درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

گفتگوهای گزارشگران درباره تحولات سیاسی در کشورعراق و اقلیم کردستان: گفتگو با احمد بخردطبع

زمانی که کمیسیون سنا از هنری کسینجر وزیر امورخارجه آمریکا پرسید که آیا از این که کردها را به حال خود رها کرد، احساس شرم نمیکند، پاسخ داد:«سیاست خارجی آمریکا یک تلاش بشردوستانه نیست»… سپس آمریکا تغییر عقیده داد، و به سران مختلف کرد در عراق و سوریه و ترکیه وعده داد که چنانچه علیه دمشق بجنگند، برای آنها در سوریه کشوری بوجود می آورد

احمد بخردطبع از فعالین با سابقه کارگری است. با او گفتگو میکنیم.

گزارشگران:

اقلیم کردستان چندی پیش در یک همه پرسی با اکثریت قاطع به استقلال آن رای داد. برخی اصولا برگزاری آن و احیانا دستیابی کردهای عراق به استقلال را حق مسلم انان و مطابق با اصل حق تعیین سرنوشت برای خلقها دانستند و برخی نیز ضمن تائید این حق بطور کلی اما برگزاری این رفراندوم را در شرایط بحرانی کنونی بلحاظ زمانی و مکانی در این منطقه مضر دانستند. شما آنرا چگونه ارزیابی کردید؟

تاریخ جهانی مبتنی بر مبارزه ی طبقاتی است، اگر از کمون اولیه عبور نمائیم به مبارزه ی برده داران و برده گان، زمین داران فئودال و زارعین بی زمین و در عصر نظام سرمایه داری، بر اساس تضاد کار و سرمایه میرسیم که نبرد کارگران و کارفرمایان تداوم دارد و مطابق با استثمار، ظلم و بهره کشی، حاکمین هر دوران تاریخی بر مسند قدرت قرار می گیرند و در چارچوب منافع خویش سیادت استثماری و بهره کشی را رواج می دهند. حق تعیین سرنوشت ملل نیز براین پایه قرار دارد و نمیتوان آنها را از روند مبارزه ی طبقاتی تفکیک نمود زیرا یا از طرف حاکمین نظام های استثماری خودی و یا بعبارت دیگر درونی با مضامین و مفاهیم باصطلاح دفاع از "فرهنگ ملی، خود گردانی و استقلال ملی و..." تبلیغ میشود و یا خود مختاری از منبع ضد استثماری و از بطن ایدئولوژی برابرطلبانه سرچشمه می گیرد. بنابراین ما با دو شیوه و دو کاربرد عمیقن متضاد خود مختاری ملل روبرو میشویم که اولی مبتنی بر تداوم بهره کشی انسان از انسان است و دومی میخواهد تعیین سرنوشت ملل را بر مبنای موازین برابرطلبانه ی اجتماعی توزیع دهد. اگر چنانچه "خودمختاری" بوسیله ی نظم و یا نظام های استثماری تبلیغ شود، برای من اینگونه رفراندم ها در هر شرایطی صورت گیرد، تفاوتی نخواهد داشت، زیرا سرمایه داری و حاکمین ملل نیز در شرایط های خاص و حساس در تضاد درونی قرار خواهند داشت و در چنین شرایطی بنا باصطلاح معروف، اسب ها در سر بالایی یکدیگر را گاز می گیرند. بنابراین چه در شرایط بحرانی و یا غیر بحرانی، غالبن اتخاذ چنین سیاستی جنگ و کشتار را به همراه خواهد داشت و خودمختاری بر روی سینه ای طلایی عرضه نخواهد شد. باید یادآوری نمود که در صورت پذیرش اشتباه آمیز رفراندم برای "خودمختاری" بر مبنای تداوم نظام استثماری از طرف اکثریت آحاد مردمی، نمیتوان در برابر آن ایستاده گی کرد، بلکه برعکس باید واقعیت ها را به مردم و بویژه به کارگران و زحمتکشان که در همه جا اکثریت جمعیت را تشکیل میدهند تشریح نمود و با افشاگری مداوم مقاصد شوم ناسیونالیست ها را روشن ساخت و در هیچ شرایطی نباید در زمینه ی خودمختاری در کنار آنان قرار گرفت چرا که عمل مذکور مستقیم و غیر مستقیم به اعتبار مواضع ناسیونالیستی منجر خواهد گشت. در نتیجه، خود مختاری یا در مسیر تداوم بهره کشی است و یا با کیفیت و محتوای برابرطلبانه صورت می گیرد. در چنین شرایطی باید کمونیست ها با سازماندهی هر چه بیشتر و هر چه فعال تر حزب طراز نوین کارگری، ابتکار عمل را از ناسیونالیست ها خارج سازند و این تداومی از مبارزه ی طبقاتی در چارچوب کسب خودمختاری است.

البته استقلال ملی کردها را باید از سال 1920 ارزیابی نمائیم؛ کنفرانس سور(۱۹۲۰)،نقشه کردستان را برای استقلال مشخص میکند که با دخالت سرکوبگرانه از طرف ترکیه به رهبری مصطفی کمال روبرو میشود.آمریکا در سال 1923 در معاهده لوزان چنین نقشه ای را رها میسازد و تی یری میسان در مقاله ای بنام "پروؤه های کردستان" با ترجمه ی آمادور نویدی یادآوری می نماید: « رئیس جمهور ویلسون ایجاد کردستان خود را... جایی طراحی کرده بود که در حال حاضر ترکیه و بخش کوچکی از کردستان کنونی عراق است، و کشور کنونی سوریه مطلقاً به این پروژه ربطی ندارد… در سال های ۱۹۷۴-۷۵، کردهای عراقی با آمریکا علیه احمد حسن البکر ائتلاف کردند. اما زمانی که البکر آنها را سرکوب کرد، آمریکا مداخله ننمود. زمانی که کمیسیون سنا از هنری کسینجر وزیر امورخارجه آمریکا پرسید که آیا از این که کردها را به حال خود رها کرد، احساس شرم نمیکند، پاسخ داد:«سیاست خارجی آمریکا یک تلاش بشردوستانه نیست»… سپس آمریکا تغییر عقیده داد، و به سران مختلف کرد در عراق و سوریه و ترکیه وعده داد که چنانچه علیه دمشق بجنگند، برای آنها در سوریه کشوری بوجود می آورد. برخی از آنها این پیشنهاد را پذیرفتند. در آغاز سال ۲۰۱۴، زمانی که گروه دیوید پتراس برای توسعه داعش و حمله به استان الانبار( عراق) طرح ریزی میکرد، او به دولت اقلیم کردستان اجازه داد تا میدان های نفتی کرکوک را تسخیر کند. از آنجایی که افکار عمومی تنها برای نشان دادن جنایات مرتکب شده داعش شکل داده شده بود، این کار بدون کمترین اعتراض بین المللی صورت گرفت…… اسرائیل قبل از هر چیز به منظور امنیت خود، برای ایجاد یک منطقه غیرنظامی در مرز هایش، به ضرر همسایگان خود – سینای مصر و جنوب لبنان اصرار میورزد. با این حال، با فن آوری موشکی، این استراتژی را رها کرد و هر دو سینا و جنوب لبنان را ترک کرد. از سال ۱۹۸۲، یک استراتژی توسعه داده است، که سه قدرت بزرگ منطقه – مصر، سوریه و عراق را از عقب کنترل میکند. اسرائیل به منظور حفظ این کنترل، و برای ایجاد دولت مستقل سودان جنوبی اصرار کرد، و امروز برای ایجاد ایجاد یک کردستان بزرگ بین سوریه و عراق فشار می آورد. اسرائیل با طایفه بارزانی ازدوره جنگ سرد، تا به امروز که در کردستان عراق در قدرت است، روابط خیلی نزدیکی دارد.. . زمانی که جوبایدن سناتور بود، پیشنهادی برای ثبت قانونی کرد که هدفش اعلام استقلال کردستان عراق بود». (تاکید از من است).

