درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

جنگ اوکراین و تحولات ژئوپولوتیک

م مهرزاد

  پس از جنگ دکترین آمریکا جهان تک قطبی به سردمداری آمریکا بود. اما بنا به ذات سرمایه داری - رقابت برای منا فع بیشتر- قطب بندی های جدیدی شکل گرفتند و صف آرایی های با فرمول های متفاوتی ایجاد شدند. چین با بالاترین رشد اقتصادی روز به روز فاصله خود را با آمریکا کمتر کرد و از سوی دیگر اروپا نیز برای حفظ موقعیت خود به یکپارچگی بیشتری روی آورد و وزن اقتصادی و سیاسی اتحادیه اروپا را در جهان افزایش داد. روسیه بعنوان وارث شوروی سابق هر چند به مثابه یک ابر قدرت امپریالیستی باقی ماند اما قادر نبود تمام اقمار گذشته شوروی را حفظ کند و دکترین آمریکا و اروپا نیز کسب بازارهای جدید  از طریق گسست اقمار شوروی سابق از روسیه با قدرت در دستور کار قرار گرفت. مقاومت روسیه گاه شکست‌ خورده و گاه پایدار، از روسیه یک قدرت درجه دو جهانی ایجاد کرد. روسیه اقمار های زیادی را چه در جریان جنگ و چه در جریان رقابت با سرمایه ثابت پیشرفته و الیگاریشی مالی بزرگ غرب ، از دست داد . و حتی برخی از این اقمار و حوضه های نفوذ شوروی سابق از طریق جنگ چه مستقیم و چه نیابتی باز پس گرفته شدند. - نمونه‌های لیبی،یوگسلاوی،برخی جمهوری های سابق شوروی مثل لیتوانی،لتونی، استونی،گرجستان،رومانی، چک، اسلوانی، مجارستان،اتیوپی، آنگولا از جمله این مواردند که یا به آرامی و یا در جریان جنگ‌های نیابتی به سمت غرب رفتند. حتی در کشورهایی که روسیه قدرت سیاسی دست نشانده ای دارد و یا پایگاه های نظامی دارد، بازار اقتصادی آن کشورها را نمی‌تواند کاملاً در اختیار بگیرد زیرا توان رقابت اقتصادی با آمریکا و اروپا را ندارد. عمده صادرات روسیه در جهان: نفت، گاز و سلاح هستند و این‌ها به هیچ وجه کفایت نمی‌کنند تا در رقابت اقتصادی گسترده با غرب بتواند برابری کند.

