درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

یادداشت های جنبش کارگری:

نفی مردسالاری در مردان، از ضرورت های نفی ستم بر زنان

قتل ناموسی نه تنها نهایت سبعیت مردسالاری و جلوه مرگبار ستم بر زنان است، در همان حال نیز نماد همه جانبه و کامل مردسالاری و ستم بر زنان می باشد. نمادی که، مالکیت بر زن و بهره کشی از او در نهاد خانواده و در روابط مشترک، و به اختیار گرفتن کل حیات زن، و کنترل عواطف و امیال و آرزوهای زنان و دختران، و هدایت زندگی آنان در جهت منویات مردان، و عشق های بیمار و آزاردهنده و سادیستی مردسالارانه، و  ِاعمال پدرسالاری برده دارانه بر خانواده، و رواج خشونت های جسمی و روحی و جنسی بر زنان و دختران، و رفتارهای سودجویانه و فریبکارانه و حیله گرانه، و نیز همه دیگر اشکال بسیار متنوع و پنهان و آشکار ستم بر زنان، و اعمال اراده و اقتدار مردان بر آنان در خانواده و در کل جامعه، را یکجا در خود فشرده دارد و به نمایش می گذارد.

قتل فجیع و جانگداز مونا (غزل) حیدری در روزهای اخیر در اهواز و در ادامه قتل های ناموسی فاطمه بریهی و ریحانه عامری و رومینا اشرفی و سالانه حدود چهارصد زن و دختر، بار دیگر این نماد خونین را در مرکز توجه قرار داد  و عواطف و روان خیل عظیمی از انسانها را تا اعماق وجودشان به لرزه درآورد. (1)

 قتل ناموسی به همان سرعتی که به سبب نهایت سبعیت ضد انسانی اش به هنگام وقوع در مرکز توجه ها قرار می گیرد و انسانها را دردمند و جریحه دار می سازد و روان آدمی را پریشان می کند، خیلی زود هم از یادها می رود تا دوباره جان یک زن دیگر را بگیرد. هر از چند گاهی این جنایت هولناک رخ می دهد و جامعه نیز پس از شوک اولیه به حرکت سر در گریبان و منفعل خود ادامه می دهد. گویی این چرخه در زیر سلطه آپارتاید جنسی ارتجاع اسلامی حاکم و تحت سیطره سرکوب سیاسی و در متن فقر و فلاکت و بی حقوقی و ناامنی عمومی همچنان از زنان قربانی می گیرد و خواهد گرفت.

چگونه می توان در مقابل این چرخ ایستاد و با آن مقابله کرد و آنرا از حرکت متوقف ساخت و از حیات انسان برچید؟

فعالین اجتماعی و دلسوزان واقعی حیات و حرمت انسانها و مدافعین حقوق زنان و حامیان صدیق برابری زن و مرد در اظهارات و تحلیل هایشان بدرستی به همه عوامل سیستماتیک شکل دهنده به این فجایع انسانی پرداخته و آنها را تشریح نموده اند. از ارزش ها و اخلاقیات ضد انسانی ناموس پرستی و غیرتمندی و حسادت و شک و بی اعتمادی و کنترل و حس مالکیت رایج مردان بر زنان، تا مشروعیت بخشیدن و ارزش گذاری بر تند خویی و پرخاش و خشونت و شقاوت و سبعیت مردان علیه زنان، تا تحکیم و توسعه فرهنگ ضد زن و مرد سالار از طریق تولیدات گسترده به اصطلاح هنری و توسط رسانه های رسمی و اجتماعی، تا سلطه بلامنازع قوانین اسلامی و ارتجاعی و زن ستیز، تا کلیت نظام جمهوری اسلامی که بواسطه ِاعمال استبدادی خونین همه این قوانین و ارزش ها و اخلاقیات و فرهنگ های زن ستیز را پیوسته تولید و باز تولید و تقویت و تحکیم می کند، تا نظام سرمایه داری که برای حفظ سودآوری فزاینده و انباشت بی وقفه سرمایه بهمراه زنده نمودن ارزش ها و اخلاقیات ضد انسانی اعصار کهن منظما اشکال مدرن این ارزش ها و اخلاقیات را  خلق نموده و در سبد مصرف روزانه جامعه قرار می دهد، و بالاخره نظام طبقاتی که طی هزاران سال بدون تولید  این مجموعه ستم های جنسی و طبقاتی و استثمار و بهره کشی انسان از انسان و تحمیل خشونت و توحش انسان عیله انسان به جوامع بشری دوام نمی آورد، همه و همه عوامل درهم تنیده سیستماتیکی هستند که در ایران امروز وقوع  این فجایع انسانی عیله زنان را ممکن می سازد.

