درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

یادداشت های جنبش کارگری:

سیل و استبداد: منطق سیاست در ایران

تاریخ ایران، تاریخ سلطه بلامنازع حاکمیت های استبدادی است. حاکمیت هایی که برای حفظ سلطه و اقتدار طبقات صاحب امتیاز و ثروتمند و مالک و سرمایه دار، و با تحمیل انواع ستم های طبقاتی و جنسی و ملی و دینی و فرهنگی، کلیت جامعه را برای بهره کشی و اطاعت به انقیاد خود در می آورند. بنیاد این استبداد، در گذشته هر چه که بود، آسیایی یا فئودالی، از انقلاب مشروطه به این‌سو اما این نظام سرمایه داری مدرن است که برپایه  انباشت سرمایه متکی به استثمار و بهره کشی از نیروی کار ارزان کارگران ایران به پایه مادی حاکمیت استبدادی بدل گشت.

 

استبداد اگر چه حفظ منافع طبقات حاکم و استثمارکننده را تضمین می کند، در همان حال نیز جامعه را آنچنان از ستم ها و تبعیض های گوناگون و بی حقوقی و بی حرمتی و تخریب شان انسانی انباشته می سازد که جریان دایمی بحران‌ها و نارضایتی ها و مبارزات و قیام‌ها و انقلابات به خصلت نمای آن بدل می شوند. طوری که آن دوره هایی که ظاهرا آرامش برقرار است نیز به آرامش گورستانی شهرت می یابد.

 

بنابراین استبداد به عنوان رکن اصلی و تعیین کننده سیاست حاکم در ایران، دایما ضد و نافی خود یعنی بحران و نارضایتی و مبارزه و قیام‌ و انقلاب را در جامعه تولید و باز تولید می کند و در همزیستی مرگ ‌و زندگی با آن قرار می گیرد. از آنجا که استبداد بنا به ذات خود مطلق گرا و تغییر ناپذیر و نامنعطف است لذا  فاقد هرگونه امکان و توان اصلاح پذیری می باشد. از اینرو هر اندازه عقب نشینی استبداد در برابر فشار و تهدید از پایین  به منزله آغار پایان آن خواهد بود.

 

محمد رضا پهلوی با اصلاحات علی امینی در انتهای دهه سی موافقت نکرد چون نگران بود به تضعیف و فروپاشی حاکمیت استبدادی اش منجر شود. همان حاکم مستبد اما سال 56 ناچار شد صدای انقلاب مردم را بشنود که یکسره از هم پاشید.

 

در جمهوری اسلامی نیز دو جریان دوم خرداد خاتمی و سبز موسوی و کروبی از موضع حفظ و تحکیم نظام و برای دفع رشد تهدیدهای فروپاشی آن دنبال اصلاحاتی بسیار حداقلی و در چارچوب نظام بودند. اما همان اصلاحات  حکومتی نیز همراهی جناح مسلط استبداد را برنتافت چرا که نگران بودند با انجام هر اصلاحاتی مردم بدان بسنده نخواهند کرد و با مطالبات فزاینده به حرکت در خواهند آمد. لذا با انسداد اصلاح از درون، روند اعتراضات اجتماعی پیوسته خصلتی رادیکال بخود گرفت و ماهیتا انقلابی شد.

 

به این ترتیب استبداد و انقلاب ضدین و دوقطبی سیاست در ایران و منطق تعیین کننده آن هستند. از یکسو استبداد می زند و می کشد تا دوام آورد و لذا سطح ظلم و ستم و بی حقوقی و خشم و انزجار عمومی را تا حد انفجارهای بزرگ اجتماعی انباشته می سازد، و از سوی دیگر مردم تحت ستم که برای حتی جزئی ترین مطالباتشان با دیوار بلند استبداد و با خشونت بی حد و حصر و بی پایان آن مواجه می شوند بیش از پیش بسمت مبارزات رو در رو و قیام و انقلاب کشیده می شوند و برای نبرد نهایی و بزیر کشیدن استبداد  نیروی خود را متراکم می کنند و آماده می شوند. تا زمانی که استبداد مستقر است پاسخ آن تنها انقلاب است و هیچ راه وسط و میانبری موجود نیست.