دکترین روسیه در طی دو دهه گذشته برای اینکه بیش از این به عقب رانده نشود اول تکیه بر قدرت نظامی بزرگ خود برای حفظ مناطق تحت نفوذ بوده است و دوم: نزدیکی و متحد شدن با چین به مثابه قدرت بزرگ اقتصادی و سیاسی جهان بود که روز به روز با غرب فاصله بیشتری می گرفت. تکیه بر این دو اهرم تا حدودی موقعیت جهانی روسیه را تثبیت کرد و در عرصه اقتصادی با پیوستن به پیمان شانگهای جزئی از بلوک بندی اقتصادی قدرتمندی شد که چین می‌توانست جبران کمبود های اقتصادی روسیه را در آن بعنوان یک قطب اقتصادی جهانی پر کند. رشد اقتصادی چین با تکیه به ترکیب ارگانیک سرمایه ای که برای هیچ قدرت امپریالیستی دیگری ممکن نبود یعنی ترکیب سرمایه ثابت پیشرفته با نیروی کار بسیار ارزان، هشت درصد بود و به همین دلیل به سرعت از بسیاری از کشورها پیشی گرفت و فاصله خود را با آمریکا و اروپا کمتر و کمتر کرد. در چنین بالانس قدرتی چشم اندازافول غرب و پیشروی بلوک اقتصادی شانگهای به رهبری چین وجود داشت. به این اعتبار در دوره ترامپ جمهوری خواهان آمریکا بخش گسترده ای از پیمان های سازمان تجارت جهانی-تجارت آزاد و سرمایه‌گذاری آزاد- را زیر پا گذاشت و با بستن تعرفه های گمرکی و خارج شدن از پیمان ها و محدود کردن سرمایه‌گذاری ها بازار های اقتصادی چین را محدود کرد و رشد اقتصادی چین به شش درصد کاهش یافت. در سیاست جمهوری خواهان به رهبری ترامپ حفظ موقعیت جهانی آمریکا از طریق بر هم زدن توافقات حتی از طریق تحریم های اقتصادی دنبال شد و این مسأله هر چند موقعیت آمریکا در مقابل چین را بهبود بخشید اما روابط با بسیاری از متحدین آمریکا مثل اروپا و ترکیه نیز آسیب دیدند و به این اعتبار بین آنها و آمریکا فاصله ایجاد شد. چند قطبی شدن بیشتر بین قدرت‌های جهانی و منطقه ای  به موقعیت آمریکا نیز لطمه زد ولی دکترین ترامپ تنها تکیه بر برتری آمریکا به هر قیمتی بود. با سر کار آمدن دمکرات ها به رهبری بایدن تبیین دیگری در استراتژی اقتصادی- سیاسی آمریکا ایجاد شد. از یک‌سو از بسیاری از تعرفه ها و تحریم هایی که ترامپ وضع کرده بود خارج نشدند و آن‌ها را همچنان به خدمت گرفتند و از سوی دیگرنزدیکی به اروپا و متحدین منطقه ای در  دستور کار قرار گرفت. خلاء ایجاد شده بین اروپا و آمریکا و بسیاری از متحدین در دیگر مناطق با شریک کردن آن‌ها در منفعت های اقتصادی و سیاسی و ایجاد بلوک غرب و نه صرفاً آمریکا جبران شد و یا در جریان جبران است. اما خطر بزرگ یعنی بلوک چین روسیه و بعبارتی   پیمان شانگهای همچنان به قوت خود پابرجا بود و هست و با پیوستن هند به پیمان شانگ های، این خطر بزرگ‌تر نیز شد.

در‌واقع دکترین جهان تک قطبی که پس از فروپاشی شوروی توسط برژینسکی تدوین شده بود و در دستور کار آمریکا قرار داشت جای خود را به دکترین حفظ برتری آمریکا در جهان چند قطبی داده است. تنها در اتحاد با اروپا و دیگر قدرت‌های منطقه ای  است که آمریکا می‌تواند قدرت برتر جهان بماند و با بلوک چین رقابت کند. هر چند این مسأله به معنای سهیم کردن اروپاییان در فوق سود های جهانی است ولی این معادله ای برد- برد بین آمریکا و اروپا است. واضح است که این معادله و صف بندی جدید به راحتی بدست نمی‌آید و تنها با تحولات عظیم جهانی این صف بندی ها ممکن است. چه سیاست‌های راهبردی دوران ترامپ و چه سیاست راهبردی بایدن در همکاری با اروپا هر کدام تا حدودی توانستند دور موتور رشد اقتصادی چین را بگیرند. رشد اقتصادی چین از هشت درصد به هفت، سپس شش و امسال پنج درصد پیش بینی شده است. و متقابلا رشد اقتصادی آمریکا به چهار درصد رسیده است و از این منظر رشد اقتصادی چین و آمریکا به هم نزدیک شده است.

جنگ اوکراین نقطه عطفی در بلوک بندی قدرت‌های جهانی

 یکی از مولفه های حفظ اتوریته جهانی قدرت برتر نظامی و داشتن متحدین مهم و بزرگ است. قبل از فروپاشی شوروی و در دوره گورباچف توافق شد تا ناتو یک اینچ هم به سوی شرق و در‌واقع روسیه پیشروی نکند اما پس از فروپاشی شوروی ناتو سیاست راهبردی خود را بدون اعلام رسمی تغییر داد و کشورهای بلوک شرق و حتی برخی کشورهای جدا شده از شوروی سابق را به عضویت پذیرفت. لهستان، رومانی اسلونی، چک،مجارستان،استونی، لیتوانی ، لتونی و به عضویت ناتو در آمدند و اعضای ناتو به سی و دو کشور رسیدند. این در حالی بود که چند قدرت جهانی که هر یک خود ابرقدرت نظامی هستند، عضو پیمان اتلانتیک شمالی می باشند. آمریکا بزرگترین قدرت جهانی،بریتانیا، فرانسه، ترکیه از این جمله هستند. اما در دوره ترامپ شکاف بزرگی در بین اعضای ناتو شکل گرفت. اروپا و آمریکا از هم فاصله گرفتند انگلستان از اتحادیه اروپا جدا شد و کار تاجایی پیش رفت که حتی اروپا موضوع ایجاد نیروهای مستقل نظامی اروپا را در دستور کار بررسی قرار داد. اما با سر کار آمدن بایدن و تغییر دکترین قدرت سیاسی آمریکا، شرایط تغییر کرد.