 اینها مجموعه عوامل سیستماتیک هستند که با تقسیم نوع انسان به نقش های اجتماعی متضاد جنسیتی (gender) مرد و زن و در ارتباطی ارگانیک، مرد سالاری  را ایجاد و تقویت و تحکیم نموده و چنان قدرت و مشروعیتی به آن می بخشند که می تواند فجایع زن کشی  (Femicide)    و قتل های ناموسی  را بیافریند.

اما عوامل سیستماتیک نیمی از حقیقت وجودی مردسالاری و ستم بر زنان است. نیمه دیگر این حقیقت نقش فردی مردان و مسئولیت فردی آنان به مثابه حاملین مردسالاری و عاملین اجرایی ستم بر زنان است. آنجا هم که بعضا زنان حامل مردسالاری و عامل ستم بر زنان هستند نیز تحت سلطه و هژمونی مردان عمل می کنند. اگر چه مردسالاری در مردان حاصل همین عوامل سیستمی است اما با نهادینه شدن در آنان نقش و کارکرد مستقل خود را پیدا می کند و باید بطور مستقل نیز بدان پرداخت. کارکرد مستقلی که به عنوان مکمل سیستم به باز تولید خود سیستم و تداوم همیشگی مردسالاری کمک می کند و مانعی موثر در برابر نقد و نفی مردسالاری است.

از اینروست که در جوامع اروپایی و امریکای شمالی که حقوق زنان بدنبال مبارزات جنبش های زنان و کارگری بدرجات زیادی کسب شده و مرد سالاری بدرجات زیادی تضعیف گشته هنوز نه فقط نابرابری های اجتماعی در زمینه برخورداری از فرصت ها و اشتغال و مزد موجود است، بلکه خشونت های جسمی و جنسی و روانی علیه زنان و قتل آنان از مشکلات مهم این جوامع است.  این خطای مهمی است که فکر کنیم با بهبود یا تغییر سیستم،  مرد سالاری از بین خواهد رفت. لذا بسیار ضروری است که بهمراه تلاش برای تغییر سیستم، برای نفی مرد سالاری در مردان از هم اکنون تلاش نمود. اگر می توان و باید سیگار را ترک کرد، استفاده غیر اجتماعی مشروبات الکی را کنار گذاشت، و از هر عادت مضر و اعتیاد آور رها شد، آنگاه بسیار بیشتر از آنها می توان و باید اعتقادات و ارزش ها و رفتارهای تبعیض آلود و ستمگرانه و خشونت بار را بدور ریخت. بنابراین مرد در ظرفیت فردی نیز می تواند و باید مردسالاری را در خود شناسایی و نقد و نفی کند

اینجا مساله همسویی با آن فمنیسمی نیست که مرد را مستقل از عوامل تعیین کننده سیستمی صرفا بمثابه یک جنس (طبیعی و اجتماعی) عامل عمده ستم کشی زنان می داند. مساله اینست که اگر چه این جنبه توانمند رویکرد چپ است که بدرستی به عوامل تعیین کننده سیستمی در ایجاد و تحکیم مردسالاری و ستم کشی زنان تاکید دارد، در همانحال نیز از این ضعف جدی برخوردار است که نقش مردان را در ایجاد و تحکیم مردسالاری و ستم کشی زنان کم بها می دهد و آنرا نادیده می گیرد. عوامل سیستمی انتزاعی از انسانها نیستند و ساخته و پرداخته شده توسط خود انسان هستند. عامل سیستمی و عامل فردی مردان دو وجه ممزوج و تعیین کننده ایجاد و تحکیم مردسالاری و ستم کشی زنان هستند. این حقیقت تاریخی که جامعه طبقاتی  با  تقسیم کار جنسیتی بین انسانها یعنی تقسیم آنها به دو نقش اجتماعی زن و مرد و سپس سلطه مرد بر زن آغاز شد گویای همین امر است.

