش نیست.

جنایتهای طالبان در دوره اول حاکمیت این گروه علیه زنان و فضای تیره و تاری که برای آنها ساخته بودند، بر کشیده پوشیده نیست. زنان تحت حاکمیت طالبان نه تنها از هیچ حقوقی بر خوردار نبودند، بلکه به فجیع ترین شیوه ها مثل سنگسار، زیر ماشین گرفتن، زدن تا حد مرگ، زنده سوزاندن و کشتن در ملا عام با خلاص کردن تیر در مغزشان کشته میشدند. آنها از تمامی حقوق سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی محروم بودند. اما با سقوط حکومت طالبان و زیر حاکمیت به اصطلاح دمکراتیک و دست نشانده آمریکا هم، سرنوشت زنان هیچ روشن نبود. اگر چه بر اساس قانون، زنان دارای حقوق برابر با مرد بودند و برخی از  زنان توانستند بصورت محدودی در پستهای دولتی و در رسانه ها و مراکز آموزشی کار کنند، و حق تحصیل، کار و فعالیت‌های اقتصادی اجتماعی به دست بیاورند، ولی زنان به ویژه زنان تهی دست و کارگر و روستایی در افغانستان همچنان محروم از یک زندگی انسانی بودند. آنها در معرض انواع بی حقوقیها و خشونتها از جمله خشونتهای فیزیکی و روانی، قتل و خشونت جنسی بودند. و الآن هم با تسلط دوباره طالبان بر افغانستان، زنان نخستین کسانی‌اند که از حقوق شان محروم می‌شوند و در معرض انواع خشونتها، تبعیض ها و بی حقوقیهای قانونی و سیستماتیک قرار میگیرند. همان بی حقوقیها و تبعیض هایی که چهل سال است زنان در ایران تحت حاکمیت سیاه و جنایتکارانه رژیم اسلامی از آن رنج میبرند.

برخلاف آنچه کارشناسان و رسانه های بورژوا به آن فراخوان میدهند مبنی بر اینکه باید منتظر ماند و دید طالبان تغییر یافته یا نه، طالبان همان طالبان است و این مسأله را در این کمتر از ماهی که در قدرت بوده ثابت کرده است. آنها درهمان اولین مصاحبه رسانه ای که بعد از قدرت گیری داشتند، بیان داشتند که حقوق زنان بر اساس قوانین اسلام رعایت خواهد شد. همه میدانیم قوانین اسلام در مورد زنان چگونه اند:  زن مایملک مرد و محروم از هر حقوق انسانی، ستم در همه سطوح جامعه، بی‌عدالتی، خشونت های سیستماتیک و قانونی، انواع تبعیضات، قتل و کشتار و سوزاندن و سنگسار در صورت عدم اطاعت، پوشش اجباری، و دهها بیحقوقی و بی حرمتی دیگر. طالبان در کابینه جدید خود که ٨ سپتامبر آن را اعلام کرد، وزارت امور زنان را حذف و وزارت امر به معروف و نهی از منکر را اضافه کرد، تغییری که به این معناست که طالبان برای زن و زندگی و امور زنان وظیفه ای برای خود قائل نیست، بلکه تنها مسئولیتی که برای خود نسبت به زنان تعریف کرده است کنترل، حصر و تنبیه زنان است.

برای کل جامعه  نیز، محمدحسن آخوند، سرپرست کابینه و رئیس‌الوزرای دولت طالبان، در نخستین اظهاراتش این نوید را داد که  امنیت و خوشبختی را به مردم افغانستان برمی‌گردانند، این در حالیست که آنها از زمان به قدرت رسیدنشان تا  اکنون، با چه وحشیگریهایی با هر نوع اعتراضی در سطح جامعه برخورد کرده اند. در روزهای اخیر که افغانستان شاهد تظاهراتهای زیادی از طرف مردم و بخصوص زنان به سلطه‌ طالبان و در دفاع از حقوق زنان و علیه فقر شدید، گرانی، بیکاری و شرایط سخت اقتصادی بوده است، جهان هم شاهد بی رحمی ها و وحشیگریهای طالبان در برخورد با معترضین بوده است، از جمله به ضرب گلوله کشتن معترضین، بازداشت‌ و انتقال آنها به جاهای نامعلوم، شلاق و لت و کوب کردن خبرنگاران و تهدید زنان به برخورد به آنان بر حسب قانون، قانونی که هنوز معلوم نشده چی هست، و میتوان گفت منظور همان قوانین اسلام است.