 

انقلاب عامل نفی استبداد است و توسط سیاستمداران استبداد حاکم بعضا به سیل تشبیه شده است. تشبیهی که از قضا بسیار درست و دقیق است. می دانیم که سیل بنیان کن است و هرآنچه که در مسیرش قرار گیرد از جا کنده و با خود می برد. تنها راه مقابله با سیل نیز جذب سیل از طریق ایجاد زیر ساخت های مناسب از پیش است. در سیاست نیز برای رفع تهدید انقلاب لازم است از قبل و خیلی جلوتر با ایجاد اصلاحات معنا دار به حداقلی از مطالبات برحق مردم پاسخ مثبت داد و اعتراضات آنان را در سیستم جذب نمود. و این دقیقا همان امری است که استبداد بنا به ماهیت مطلق گرایانه و طبقاتی و سرمایه دارانه اش نه می خواهد و نه می تواند بدان مبادرت ورزد.

 

باران می خواستیم اما سیل آمد

 

مهدی بازرگان، چهره شاخص جریان ملی - مذهبی و نماینده اصلاحِ طلبی واپسگرایانه در عصر سلطنت و از بنیانگذاران جمهوری اسلامی‌، پس از انقلاب با تعجب اعلام داشت که ما باران می خواستیم اما سیل آمد. جریان ملی - مذهبی مبارزات مردمی علیه سلطنت را بطور محدود و کنترل شده فقط به اندازه ای می خواست که رژیم سلطنتی را به نرمش واداشته تا با اعطای سهمی از قدرت به این جریان آنها را نیز به صف خودی ها وارد سازد تا ایشان بتوانند  اصلاحات موردنظرشان را در چارچوب  نظام سلطنتی دنبال کنند. شاه نیز با شنیدن صدای انقلاب از مردم امان خواست تا اصلاحاتی را برایشان  انجام دهد. اما دیگر برای همه و همه‌چیز خیلی دیر شده بود و انقلاب براه افتاده بود و سیل بنیان کن پی در پی بر دیوارها کاخ سلطنتی کوبیده می شد.

 

با سقوط کامل استبداد سلطنتی، انرژی انقلاب 57 تخلیه شد و سیل به پایان رسید. آنگاه مهدی بازرگان ها با بدل شدن به عصای زیر بغل استبداد اسلامی نو ظهور با همه توان کوشیدند تا غول مبارزات مردمی آزاد شده را دگر بار به داخل بطری استبداد و اینبار از نوع اسلامی آن باز گردانند. البته نسبت به زیاده روی آخوند ها و قرار دادن ولایت فقیه در قانون اساسی رضایت نداشتند. اما الویت اصلی شان، همانطور که گفته بودند حکومت مورد نظر ما حکومت اسلامی است، بازگرداندن سلطه استبداد و اجتناب از پیدایش شرایط  وقوع سیل دیگری بود.

 

اکنون بیش چهل سال از سلطه استبداد حکومت اسلامی می گذرد و مبارزه مردمی علیه آن از همان روز نخست آغاز شد و تاکنون بی وقفه ادامه داشته است. مبارزه ای که با قیام دی ماه 96 تحولی کیفی یافت و با قیام های آبان 98 و خوزستان 1400 به انقلابی همگانی علیه استبداد اسلامی بدل گشت و با قیام شکوهمند ژینا به اوج خود رسید. جمهوری اسلامی توانست با کشتار بیش از پانصد نفر و زخمی نمودن هزاران نفر و اسارت هزاران تن دیگر موقتا از سرعت پیشروی انقلاب بکاهد. اما انقلاب در سراسر جامعه از دل صدها اعتراض روزانه نفیر می کشد و سایه هراس انگیز خود را بر کل حاکمیت استبدادی گسترده است. هراسی که رژیم استبدادی را برای همیشه ناتوان نموده است. رژیم ابزار سرکوب خود را پیوسته تیز می کند و بکار  می گیرد اما ناتوان از  اجرای سیاست ها و تحمیل فرامین خود و ناتوان از حل هر معضل اجتماعی می باشد. رژیم سرکوب می کند تا بماند اما توان حکمرانی را از دست داده است. می زند و می گیرد و می بندد بدون اینکه چیزی را حل و فصل کند. گویی همه مسایل جامعه ایران لاینحل شده است.