سلطه و هژمونی بخشی از مردان، در درون نظام ها و سیستم های طبقاتی، ایدئولوژی لازم یعنی مردسالاری را برای حفظ همین سلطه و هژمونی تولید می کند و با اشاعه آن به جامعه، کل مردان را به عنوان پیاده نظام همین سلطه و هژمونی و برای ابقا و تحکیم  موقعیت تحت سلطه زنان بکارمی گیرد. سلطه و هژمونی ای که نه تنها تناقضی با سلطه طبقاتی بورژوازی بر پرولتاریا ندارد بلکه جزئی از  آن و تقویت کننده و تحکیم کننده آن است. این که اکثریت مردان در جامعه سرمایه داری از طبقه کارگر هستند، و این حقیقت که منفعت طبقاتی کارگران اساسا در نفی مردسالاری است که به مثابه یک آگاهی کاذب و ایدئولوژی طبقه سرمایه دار بر ضد منافع بنیادین آنان عمل می کند و عامل تثبیت ابدی بردگی مزدی کارگران است، تغییری در این نمی دهد که تا زمانیکه آنها با تغییر انتقادی خود مردسالاری به دور نریخته اند در حفظ و تحکیم آن عمل می کنند. 

بنابراین تلاش برای نقد و نفی مرد سالاری و ستم بر زنان باید همزمان در دو عرصه جدایی ناپذیر سیستمی و فردی  پیش برود.

در عرصه سیستمی لازم است تلاش نمود: ۱- بیش از هر چیز جمهوری اسلامی را  که حامل و حامی قدرتمند همه اشکال مردسالاری و ستم بر زنان است بزیر کشید. ۲- همه قوانین ضد زن را لغو و  هر گونه تعرضی به زنان را در هر جا  قانونا ممنوع کرد  و  پیشرو ترین قوانین تضمین کننده برابری زن و مرد و نیز تضمین کننده زندگی آزاد و مستقل زنان را وضع نمود. ۳-  فرهنگ و هنر منتقد مردسالاری و ستم کشی زنان را ترویج نمود و  ارزش ها و اخلاقیات نوید بخش نوعدوستی و همیاری و مهرورزی و احترام و حمایت و درک متقابل نیازها و  برابری خواهی را در همه جنبه های  رابطه زن و مرد اشاعه داد. ۴-  مذهب را بطور کامل از حکومت و قانون گذاری و فرهنگ و آموزش کنار گذاشت. ۵- اصلاحات پیشرو به نظام سرمایه داری تحمیل نمود و در همانحال  برای عبور از این نظام و برپایی جامعه ای انسانی توسط مردان و زنان آزاد و برابر و مستقل آماده شد. ۶- و به ایترتیب زنان را از بند بردگی مردسالاری، و کارگران را از بند بردگی مزدی رها نمود.

در عرصه فردی لازم است کوشید از هر شرایط و امکانی استفاده کرد و به مردان کمک نمود و یاری رساند تا در ظرفیت فردی شان به اهمیت شناخت مردسالاری و ستم بر زنان پی ببرند. ما مردان باید شخصا خود را در این موارد آموزش دهیم و بدآموزی های تاکنونی را دور بریزیم و به ادراکی برابری طلبانه و نوعدوستانه و توام با مهر و احترام و همیاری در رابطه با زن به مثابه یک انسان مستقل نایل شویم. ما نیاز داریم با زمینه های تاریخی و عوامل اجتماعی و اشکال و اجزای پنهان و آشکار مردسالاری و ستم بر زنان آشنا شویم. ما نیاز داریم خود را در باره مردسالاری بررسی و تحلیل (self-analysis)  کنیم. جنبه های اعتقادی و ارزشی و اخلاقی و رفتاری مردسالارانه را در خود شناسایی و تشخیص (self-diagnosis)   دهیم. ما باید به این درک برسیم که عقاید و ارزش ها و خلق و خوی و تلقیات مردسالارانه در ما نهادینه  شده و طبیعی جلوه می کنند. تربیت داده شده ما مردسالارانه است تا اینکه در مقطعی از زندگی خود توقف کنیم و در خلوت به خود بیندیشیم  و داوطلبانه با بررسی انتقادی خود مردسالاری را بدور بریزیم و عقاید و ارزش های برابری طلبانه را جایگزین آن کنیم. ما باید بدانیم که مفهوم مرد اساسا دلالت بر نقش اجتماعی برتر مرد بر زن و معادل مردسالاری و ستمگری بر زن است و لذا مفهومی ستمگرانه است. ما در رابطه با مردسالاری نیازمند خود درمانی (self-treatment) هستیم. 