این تاریخ مختصری از وقایع شکست خورده، بویژه در چارچوب استقلال کردستان عراق است که در همه جا خیانت ناسیونالیست های کرد در همه جا مشاهده می شود.

گزارشگران:

در برابر این پروژه ( همه پرسی ) صفبندی های سیاسی جدیدتری در منطقه شکل گرفت. مثلث عراق, جمهوری اسلامی و ترکیه اردوغانی برای پیشگیری از تشکیل دولت مستقل کردستان صف کشیدند و تهدیدهایی از سوی آنان انجام گرفت و محدودیت هایی در این ارتباط برای کردها ایجاد شد. برخی میگویند فلسفه این همه پرسی نه دستیابی به استقلال که گرفتن امتیازات بیشتر از دولت مرکزی عراق بوده است. شما چگونه می بینید؟

همه پرسی در کردستان عراق بصورت جدی در کشورهای سوریه، ترکیه و ایران سرایت خواهد کرد، از این نظر است که قدرت های سیاسی این کشورها با تمام قوا علیه رفراندم و در تعاقب آن از استقلال کردستان عراق جلوگیری می نمایند. قبل از 25 سپتامبر، وزرای دفاع و فرماندهان کل قوای نظامی این کشورها مدام در ملاقات و مذاکره بودند و حتا مانورهای مشترک انجام می دادند. تحریم اقتصادی، بستن راه های ارتباطی نیز از جمله تهدیدات دیگری بودند که برای کردستان عراق برنامه ریزی شده است. آنان نمی توانند دولت مستقل کردستان عراق را تحمل نمایند و مخالف هرگونه خود گردانی در عراق، ترکیه و ایران می باشند تا چه رسد به استقلال ملی. آنها همواره کردستان ها را سرکوب نموده و کشتار وحشیانه ای را در این مناطق بوجود آورده اند و نیز می دانند که احتمال سازش با احزاب بورژوایی و بعبارت دیگر ناسیونالیست ها ی کردستانی زیاد است. بویژه اتحادیه میهنی و حزب دموکرات کردستان عراق مافیای اقتصادی عریض و طویلی را بوجود آورده اند و در سلیمانیه، اربیل، شنگال و... تا قدرت فدرالی کرکوک آقایی میکنند، و در چنین مسیری روشن است که به بهانه ی استقلال ملی و سو استفاده از رای مثبت مردم این منطقه در پی سهم خواهی هر چه بیشتری میباشند. ولی اتحادیه میهنی و حزب دموکرات مسعود بارزانی، نیروهای کوچک و بزرگ دیگری را در زیر سیطره ی خود دارند و بعضی از آنها باصطلاح خود را در زمره ی چپ می دانند و از قبل در همایشات تلویزیونی آنها شرکت می نمودند و در کنارشان مواضع مشترکی را تبلیغ میکردند. این مسئله میتواند موجب ریزش دیوار توهم بدنه ی این نیرو ها گردد و در تعاقب آن ناسیونالیست ها را تدریجن منزوی سازد و این در صورتی بوقوع می پیوندد که بخش چپ واقعی کردستان عراق در یک همکاری بسیار نزدیک با نیروهای چپ انقلابی سوریه، ایران و ترکیه قرار گیرد تا آنچه را که شما مثلث فشار می نامید، تخفیف قابل ملاحضه ای یابد.

گزارشگران:

شهر نفتخیز کرکوک از نقاط بسیار مهمی بود که توسط نیروی پیشمرگه ها آزاد و بخشا کنترل میشد. با پیشروی نظامی ارتش عراق و نیروهای شبه نظامی شیعه این شهر بدون مقاومت از سوی کردها واگذار شد. پیشمرگه های کرد دستور عقب نشینی از مواضع خود گرفتند. برخی آنرا خیانت رهبری دانستند و رهبری هم این اقدام را نه عقب نشینی بلکه جابجائی و برای پیشگیری از کشتار کردها اعلام کرد. ارزیابی شما چیست؟