 

برجسته ترین اینها مساله حجاب است که رژیم را در کلافی سردرگم قرارداده است. همه ترفندهای بیمار گونه تولید ذهن منحط شان  را بکار گرفته اند تا حجاب اجباری را مجددا به دختران و زنان مخالف و معترض تحمیل کنند، بدون اینکه ذره ای اعتماد به نفس برای نیتجه بخشی این ترفندها داشته باشند. در حقیقت نمی دانند  چه کنند و تا چه اندازه و تا کجا و تا کی می توانند به این اذیت و آزارهای سادیستی علیه دختران و زنان ادامه دهند بدون اینکه خود عامل برافروختن مجدد قیام زن، زندگی، آزادی باشند. رژیم می داند  که انقلاب خاموش نشده است  و از برافروختن آن بیمناک است.

 

با سیم خاردار نمی توان جلوی سیل را گرفت

 

این گفته حسین شریعتمداری، پدرخوانده بازجوها و شکنجه گران و آدمکشان نظام و از حلقه معتمدین و مشاورین علی خامنه ای، در واکنشی تند به لایحه عفاف و حجاب است. لایحه ای که پس از یکسال سرگردانی در دالانهای حکومتی و در میان بیم و تردیدهای تصمیم گیرندگان از قوه قضائیه به دولت و از آنجا به مجلس رفت و مجلس نیز جسارت تصویب علنی آنرا نیافت و به چیزی به نام "کمیسیون مشترک" واگذار شد. این لایحه نزد حسین شریعتمداری از شدت ضعف و ناکارایی شبیه سیم خاردار ی است که توان جلوگیری از "سیل" را ندارد. این دست مواضع حسین شریعتمداری قابل توجه اند چرا که دیدگاههای اتاق های فکر سکانداران نظام را بیان می دارد.

 

این بیش از هر چه نشان می دهد کل نظام بروشنی می داند که از 25 شهریور 1401 با سیلی بنیان کن روبروست و نیز "صدای انقلاب" مردم را شنیده اند. انکار و نام نبردن از انقلاب و کوچک جلوه دادن و توطئه خارجی نامیدن آن همه اجزای پروپاگاندای شکست خورده حکومتی برای مقابله با انقلاب است. انقلابی که در برابر آن نه می تواند "جام زهر" بنوشد و نه قادر است "نرمش قهرمانانه" نشان که هر دو تباهی نظام را در پی خواهد داشت.

 

این جمله اما همین امروز و پس از نزدیک به یکسال از  آغاز قیام ژینا، و به هنگام نمایش حکومتی پایان اعتراضات، و در مصاف با مقاومت قهرمانانه دختران و زنان علیه حجاب اجباری، و نیز آشکار شدن استیصال حکومتی در برابر آنان، بیان شده و اعترافی صریح بر جاری بودن انقلاب است. سیلی که از آن نامبرده شده نه معطوف به گذشته، که در تایید گذشته و امتداد آن به حال و جاری بودن در اکنون است. این انقلاب امروز، که دختران و زنان معترض به حجاب اجباری در خط مقدم آن هستند، در تمامی جبهه ها توسط کارگران و زحمتکشان و بازنشستگان و معلمان و کارکنان خدمات درمانی و اجتماعی و فعالان محیط زیست و کودکان کار و دانشجویان و کشاورزان و هنرمندان و کولبران و سوختبران و ستم‌کشان بلوچستان  و کردستان و ....‌. جریان دارد. جاری بودن انقلاب و سیلی که حسین شریعتمداری ها را به وحشت انداخته کلید درک شرایط سیاسی کنونی در ایران است.