با درک و جذب و درونی نمودن این آگاهی در باره مردسالاری و تلاش صادقانه برای نقد عملی آن است که ما وارد دوران نوینی در زندگی خود می شویم. دورانی که دیگر در نگاه ما زن یک فرودست و فرمانبر و مطیع  و مسئول حفظ آبروی ما و ارایه دهنده انواع خدمات و تامین کننده نیازهای مرد و وسیله لذت جویی و شئی ای جنسی نیست. در این دوران نزد ما، زن بسادگی انسانی تماما مستقل و آزاد و برابر است و دارای روابط و نیازها و آروزها و برنامه ها و اهداف خود است و برای به فعل درآوردن همه پتانسیل های انسانی خود زندگی می کند. آنجا که ما وارد رابطه نزدیک با زن می شویم، با حفظ و احترام به استقلال او و حمایت از آن استقلال، می کوشیم  به عنوان رفیق و یار و دوستدار و حامی و همدل و همراه وی زندگی مشترک پر باری را بنا کنیم. زندگی ای که در خدمت شکوفایی مستقل و آزادانه هر دو طرف است.  در این دوران، عشق ما دیگر یکجانبه و مالکیتی و کامجویانه و سودجویانه و تحمیلی و آغشته به شک و حسادت و رقابت و بدبینی و بی اعتمادی و ناامنی و کینه و نفرت نیست. این عشق دیگر بیمار نیست. آنچه مردسالاری بر سر مرد می آورد محرومیت وی از عشق حقیقی است که نیاز بنیادین هر انسانی می باشد. در این دوران فهم و درک ما از عشق به سمتی می رود که مارکس اینطور بیان داشته است:

اگرعشق بورزی بی آنکه در پاسخ عشقی برانگیزی، یعنی اگر عشق تو همچون عشق، عشقی متقابل ایجاد نکند، اگر با ابراز وجود خودت به عنوان عاشق، نتوانی خود را دوست داشتنی کنی، آنگاه عشق تو عقیم، یک نگون بختی، خواهد بود.  (2)     

اما چگونه می توان این عرصه فردی مبارزه علیه مردسالاری را پیش برد؟

 این مبارزه که فعالیتی یکسره آموزشی برای تشویق و ترغیب مردان بسمت درک ضرورت شناخت و نقد و نفی مرد سالاری در خودشان است می تواند در چند سطح انجام گیرد. طبعا هرگاه شرایط سیاسی ایران اجازه دهد می توان با برنامه های  آموزشی عمومی و سراسری و رو به کل جامعه  برای این امر حیاتی  اقدام نمود. تا آنموقع و در شرایط کنونی می توان فعالیتی را در چند سطح در پیش گرفت که مجازی نیست، و ضمن استفاد از رسانه های اجتماعی، فعالیتی حقیقی و بر پایه ایجاد و گسترش روابط واقعی با مردان مستعد و کار یک به یک با آنان است.

اول، این فعالیت مانند همان فعالیت های دواطلبانه ای است که هم اکنون توسط محافل و جمع ها و گروه های مردمی در رابطه با آسیب های اجتماعی وسیعا جریان دارد. مردسالاری یکی از آسیب های بزرگ جامعه ماست و مشقات  زیادی را بر پیکر جامعه وارد می سازد. بنابراین در این مورد نیز هدف مشخص است: آموزش شناخت و نقد و نفی عقاید و ارزش ها و تلقیات و رفتار های مرد سالارانه در روابط و محیط پیرامون خود. هر تعدادی از افراد در هر بخشی از جامعه، در دبیرستان و دانشگاه تا کارخانه و اداره و تا محله و تا محیط های ورزشی و هنری و غیره، که  فی الحال به ضرورت این کار واقفند می توانند جمع خود را تشکیل  دهند و برای تهیه راهنمای آموزشی و گسترش روابط و کار بر روی افراد مستعد برنامه ریزی کنند.