زمانی که داعش در سال 2014 با چراغ سبز آمریکا، اسرائیل، عربستان و حتا ترکیه وارد عراق شد، همه ی نقشه ها از قبل طراحی شده بود. داعش نفت سوریه را که در اختیار خود داشت از جمله در ترکیه بفروش میرساند. باند اردوغان و نیز پسرش در راس سازماندهی فروش نفت داعش در ترکیه بودند و از این راه سودهای کلانی به جیب میزدند. داعش هر بشکه نفت را بمبلغ 20 دلار به دولت ترکیه میفروخت این ماجرا بارها بوسیله مطبوعات ترکیه برملا میگردید و روزنامه لوموند فرانسه نیز این بدو بستان ها با تروریست های داعش را آشکار ساخته بود. در چنین پروسه هایی مسعود بارزانی از حزب دموکرات کردستان عراق (پارتی) رابطه ی نزدیکی با اردوغان داشت. تهاجم و سرازیر شدن تروریست های داعشی در عراق موجب شد که اقلیم کردستان که در راس آن مسعود بارزانی قرار داشت، شهر نفت خیز کرکوک را که از قبل بدست حکومت مرکزی عراق بود، در اختیار خود قرار دهد. نقشه ای را که با مشارکت مستقیم آمریکا، اسرائیل، عربستان و ترکیه با داعش ایجاد شده بود. در این راستا باند مسعود بارزانی از فروش نفت کرکوک به سودهای کلانی می رسید. ولی نظام سرمایه داری که بر بستر کسب سود هر چه بیشتر قرار دارد، پایه های دوستی شان نیز بر محور سود افزایی بنا می گردد و هر زمان منافع هرکدام از آنها دچار تحولات و تغییرات معکوس شود، به همان اندازه اتحاد و همکاری شان تزلزل خواهد یافت. به باور من کودتای آمریکایی علیه قدرت سیاسی اردوغان بسیاری از معادلات، مناسبات و اتحادها در منطقه ی خاورمیانه را تحت شعاع خود قرار داد و باعث آن گردید که سیاست ترکیه بطور تدریجی تغییر یابد و خود را به نوعی به روسیه و ایران نزدیک سازد. اینگونه نزدیکی به همان اندازه روابط ترکیه با اسرائیل، آمریکا و در کلیت خویش با غرب را دچار اختلال می نمود. از این تاریخ است که ما با خط و نشان کشیدن اروپا علیه ترکیه مواجه می شویم و نیز رابطه با آلمان بطور بی سابقه تا بدانجا پیش می رود که با پلمیک های تند و حتا تهدیدات سیاسی متقابل نسبت به یکدیگر روبرو می گردد و یا اخیرا "مقام‌های آمریکایی، در اقدامی که انتظار می‌رود تشدید تنش‌های این کشور با آنکارا را در پی داشته باشد از صدور روادید برای یک هیئت وزارت دادگستری ترکیه خودداری کردند" و ترکیه در سیاستی تلافی جویانه قصد دارد ورود اتباع آمریکایی به سرزمین خود را ممنوع اعلام نماید. ولی از قبل طرح رفراندوم از طرف حکومت اقلیم کردستان موجب شکاف هر چه بیشتر حاکمیت اردوغان و مسعود بارزانی می شود و بخش هایی از اتحادیه میهنی کردستان که همواره روابط نزدیکی با جمهوری اسلامی ایران داشت، می توانست زمینه ی مادی شکاف را در کردستان عراق بوجود آورد و بالاخره سیر حوادث نشان داد که بخش قابل توجه ای از رهبران اتحادیه میهنی در توافق با ایران و در تعاقب آن نیز با ترکیه قرار می گیرند. در این میان دولت صهیونیستی اسرائیل تنها کشوری است که از همه پرسی و نیز استقلال کردستان عراق دفاع می نماید، و امپریالیسم آمریکا همواره با شک و تردید به استقلال کردستان می نگرد ولی کارت آنرا در محور معارضات سیاسی در نزد خویش محفوظ خواهد داشت. در این میان، حکومت های بین المللی نیز در مخالفت با رفراندوم قرار می گیرند.

واقعیت اینست که اقلیم کردستان عراق قصد داشت که همه پرسی را ملغا نماید ولی از آنجا که از مدتها در بین آحاد اجتماعی کورد، تبلیغات وسیعی در این زمینه شده بود، راه برگشتی برای خود نمی یابد. جلسه 15 اکتبر، یعنی یک روز قبل از تهاجم نظامی عراق به کرکوک و مناطق دیگر تحت نفوذ اقلیم کزدستان عراق، مشارکت نمایندگان نظامی دولت مرکزی عراق و حشدالشعبی، قاسم سلیمانی، اتحادیه میهنی کردستان و نیز ترکیه همه ی معادلات را تعویض مینماید و توافق حاصل می شود. برای دولت مرکزی عراق، مخازن انرژی این کشور حکم حیاتی دارد. تا قبل از تهاجم وحشیانه ی سال 2014 داعش در عراق، تولید نفت این کشور بنا به گفته ی "آژانس بین المللی انرژی" که در مجله "دیپلماسی ـ امور استراتژیک و مناسبات بین المللی شماره 7 انتشار یافته بود:

Diplomatie - Affaires Stratégiques Et Relations Internationales No. 7

"عراق در فوریه 2014 به میزان 3 میلیون و ششصد هزار بشکه نفت در روز تولید می نمود که برای بغداد، یعنی دولت مرکزی، تولیدات انرژی سراسر عراق یک رکورد بحساب می آید و اینگونه طبق پیش بینی اولیه عراق قادر است تا سال 2020 تولید نفت خود را به 14 میلیون و ششصد هزار بشکه در روز افزایش دهد و حتا تا سال 2018 و با بخدمت گرفتن توانائی های خود، 20 در صد از تولید جهانی نفت را به خود اختصاص دهد. این پارامترها گویای اینست که دولت تجاوز گر بغداد از هر ابزاری جهت دست گذاشتن به منابع انرژی عظیم این کشور علیه استقلال ملی کردستان، استفاده خواهد کرد.

ولی موضع کمونیستی در قبال "حق تعیین سرنوشت ملل تا سرحد جدایی" یک بار دیگر نیز به اثبات می رسد که سرنوشت ملل فقط به فقط در حکومت شوراهای کارگری قابل تحقق است و هر گز بورژوازی و بطریق اولی ناسیونالیسم فرزند خلف نظام سرمایه داری قادر نیست بدان پاسخ دهد و راه را به خیانت می کشاند. البته تاریخ جنبش کمونیستی جهان تجربیاتی در این زمینه دارد که در بخش دیگری بدان خواهم پرداخت.

گزارشگران:

نیروهای ارتش عراق و حشدالشعبی بدون مقاومت وارد کرکوک شده اند و پرچم کردهای عراق را بزیر کشیده اند و پرچم خود را بالا برده اند. با توجه به ترکیب قومی موجود در این شهر ایا بنظر شما کرکوک آبستن بحران و درگیری های جدید خواهد بود.

خاورمیانه سالهاست که آبستن جنگ و خونریزی است و بار دیگر دو قطبی شدن قطعی جهان (پس از دوره ای سیادت بلامنازع امپریالیسم آمریکا در پی فروریزی دیوار برلین)، تقسیم مجدد منطقه را بر اساس منافع اقتصادی و نیز سیاسی در دستور کار قرار داده است و این مسئله موجب آن میشود که متاسفانه تخاصمات و تصادمات و درگیری ها افزایش یابد. همانطور که میدانیم، آنتاگونیسم فقط در عرصه ی مبارزه ی طبقاتی در رابطه با تضاد کار و سرمایه ارزیابی نمی شود، زیرا در وضعیت و شرایط های خاصی، آنتاگونیسم دوره ای و موقتی نیز در پهنه سیستم سرمایه نیز ایجاد می شود و این قانون دیالکتیک است که هر پدیده ای را بطور نسبی یعنی نسبت به یکدیگر تشریح و تعریف می نماید. در چنین رابطه ای جنگ نماد آنتاگونیستی دوره ی معینی در پهنه ی درونی حکومت ها در نظام سرمایه داری است. بنابراین سازش ناسیونالیست های کرد بوسیله ی دو حزب سنتی کردستان عراق که بطور حتم امتیازاتی را نیز برای آنها به همراه می آورد، می تواند در هر مرحله دچار تغییر گردد. یکی از این تغییرات، مطالبات هر چه بیشتر در مقابل حکومت مرکزی عراق است. آنها هر چند در سازش قرار گرفته اند ولی معادلات و توازن نیرو بیک شکل نخواهد بود و قادر است بحران را تشدید بیشتری نماید. شما به درستی اشاره کرده اید که کرکوک ترکیب قومی متفاوتی دارد و در اینجا حکومت مرکزی که دشمن "حق تعیین سرنوشت ملل" میباشد، سعی خواهد کرد به زعم خود در صورت لزوم بحران زائی نماید ولی اپوزیسیون مترقی و انقلابی کردستان در عراق به فعالیت خود تداوم خواهد بخشید و گرفتار ترفندهای دولت مرکزی عراق نخواهد شد، بلکه برعکس به افشای توطئه های نظام سرمایه داری و ناسیونالیست های داخلی پرداخته و کارگران و زحمتکشان شهر و روستا را جهت انقلاب اجتماعی سازماندهی خواهد کرد، زیرا تعیین حق ملل در سرنوشت خویش فقط در حکومت شوراهای کارگری تحقق پذیر است.