آنچه این روزها مایه امید است حضور اعتراضی توده های مردم افغانستان در خیابانها و بخصوص حضور چمشگیر زنان در شهرهای بزرگ افغانستان در دفاع از حقوق و دستاوردهای خود بدون ترس از تهدیدات و وحشیگریهای طالبان است. کارگران، زنان و تهی دستان و زحمتکشان افغانستان در خلال ٣٠ سال گذشته هم حکومت قرون وسطایی و مافوق ارتجاعی طالبان را تجربه کرده اند،  هم حکومت ارتجاعی، فاسد و دست نشانده تکنوکراتهای وارداتی طرفدار غرب را که در خلال بیست سال حاکمیت خود همه هستی و دارایی های افغانستان را به جیب خود و خانواده ها و اقوامشان زدند و بعدا هم تاب چند روز مقاومت در مقابل طالبان نیاورده پا به فرار گذاشتند را دارند. به علاوه، تجربه حضور اشغالگرانی که به غیر از ویرانی و جنگ و کشتار و فساد، ارمغانی دیگر با خود نیاوردند و کشور را بصورت ویرانه ای تام ترک کردند را در پیش روی دارند. زنان در افعانستان به ویژه تجربه ماه های نخست به قدرت رسیدن حکومت اسلامی در ایران که زنان نخسیتن قربانیان خشونت و کشتار و سرکوب بودند در پیش روی دارند.

همین حضور شجاعانه طنان و مردم معترض در خیابانها و به چالش کشیدن سلطه سیاه طالبان نشان میدهد که مردم افغانستان میدانند که هرگونه تحولی برای تأمین آزادی و امنیت و رفاه،  از طریق مقاومت و مبارزه خود توده های مردم مبارز و با بزیر کشیدن هر نوع ارتجاع و استبدادی میسر میگردد. اما مردم افغانستان در این مبارزه، به همبستگی هم سرنوشتان خود و آزادیخواهان در سراسر جهان و منطقه نیاز دارند. بخصوص همبستگی مردم ایران با مردم افغانستان با توجه به داشتن حکومتهای ارتجاعی مشابه و تجربیات مردم ایران از چهل سال مبارزه با حکومت جنایتکار و ضد زن و ضد انسانی اسلامی، و دردهای مشترک و تاثیراتی که دو کشور از هم میگیرند،  بسیار مهم است. بی دلیل نیست که جمهوری اسلامی از روی کار آمدن طالبان خوشحال است، همانگونه که حکومت تروریسیت و ترکیه و پاکستان. برای این حکومت های فاشیستی و تروریستی و فاسد، افغانستانی بهتر و آزادتر و مرفه تر تهدیدی برای رژیم های نیباتی و سرمایه داری و اسلامی محسوب میشود. در نتیجه، افغانستان طالبانی هم بعنوان کانون پرورش گروههای افراطی و تروریسم و ارتجاع، در واقع  فقط خطری برای مردم و جامعه افغانستان نیست، بلکه برای کل مردم منطقه و جهان خطرناک است، و به همین دلیل، از موضع کمونیسم و طبقه کارگر، حمایت از مبارزات مردم افغانستان و همبستگی با توده های زیر ستم، به ویژه مبارزات زنان در افغاستان وظیفه ی طبقه کارگر و احزاب و سازمان های سوسیالیستی و چپ رادیکال و کل  ستمدیدگان و آزادیخواهان منطقه و جهان است.

مرضیه نظری

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است