دوم، همه جمع ها و محافل و تشکلات مترقی و کارگری لازم است برنامه های آموزشی برای اعضا و مخاطبین اجتماعی خود در باره مردسالاری و آسیب های آن بر افراد و خانواده ها و جامعه  داشته باشند و اعضای خود را برای شرکت در این برنامه ها تشویق و ترغیب نمایند. همچنین نسبت به بروزات آن در تشکلات و محیط فعالیت خود حساس باشند، و در برابر هیچ جلوه ای از مردسالاری کرنش نکنند، و تدابیر لازم را برای حمایت از آسیب دیدگان مرد سالاری در نظر گرفته باشند، و امکانات ارایه مشاوره پیشرو را فراهم کنند. 

سوم، اینجا منظور همه ما فعالین اجتماعی و کارگری و چپ و سوسیالیست  و کمونیست است که برای رفع ستم ها و بهبود زندگی و انسانی نمودن آن تلاش می کنیم. فعالینی که امروز در ایران می توان از آنها به عنوان صدها و چند هزار نام برد. ما مردان این طیف بزرگ فعالین، به لحاظ نظری بطورکلی با مساله مردسالاری و ستم بر زنان آشناییم و مشکل فقر نظری نداریم. اما در عمل و در نقد عملی مردسالاری در خودمان، و در رابطه مان با مردان محیط پیرامون به نظر می آید چنین نیست. چرا که نه فقط تجربه محیط پیرامونی ما اغلب حکایت از این امر دارد، بلکه همچنین برای ماعمدتا  نقد نظری مردسالاری جانشین نقد عملی آن شده است. این در حالیست که می توان در نقد مردسالاری مفصلا سخن راند و در عمل اما یک مردسالار بود. از اینرو ما نیاز داریم که نقد عملی مردسالاری را صادقانه در خود محک بزنیم و بطور روتین خود را چک کنیم. سپس این نقد نظری و عملی را به مردان پیرامون خود منتقل کنیم و به اینترتیب به عنصر صدیق و فعال اشاعه آن در رابطه یک به یک با مردان بدل شویم.

مساله اساسی این است که در جنبش های اجتماعی حق طلبانه و در راس آنها جنبش کارگری باید مبارزه با مرد سالاری را در سطوح سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و فردی بطور جدی دنبال نمود. باید این مبارزه را نه به عنوان امری فرعی که به مثابه بخش مهم و لاینفک هر پروژه حق طلبانه ای در دستور کار قرار داد. این رویکرد کهنه که مبارزه با مرد سالاری را به تغییر سیستم و بعد از آن موکول می کند و رفتار مردسالارانه فعال اجتماعی را به فداکاری و مقاومت وی در مبارزه و در زندان می بخشد، جنبش های حق طلبانه را از درون تضیف و زمین گیر می سازد. برخلاف این درک محافظه کارانه که گویا مبارزه علیه مردسالاری مبارزه طبقه کارگر عیله سرمایه را تضیف می کند، کاملا برعکس، مبارزه علیه مردسالاری به اصلاح هر چه بهتر روابط زناشویی و شکوفایی عشق و علاقه حقیقی و روابط سازنده والدین و فرزندان و انسجام خانواده های کارگری و تقویت اتحاد طبقاتی کارگران عیله سرمایه بطور شایسته یاری می رساند. از اینرو  مبارزه با مرد سالاری و همه جلوهای ریز و درشت و نرم و خشن آن بویژه برای فعالین کارگری و چپ و سوسیالیست و کمونیست باید به امری تواما سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و فردی و نیز همیشگی و جاری در زندگی روزمره بدل شود. مبارزه علیه مردسالاری مبارزه ای برای نفی ستمگری نیمی از انسان علیه نیمه دیگر خود است. این مبارزه ای برای ارتقا انسانیت انسان و برای شکوفایی همبستگی انسانی است.

امیر پیام

1 اسفند 1400

20 فوریه 2022

amirpayam.wordpress.com

1 - به گزارش ایسنا در 26 آذر 1398 در لینک زیر : مقالات دانشگاهی و پایان‌نامه‌هایی که به بررسی این موضوع پرداختند، هم از آمار بین ۳۷۵ تا ۴۵۰ مورد قتل ناموسی سالانه خبر می‌دهند   https://tinyurl.com/4yb4u7st .

2  - مارکس دستنوشته ای اقتصادی و فلسفی

**********************************

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است