گزارشگران:

گفته میشود که جمهوری اسلامی با نمایندگی قاسم سلیمانی و همراهی خانواده جلال طالبانی نیز در این واقعه دخیل بوده اند.جریان چه بوده است؟

حضور ایران بعنوان نیرویی قابل توجه و تاثیرگذار در عراق موجب آن شده است که نفوذ خود را در عرصه های متفاوتی گسترش دهد. البته نفوذ ایران در خاورمیانه فقط در زمان جمهوری اسلامی خلاصه نمی شود زیرا در دوره ای که نظام پادشاهی در ایران حاکم بود و در زمان محمدرضاشاه پهلوی، ایران همواره سعی می نمود که بر دامنه ی نفوذ خود بیافزاید او حتا علیه جنبش ظفار در عمان حضور نظامی داشت و روی هم رفته نقش ژاندارم منطقه برای امپریالیسم آمریکا را ایفا می نمود تا جائیکه رفیق کمونیست محمد تقی شهرام نقش ایران را در این منطقه امپریالیستی ارزیابی می کند و در کتاب خود بنام "ایران امپریالیسم منطقه و تحلیلی بر روابط ایران و عراق" به تحلیل همه جانبه ی آن می پردازد. هر چند در همان زمان یعنی سال 1355 با تحلیل رفیق شهرام در این زمینه مشخص توافقی نداشتم زیرا این نقش را بیش از بیش در رابطه با وظیفه ی ژاندارمی آن در نظر می گرفتم، ولی این کتاب چنان مستند و با تحلیل مشخص از شرایط آن زمان در مورد ایران و عراق نوشته شده که خواندن آنرا برای کسانیکه هنوز نخوانده اند، توصیه می نمایم. منظورم اینست که دخالت سیاسی ـ اقتصادی و نظامی ایران در منطقه ی خاورمیانه فقط در زمان جمهوری اسلامی خلاصه نمی گردد، با این تفاوت که در زمان جمهوری اسلامی، روابط و نفوذ نسبی سیاسی تا حدودی در شرق آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی گسترش یافته و زمینه ای فراهم ساخته که با تمام تحریمات اقتصادی و نیز شکنندگی درونی آن نه اینکه وی را روی پا قرار میدهد، بلکه و بویژه با اختلاس از درآمد نا خالص داخلی و پول نفت و انرژی که باید به مصرف درونی برسد، در خدمت اهداف بیرونی قرار می دهد و قادر میشود در مناطقی مانورهای خود را با هزینه های سنگین تداوم بخشد و نقش حلقه ی ضعیفی از امپریالیسم را ایفا نماید. بنابراین نقش سپاه قدس به فرماندهی قاسم سلیمانی که نیروی نظامی خارجی سپاه پاسداران را تشکیل می دهد و مداخله ی تجاوزکارانه آن در مناسبات داخلی کشور عراق تعجبی نخواهد داشت.

روشن است که جلسه ی 15 اکتبر و عقب نشینی دو نیروی سیاسی سنتی کردستان عراق، با امتیازاتی همراه بوده است که ما از چگونگی آن بی خبریم ولی می دانیم که فقط تهدید نظامی نمی تواند موجبات عقب نشینی رقبای درگیر را فراهم سازد و باید توافقات در عرصه های دیگری نیز صورت گیرد.

گزارشگران:

نقش و جایگاه کشورهایی مانند آمریکا و اسرائیل و عربستان در این تحولات چگونه است؟

ما همه از نقش ایالات متحد آمریکا در سطح جهانی واقف ایم. او در پی سیادت در بازارهای جهانی و کسب سود آوری از ممالک دیگر است. برای دست یابی به هدف یاد شده از هر شیوه ای استفاده می نماید و اگر با مقاومت روبرو شود به جنگ و خونریزی متوسل می گردد. بمباران های هوایی مینماید و کشتار دست جمعی (ژنوسید) آحاد اجتماعی را فراهم می سازد. این همه برای تراکم و تمرکز تولید اقتصادی و گسترش بازاهای آنست. کودتا میکند و یا از راه نفوذ درونی به توطئه می نشیند و بویژه دشمن جناح چپ بورژوازی است، نظیر ونزوئلا و قصد دارد به هر وسیله ای سرنگون نماید و تا کنون با مقاومت مردم روبرو شده و موفقیتی بدست نیاورده است. ولی سنگر توطئه را رها نخواهد کرد. امپریالیسم آمریکا چهره کریه و عمیقن وحشیانه ای در سراسر جهان از خود بجای می گذارد. هر چند وضعیت سیاسی ـ اقتصادی کنونی آمریکا با دوره های سابق تفاوت اساسی دارد، دهه شصت و هفتاد آخرین دوره های رونق شتابان و سیادت اقتصادی بود، زیرا به تدریج رونق و تفوق بلامنازع اقتصادی از وی فاصله می گیرد و با بحران های عدیده ی داخلی روبرو می شود که زمینه های مادی آن از قبل سال 2008 در مجموعه ی بحران "سوپرایم" که سبب بحران ساختاری اقتصاد جهانی سرمایه داری می گردد. اگر کشوری که در جهان آقایی و حاکمیت دارد، دچار نزول، ضعف و بحران گردد، فاجعه ی یاد شده را از پایه و اساس به سراسر جهان گسترش می دهد. از آنجا که تولید ناخالص داخلی آمریکا دیگر نمی تواند زمینه های رونق و شکوفایی را همانند دهه های سابق فراهم سازد، تدریجن با نشانه های بحران بیکاری داخلی نیز روبرو می گردد. سند در این موارد بسیار است ولی در چارچوب بحث ما نمی گنجد، فقط میتوان بسنده نمود که امروزه آمریکا بیست و دو تریلیون به منابع خارجی و بانک های آن بدهکار است. با این وجود کشور امپریالیستی آمریکا در تمام قاره ها به توطئه ادامه می دهد و چون سابق، حکومت هایی که باب طبع خود نمی بیند و در چالش های سیاسی گرفتار می آید، از هر وسیله ای برای نفوذ درونی و تعویض آن بهره می گیرد. ناسیونالیسم نیز یکی از ابزارهایی است که در موقع لزوم از آن استفاده می نماید. از آنجا که خاورمیانه مملو از معادن و انرژی است، با همدستی دوستان خود در این منطقه جهت سیادت اقتصادی از حربه ی خشونت بهره میگیرد. از یک طرف از دیدگاه اقتصادی پروژه های لوله های نفت و گاز قصد دارد از طریق خاک سوریه و از مسیر دریای مدیترانه به اروپا راه یابد که در تضاد با منافع قطب دیگر امپریالیستی قرار می گیرد و از طرف دیگر، همین کشور یعنی سوریه که در همسایگی اسرائیل میباشد و دولت صهیونیستی اسرائیل نقش ژاندارمی امپریالیسم آمریکا در منطقه خاور میانه را ایفا می نماید، از نظر سیاسی و اقتصادی موجب تضادی آنتاگونیستی میگردد و پروژه ی فوق نمی تواند قابل تحمل باشد و بدین علت است که تازه متوجه میگردند که بشار اسد دیکتاتور، غاصب و ظالم است و مردم خود را به قتل میرساند و در اینجا از روی فریب و ریا و بخاطر منحرف کردن افکار عمومی منطقه و جهان، دفاع از "دموکراسی" علیه سوریه و بشار اسد و برای آغازی جنگ خونین مهیا می گردد.