 

بی شک تمثیل " سیم خاردار" بیان درخشان استیصال حاکمیت در مواجه با انقلاب است: سیم خاردار در برابر سیل و برای بازداشتن سیل!

 

اینکه حسین شریعتمداری از سر هوچی‌گری و اغراق و یا تهدید و ارعاب های مرسوم اش این واژه را بکار برده یا نه، فرقی در این ایجاد نمی کند که وی برای بیان هراس اش از ناکارایی رویکرد تاکنونی حاکمیت در برخورد به انقلاب به واژه ای جز "سیم خاردار" دست نیافته است. اگر بازداشتن سیل با سیم خاردار مضحکه است، بازداشتن یک انقلاب با رویکردی  مشابه آن خود‌کشی سیاسی می باشد. رژیم اما چاره ای جز این ندارد. رویکرد رژیم تنها سرکوب بی حد و حصر است و همین را حسین شریعتمداری "سیم خاردار" ی می نامد که نمی تواند جلوی سیل انقلاب را بگیرد. اما رویکرد جایگزین وی چیست؟ قطعا چیزی جز سرکوب بیشتر نخواهد بود.  اما این رویکرد جایگزین خود نیز چیزی جز افزایش "سیم خاردار" در برابر سیل نیست. تداوم سرکوب و شدت بخشیدن به آن قربانیان زیادی از مردم خواهد گرفت و مصائب و مشقات سنگین تری را به آنان تحمیل خواهد نمود، اما بی هیچ شبه ای سرکوب و نیز هر اندازه سرکوب ناجی رژیم در برابر انقلاب جاری نخواهد بود. سیم خاردار بیان همین استیصال و درماندگی نظام است.

 

اگر تمثیل "سیم خاردار " استیصال رژیم و ناکارایی سیاست سرکوب در مواجه با انقلابی که از دی ماه 96 تاکنون با فراز و فرودهای بسیار اما پیوسته روبه رشد در جریان است را برملا می سازد، آنگاه تمثیل "سیل" نیز بیانگر قدرت عظیم و عمیق و گسترده و قائم به ذات و فائقه این انقلاب و خط مقدم آن یعنی مبارزه علیه حجاب اجباری می باشد. در  برابر چنین سیلی است که رویکرد رژیم نزد یکی از اصلی ترین کارگزارانش "سیم خاردار" ی بیش به نظر نمی آید.

 

جمهوری اسلامی نه می تواند به شیوه سابق ادامه دهد، و نه قادر است افق نوینی برای خود به جلو باز کند. این وضعیتی است که حکومت های استبدادی دیر یا زود در آن گرفتار می شوند. چرا که هیچگاه نه خواستند و نه توانستند ضربه گیرهای لازم و اصلاحات معنا دار برای کاهش نارضایتی ها ایجاد کنند. به لحاظ نظری می توان تصور کرد که افراد و محافلی در حکومت ها پیدا شوند که با آینده نگری و اجتناب از چنین بن بست هایی به انجام اصلاحاتی فکر کنند. اما این عملا امکان پذیر نیست. چرا که هر بار این دست اقدامات طرح شوند، فورا هراس از اینکه مردم آنرا نشان تزلزل ببینند و به آن سطح از اقدامات راضی نشوند بر آنان مستولی می شود.

 

بی اعتمادی به تاثیر بازدارنده و هراس از نتایج مخاطره انگیز چنین اقداماتی آنها را به بایگانی روانه می کند. حکومت استبدادی از ابتدا با ستمگری بی امان شکل می گیرد و به حیات خود ادامه می دهد. انباشت این ستم ها نیز همیشه مردم تحت ستم را در مترصد فرجه ای برای بزیر کشیدن استبداد قرار می دهند و تزلزل حاکمیت نیز چنین فرجه ای است.

 

 مجموع شرایط ایران آشکارا بیانگر سر برکشیدن مجدد انقلاب و بزیر کشیده شدن جمهوری اسلامی توسط انقلابی مردمی و عظیم است. از این انقلاب گریزی نیست.

امیر پیام

20 مرداد 1402

11 آگوست 2023

amirpayam.wordpress.com

*********************************

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است