دولت صهیونیستی اسرائیل به همراه امپریالیسم آمریکا در پشت تمامی توطئه ها و جنگ و خونریزی ها قرار دارد و بطور مداوم به بهانه های پوچ و واهی، سیاست توطئه را در منطقه خاورمیانه به پیش می راند. اسرائیل فراموش میکند و یا عامدانه قصد دارد این مسئله را به فراموشی سپارد که در خاورمیانه بسر میبرد و در سرزمینی موجودیت دارد که خاک آنرا با توسل به زور و خشونت، به خود اختصاص داده است و حتا مناطق وسیعی را پس از جنگ 67 از همسایگان تصرف کرده است و بر مبنای قلدر منشی امپریالیسم آمریکا علاوه بر اشغال جنایت کارانه سرزمین های فلسطینی، مناطق دیگر را نیز مطابق قانون بین المللی به همسایگان پس نداده و بر عکس با ساختمان سازی های پی در پی، سیطره ی اشغال را گسترش بیشتری می بخشد. یعنی دولتی که با تجاوزات پی در پی حقوق فلسطینی ها و همسایگان خود را زیر پا می گذارد و هر اعتراضی را با حملات ددمنشانه با کشتار مردم پاسخ میدهد، چگونه میتواند مدافع حقوق اقلیم کردستان گردد. چه کسی میتواند فراموش کند که زخمی های داعش و فتح الشام (النصره سابق) همراه با ارتش آزاد آمریکایی سوریه، در بیمارستان های کشور صهیونیستی اسرائیل مداوا میشدند.

همه ما از نقش مخرب و توطئه گرانه عربستان سعودی با سند و مدارک کافی اطلاع داریم و میدانیم که مستقیمن و با همدستی و همکاری حاکمین امپریالیستی آمریکا، یکی از سازماندهندگان نیروهای تروریستی بر مبنای تفکر مذهبی "وهابی" و نیز سالافیستی است. آمریکا از چنین سیاستی کاملن حمایت میکند زیرا باپیشبرد آن در وضعیت های اضطراری، در برابر رقبا و قطب دیگر ایستاده گی مینماید تا منافع سیاسی ـ اقتصادی خود را محفوظ دارد و رقبا را بعنوان نمونه در جنگ جاری خاورمیانه که مسئله ی بحران اقلیم کردستان نیز میتواند بدان اضافه گردد، تضعیف سازد. همه میدانیم که قبل از سال 2011 و سپس با آغاز جنگ در سوریه و نیز بعد از آن، نیروهای متخاصم نسبت قدرت سیاسی سوریه و بشار از جمله النصره و داعش در کمپ های بسیار بزرگی در عربستان آموزش نظامی می دیدند و در این کمپ ها خوابگاه های مدرن همراه با کتابخانه و استخر و... همراه بود. حتا در همین روزهای اخیر "حمد بن جاسم بن جبر آل ثانی" نخست وزیر و نیز وزیر خارجه سابق قطر در یک مصاحبه ی تلویزیونی با شبکه رسمی قطر بنام "الحقیقته" ــ که خبر گزاری فارس آنرا انتشار داده است ــ میگوید"عربستان ماموریت براندازی نظام بشار اسد را به قطر محول کرده بود و سلاح و مهمات نیز با هماهنگی ترکیه و ارتش آمریکا به دست گروه های مسلح در سوریه می رسید" وی ادامه میدهد: "... به دستور امیر (حمد بن خلیفه) رفتم نزد ملک عبداله (آل سعود) و او گفت زمام امور را در دست بگیرید و ما از شما حمایت میکنیم... ما برای اینکه وارد مسئله شویم، دلایل زیادی داریم که همه موجود است. بن جاسم اضافه کرده است: "اعراب اکنون در پی دوستی با اسرائیل هستند و هیچ کس دیگر از قدس حرف نمی زند بلکه همه درباره نحوه عادی سازی روابط با این رژیم حرف می زنند". فراموش نکنیم زمانی "بن جاسم" عنصر بالای سیاسی قطر به افشاگری روی آورده است که روزهای قبل معاهده ی نظامی همه جانبه ای با امپریالیسم روسیه امضا نموده و در همین مصاحبه از رژیم جنایت کار اسلامی ایران تمجید به عمل می آورد. منظور اینست که اسب ها در سر بالایی یکدیگر را گاز می گیرند و نقش تروریستی عربستان سعودی هم از طرف متحد قدیمی آن برملا می شود. بنابراین با تداوم چنین سیاستی است که عربستان سعودی از اقلیم کردستان عراق (باستثنای استقلال آن) حمایت می نماید و در پی بحران زائی هر چه بیشتر در منطقه خاور میانه می باشد. صف آرائی و اتحاد این کشور بغایت عقب مانده با دولت صهیونیستی اسرائیل خود گویای روشنی از پیشبرد چنین سیاست ئو طئه گرانه ای است و کارگران و زحمتکشان کردستان عراق و تمامی مناطق دیگر بدنبال اینگونه حمایت های فریبکارانه نخواهند بود و خاور میانه را از دسیسه های جنگی آنان که بر مبنای چیره گی منافع سیاسی ـ اقتصادی مبتنی بر نظام استثمارگر سرمایه داری است، دور خواهند کرد.

گزارشگران:

آنچه مسلم است این وضعیت جدید پس از همه پرسی کمک زیادی به حل بحران منطقه نمی کند و در این میان دولت اسلامی داعش میتواند از فضای ایجاد شده به بازسازی خود بپردازد. چشم انداز را چگونه میبینید؟ آیا ظرفیت ها و پارامترهای موجود احتمال سرانجامی بدون آغاز جنگ و کشتار ی دیگر از طریق گفتگو را میدهد؟

متاسفانه بار دیگر باید تکرار نمود که ما در منطقه ی ویژه ای قرار گرفته ایم که به دلیل انباشته شدن ثروت زیر زمینی، دشمنی و رقابت در آن همواره جریان دارد و این رقابت در شرایط های خاصی به جنگ خانمانسوز خونین تجسم مییبابد و اینبار کاملن در نوع جهانی خویش سالهاست تداوم دارد. مسئله ای که در اینجا از طرف شما طرح گردیده، جایگاه خود را در پارامتر های متفاوتی می بیند و من سعی میکنم تا آنجا که میتوانم در این پارامترها وارد شوم و نظرم را ارائه نمایم و این نیز بهانه ای باشد که به پاشنه آشیل مراجعه نموده و در مورد "حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی ملل" پرداخته و به حقایق جاری آن در عصر سیادت و رقابت های امپریالیستی و در شرایط نئولیبرالی آن وارد شوم.

واقعیت اینست که نمیتوان فقط از همه پرسی اقلیم کردستان در زمینه های باز سازی نیروی تروریستی داعش صحبت نمود، زیرا اقلیم کردستان عراق که قدرت آن بیش از بیش بوسیله مسعود بارزانی از "حزب دموکرات کردستان عراق" (پارتی) حاکمیت داشت، از همان آغاز بطور واقعی در صف آرایی قطب امپریالیسم آمریکا، صهیونیسم اسرائیل، عربستان سعودی و شرکا قرار داشت و برقراری رفراندوم دلیلی بر این باصطلاح باز سازی نخواهد بود، چرا که بخش قابل توجه ای از رهبران اقلیم کردستان عراق از متحدان اولیه خود جدا نخواهند گشت و سیمای وضعیت سیاسی کنونی، تداوم همان سیاست گذشته است. حتا اگر در رابطه با استقلال کردستان عراق عقب نشینی نمایند (که عقب نشینی کرده اند)، زیرا داعش و فردا حتا اختیار نام جدیدی برای آن از طرف کشورهای امپریالیستی غرب و در راس آن آمریکا بطور مداوم بازسازی و تقویت خواهد گشت. یکی از دلایل اینست که از طرف مقامات بالای قدرت سیاسی آمریکا در تمام سطوح آن و از جمله همین دیروز از طرف "جان بولتون" نماینده سابق آمریکا (در دوره ی زمامداری اوباما)، در سازمان ملل مطرح شده است که با نابودی داعش، ایران بر منطقه مسلط می شود که البته منظورشان علاوه بر ایران، بیش از بیش نفوذ و تسلط سیاسی اقتصادی قطب دیگر یعنی روسیه و چین مد نظر خواهد بود. بنابراین بحران منطقه خاور میانه بعنوان کلاف پیچیده و سردرگمی تداوم خواهد داشت و این کارگران و زحمتکشان و بطور کلی لایه های پائینی ای جوامع هستند که همراه احزاب ضد سرمایه داری و بر مبنای سیاست برابر طلبانه وارد کلاف پیچیده و سردرگم آن نشوند و از ئوطئه و جنگ و تصادمات خونین دوری جویند و قدرت های سیاسی جامعه ی خود را که به هر ترتیبی در این جنایت های جنگی شرکت دارند، افشا نمایند. چرا که مشکل حیاتی کارگران و لایه های پائینی خاور میانه و نیز در جهان، اتخاذ سیاست و دنباله روی آن در مسیر تداوم زندگی بر مبنای نظام سرمایه داری نیست و هر پدیده ای به هر شکلی و با هر پیشداوری توجیه گرانه ای مستقیم و یا غیر مستقیم وارد آن گردد، در منجلابی عمیق گرفتار آید.

کردستان در تمام کشورهایی که حضور دارد (عراق، ایران، ترکیه و سوریه) نمیتواند حق تعیین سرنوشت خود را با شیوه های نظام سرمایه داری حل و فصل کند، زیرا حق و حقوق ملل فقط به فقط در حاکمیت شوراهای کارگری پس از برقراری انقلاب اجتماعی میسر می گردد، جائی که انسانیت بارور می شود و زندگی برابر طلبانه با تسلط کامل حکومت شوراهای کارگری به آنچه را که زبان و فرهنگ بطور واقعی و نه از روی فریب و سالوسی، محترم شمرده می شود.

امروزه "کاتالونیا" در اسپانیا در مرحله ی استقلال گام می نهد و واقعیت اینست که در این کشور دو ناسیونالیسم با بدیل های نظام سرمایه داری در برابر یکدیگر صف کشیده اند و کارگران و نیز زحمتکشان آن که مدام با شعارهای "دفاع از فرهنگ و زبان ملی"، "دفاع از استقلال ملی" روبرو می شوند، مبتنی بر چه اساسی است؟ و چگونه می توان بر آن فائق آمد. باید این حقیقت را اشکار نمود که تقسیم کارگران و جدائی شان بر مبنای چیره گی نظام سرمایه داری، تضعیف طبقاتی آنان را بدنبال خواهد داشت و طبقه کارگر جهانی هر چه ضعیف تر گردد، کنترل آن بوسیله نظام جهانی سرمایه آسانتر و بهتر صورت می گیرد. چنین سیاستی حتا بصورت مسالمت آمیز در گذشته در چارچوب منافع سیستم سرمایه داری انجام شده که همه ی شان با تقسیم آن که در حقیقت تقسیم ضعیف شده ی اعتراضات کارگری را بدنبال خواهد داشت، در خدمت به نظام استثماری قرار گرفته اند. در اسپانیا که "کارلس پوگده مونت" رهبری استقلال کاتالوین (کاتالان) را بعهده دارد از جناح راست بورژوازی اسپانیا می باشد که در این مسیر، از راست افراطی و حتا سلطنت طلب تا سوسیال دموکرات هایی که خود را باصطلاح چپ معرفی می کنند، شرکت دارند و با استقلال کاتالان زندان های بیشتری در این منطقه علیه کارگران و لایه های پائینی آماده خواهند ساخت و شکاف را در طبقه ی کارگر اسپانیا تعمیق بیشتری خواهند داد. ولی کمونیست ها اینگونه به حق تعیین سرنوشت ملل نمی پردازند، بلکه این معضل اساسی را با شیوه های ضد سرمایه داری و ضد استثمار حل خواهند کرد. چرا که در اساس ملل و مرز های جغرافیایی ساخته و پرداخته قدرت های استثماری گذشته و در امروز بدست نظام سرمایه داری است و نیز همین نظام است که نژادهای متعددی ایجاد میکند که امروزه علوم و معیارهای جامعه شناختی بدان پاسخ داد اند و طرح نژادهای مختلف جهانی را رد نموده اند. زیرا ما همه از یک نژاد می باشیم و آن با هر رنگ و شکل آن، نژاد انسانی است. البته زمانی که نظام سرمایه داری هنوز در مراحل ملی و غیر انحصاری بسر میبرد، "حق تعیین سرنوشت ملل تا حد جدایی" صورت پذیر بود ولی در عصر انحصارات و سیادت بلامنازع امپریالیستی، تقسیم و جدایی طبقه کارگر از آنجا که با ایده ی سیستم استثماری نظام سرمایه داری و مطابق با منافع آن صورت می گیرد، طبقه کارگر را بیش از بیش تضعیف میسازد و کنترل استثمارگران را سهل تر می نماید.

واقعیت اینست که کمونیست بزرگ انقلابی ما از قرن بیتم تا به امروز، یعنی لنین در ارائه "حق تعیین سرنوشت" دچار اشتباهاتی گشته بود و این اشتباهات بویژه بعد از به ثمر رسیدن انقلاب کارگری در سال 1917 ضرباتی به جامعه ی کارگری روسیه وارد می سازد که من در مقاله ای بنام "کردستان و مفهوم بورژوایی حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی ملل" بان پرداخته ام و در آنجا اشتباهات لنین را یادآوری می نمایم زیرا متاسفانه لنین در عصر امپریالیسم به جدایی ملل پایبند بود و بر این اساس در کنگره انترناسیونال دوم، اختلاف بزرگی بین او و رزا لوکزامبورگ بخصوص در رابطه با لهستان پدیدار گشت. واقعیت اینست که لنین در این مورد مشخص مخالفینی در حزب بلشویک داشت که بویژه بوسیله رفیق بابکف رهبری می گردید و این اختلاف پایه اساسی خود را از قبل انقلاب شکست خورده 1905 آغاز کرده بود و کمونیست های لهستانی عضو حزب بلشویک که در درون روسیه سکونت داشته، همراه رفیق بابکف جزو مخالفین نظزیه لنین بودند و لنین نیز مخالفت بخشی از بلشویک ها را همراه کمونیست های لهستانی حزبی خویش با معیارهای جدایی و تجزیه ملل اعتراف می نماید و نقطه آغاز این اختلافات را از سال 1903 بازگو می کند که مجموعه آنها را میتوانیم در کتاب های متعددی از جمله: "درباره حق ملتها در تعیین سرنوشت خویش" ملاحظه نمائیم.

لنین حتا پس از انقلاب بورژوا دموکراتیک روسیه در فوریه سال 1917 باز هم به "جدایی ملل" میپردازد و عصر امپریالیسم و اتخاذ سیاست مبتنی بر آن را به فراموشی می سپارد، آنهم در زمانی که بخشی از بلشویک ها شعار "محو باد مرزها" را مطرح می کردند و منظور شان علاوه بر طرح شعار استراتژیک جهانی سوسیالیسم، نمودی از چشم انداز انقلاب کارگری روسیه بود که کمونیست های لهستانی نیز در کنارشان قرار داشتند و می خواستند در چارچوب شعار انترناسیونالیستی پس از انقلاب کارگری در حکومتی با حاکمیت شوراها باقی بمانند و بدور از اندیشه های خطاکارانه ناسیونالیستی، خود و آن بخش از سرزمین هایی را که در سابق تزار تصرف کرده بود، در محور حاکمیت شوراهای کارگری حفظ نمایند و اگر سیاستی غیر اتخاذ می گردید، منافع ملی گرائی بورژوازی تامین می گشت. باید عنوان ساخت که نظریه "جدایی ملل" با حکومت شوراها در تناقض آشکاری قرار دارد زیرا زمانیکه مناسبات سوسیالیستی رشد تدریجی نماید و در چارچوب آن از زندگی برابرطلبانه انسان ها صحبت شود و نه مفهوم بورژوایی ملل، بسیاری از معیارهای ناسیونالیستی و حقایق درونی و پیرامونی آن روشن و آشکار می شود. مخالفت بخشی از بلشویک ها با نظرات لنین در مورد "مسئله ملی" که از زاویه ی ساختاری نظام سرمایه داری طرح می گردید، حائز اهمیت است زیرا لنین چنین گرایشی را در حزب بلشویک "شوونیست" می نامید و حتا در جزوه ای آنها را به "اکونومیسم امپریالیستی" تشبیه نمود. این قضاوت در این مورد کاملن نادرست است و قادر نیست تحلیل منطقی از شرایط مشخص تاریخی ارائه دهد. زیرا شوونیسم مبدا و پایه ی ناسیونالیستی دارد، در صورتیکه کمونیست ها برای تقویت مبارزه ی طبقاتی کارگران و انکشاف شوراهای آن و ممانعت از تقسیم و تجزیه که ضعف جنبش کارگری را فراهم می آورد و دست سرمایه داری جهانی را جهت کنترل و سرکوب باز می گذارد، مخالف "حق تعیین سرنوشت تا حد جدایی ملل" می باشند. زیرا کمونیست ها معتقدند که بسیاری از مسائل چه در رابطه با مشکل "ملی" و چه در سایر عرصه های اجتماعی، دیگر نمیتواند به شیوه ی بورژوایی حل گردد.

با پیروزی انقلاب کارگری روسیه در اکتبر سال 1917، متاسفانه لنین اشتباهات "جدایی ملل" را تداوم می بخشد و در پی آمد آن "لهستان، فنلاند، اوکراین، لیتوانی، کشورهای بالتیک،" مطابق با معاهده ی "برست لیتوفسک" با امپریالیست ها بویژه امپریالیست آلمان، از قدرت شوراهای کارگری روسیه جدا میشوند و بلافاصله نیروی نظامی آلمان وارد خاک لهستان، اوکراین و فنلاند نماید و صفوف امپریالیستی در مقابل قدرت شوراهای کارگری تقویت می گردد و رزا لوکزامبورگ در این مورد و درکتابی بنام "گزیده هایی از رزا لوکزامبورگ" یادآوری می نماید: «بلشویک ها به جای آنکه با همان روحیه ی ناشی از سیاست بین المللی و راستین طبقاتی که در مسائل دیگر از خود نشان میدادند عمل کنند، به جای آنکه در راه اتحاد فشرده ی نیروهای انقلابی در سراسر مناطق امپراتوری بکوشند، به جای آنکه با چنگ و دندان از یکپارچگی امپراتوری روسیه به مثابه ی قلمرو انقلاب دفاع کنند و با تمامی اشکال جدایی طلبی از همبستگی و تجزیه ناپذیری پرولتاریا در تمامی سرزمین های واقع در قلمرو انقلاب روسیه، به عنوان بالاترین ستاد فرماندهی سیاسی آن، بستیزند، برعکس با جمله پردازی های توخالی خود درباره ی "حق تعیین سرنوشت ملت ها تا حد جدایی"، ظریف ترین و مطلوب ترین دستاویز، همان پرچم تلاش های ضدانقلابی، را برای بورژوازی در تمامی کشورهای مرزی فراهم آورده اند. آنان به جای اینکه به پرولتاریای کشورهای مرزی علیه تمامی تلاش های جدایی طلبانه به عنوان دام هایی بورژوایی هشدار دهند، با شعار خود و تسلیم کردن توده ها به عوامفریبی طبقات بورژوایی کاری جز ایجاد آشفتگی در آنها نمی کنند. آنان با این خواست ناسیونالیستی موجب تجزیه ی خود روسیه شده و چاقویی را به دست دشمن داده اند که قرار است در قلب انقلاب روسیه فرونشاند... آنان مواضع بورژوازی را تقویت و مواضع پرولتاریا را تضعیف کردند... ما به دلایل گوناگون باید به دقت سیاست های بلشویک ها را از این جنبه مورد بررسی قرار دهیم. "حق تعیین سرنوشت ملت ها" همراه با جامعه ی ملل و خلع سلاح به لطف پرزیدنت ویلسون، شعاری است که برمبنای آن تسویه حساب آتی سوسیالیسم بین المللی با بورژوازی انجام خواهد شد. روشن است که عبارت پردازی های مربوط به حق تعیین سرنوشت و کل جنبش سوسیالیستی که در حال حاضر بزرگ ترین خطر برای سوسیالیسم بین المللی است، از جانب انقلاب روسیه و مذاکرات برست بینهایت تقویت شده است. ما باید هنوز بطور کامل به این پلاتفرم بپردازیم. سرنوشت سوگبار این عبارت پردازی ها در انقلاب روسیه، که بلشویک ها خود با خارهای آن گزیده شده و خراش های خونینی برداشتند، باید برای پرولتاریای بین المللی هشدار و درسی را در بر داشته باشد.»

در مورد معاهده ی "برست ـ لیتوفسک" نیز بلشویک ها از همان ابتدا، فرمول بورژوایی خویش را به رخ امپریالیسم آلمان می کشیدند و مطرح می ساختند که ما به آزادیهای ملل احترام قائلیم و تمام مساعی را بکار می بندیم که از روسیه جدا شوند. بلشویک ها بجای اینکه از جامعه ی انقلابی و باصطلاح از تمامیت جامعه ی سوسیالیستی در برابر بورژوازی دفاع کنند، از قبل بدانها در این رابطه ی بس مهم، اطمینان می دادند. برعکس در موارد دیگر با قاطعیت در "برست" برابر امپریالیسم آلمان مقاومت می کردند و حتا عقب نشینی آنان را موجب می گشتند. لنین در کتاب خود بنام "چهارمین کنگره فوق العاده شوراهای سراسری روسیه" بخش "قطعنامه درباره ی تصویب قرارداد برست" می نویسد:

«کنگره قرارداد صلحی را که نمایندگان ما در تاریخ سوم سال 1918 در برست ـ لیتوفسک امضا کرده اند تایید (تصویب) میکند... حالا پس از انقلاب سوسیالیستی، پس از سرنگون ساختن قدرت سیاسی بورژوازی در روسیه، پس از فسخ و اعلام همه ی قراردادهای سری امپریالیستی توسط ما، پس از الغا وامهای خارجی، پس از پیشنهاد صلح عادلانه به همه ملتها بدون استثنا از جانب دولت کارگری و دهقانی، روسیه که خود را از تنگنای جنگ امپریالیستی نجات داده، حق دارد اعلام کند در غارت و سرکوب کشورهای دیگر شرکت ندارد. جمهوری شوروی فدراتیو روسیه از این تاریخ ضمن تقبیح متفقانه ی جنگ های غارتکرانه، دفاع از میهن سوسیالیستی را در برابر تمام حملات احتمالی از جانب هر دولت امپریالیستی حق خود و وظیفه خود می شمارد.»

لنین و بلشویک ها در معاهده "برست لیتوفسک" در آلمان مطلبق با اندیشه ای که از سالها قبل در رابطه با "حق تعیین سرنوشت ملل" داشتند، جدا کردن ملل را از جامعه ی انقلابی روسیه، به امپریالیسم آلمان اظهار داشته بودند و این خطای بزرگی از طرف آنان بود.

اکنون اگر بخواهیم به رفراندوم اقلیم کردستان عراق مراجعه نمائیم آنهم در وضعیتی که بورژوازی حاکمیت دارد و جناحهای نظام سرمایه داری رهبری این همه پرسی را تشکیل میدهند، بمثابه آنست که با طرح شعارهای دفاع از "فرهنگ و زبان ملی" و نیز تحت لوای "دفاع از جدائی ملل"، با بورژوازی خودی و نیز سرمایه داری جهانی در یک صف قرار گیریم و مطابق آن با تضعیف طبقه کارگر، دست بورژوازی جهانی را در کنترل هر چه بیشتر باز گذاریم و از اتحاد همه جانبه ی طبقاتی در سرحدی مشخص، جلوگیری بعمل آوریم. سیاست فوق به مفهوم اینست که در عصر انحصارات و در دوره ای که شکل نئولیبرالی بدان اضافه شده، بورژوازی ملی نیز مصداق می یابد و به اعتبار خود باقی خواهد ماند! در برابر اراده ی ملتی در کردستان عراق نمیتوان مخالفت نمود و این حق آنانست بدان چیزی جامه عمل پوشانند که بدان اراده کرده اند، هر چند که دیدگاهشان از نظر استراتژیک مملو از خطا باشد. ایستاده گی یعنی اعمال دیکتاتوری که نیروهای برابرطلب از آن مبرا می باشند.

گزارشگران:

چنانچه نکته یا پیامی دارید لطفا مطرح کنید

پیام دیگری برای طرح آن ندارم و از سایت گزارشگران متشکرم که مرا به مصاحبه ای بس مهم، فراخوانده است.

گزارشگران

3.11.2017

www.gozareshgar.com4

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است