اکنون ماجرای جنگ اوکراین نقطه عطفی است در نتیجه این تحولات  ذکر شده که نتایج گسترده ای را نیز در جهان به دنبال خواهد داشت . تقاضای عضویت اوکراین در ناتو هر چند با واکنش شدید روسیه مواجح شد اما باعث نگردید تا ناتو عضویت اوکراین را رد کند. بسیج نیروهای روسیه در مرز اوکراین و برگزاری مانور های گسترده تهدید آمیز نیز کاری از پیش نبرد و نه اوکراین و نه ناتو مسئله عضویت اوکراین در ناتو را از دستور کار خارج نکردند. عضویت اوکراین در ناتو یک پیشروی بزرگ علیه روسیه است. در صورت عضویت اوکراین در ناتو موشک های ناتو با کمتر از ده دقیق می‌توانند مسکو و سن پترزبورگ را بزنند. این تهدیدی جدی نظامی است که روسیه را در موضع ضعف در مقابل ناتو و بعبارتی دیگر غرب قرار میداد. در نهایت با حمله همه جانبه روسیه به اوکراین شرایط به سرعت دستخوش تغییر شد. سیاست بازدارندگی امپریالیستی روسیه در مقابل امپریالیسم آمریکا و دیگر قدرت‌های غربی هر چند سیاست راهبردی غرب و بازوی نظامی آن را متوقف می‌کند اما شرایط بسیار وخیمی برای روسیه ببار آورده است. یکی از  پیامدهای جنگ آوارگی و کشتار مردم اوکراین است. اما این تازه اول ماجرا است. تحریم های گسترده و بی سابقه و همه جانبه علیه روسیه، اقتصاد این کشور را تحت فشار قرار داد و ارزش روبل بیست درصد کاهش یافت. اما تأثیرات درازمدت تحریم های اقتصادی روسیه بسیار بیشتر است. محرومیت از دسترسی و استفاده از سوئیفت تجارت روسیه را فلج خواهد کرد. سه صادرات مهم روسیه یعنی نفت، گاز و سلاح دیگر ممکن نیست مثل گذشته جریان داشته باشد. تحریم های گسترده اقتصادی، اقتصاد روسیه را در انقباض شدیدی قرار خواهد داد و هر چند غرب نیز صدماتی می‌بیند اما روسیه توان مقابله همه جانبه را ندارد. جنگ اوکراین این فرصت طلائی را برای آمریکا فراهم آورده تا از یک طرف اجماع جهانی علیه روسیه ایجاد کند و به عبارتی دیگر جبهه غرب به رهبری خود را  به شدت تقویت کند. از سوی دیگر پیام جهانی به همه قدرت‌های منطقه ای جهانی دارد که در صورت مقابله با غرب  به سرنوشت روسیه گرفتار خواهند شد. این ضربه بزرگی به پیمان شانگهای و چین نیز هست. بزرگترین متحد جهانی چین یعنی روسیه نه تنها به شدت تضعیف خواهد شد بلکه حتی قابل حمایت و پشتیبانی نیز نیست وکشورهایی مثل هند که هم عضو پیمان شانگهای هستند و هم روابط اقتصادی گسترده ای با آمریکا و اروپا دارند نیزاین مولفه را در مناسبات خود لحاظ خواهند کرد. به همین اعتبار چین چه در شورای امنیت و چه در مجمع عمومی سازمان ملل رأی ممتنع در رابطه با حمله روسیه به اوکراین داد. در متن اوضاع نظامی-سیاسی و اقتصادی جهانی منفعت هیچیک از قدرت‌های جهانی و منطقه ای نیست که با روسیه همکاری کنند. - به جز جمهوری اسلامی که خود در تحریم و شرایط خاصی است- اروپا و آمریکا نه تنها نیمی از اقتصاد جهان را در اختیار دارند بلکه مکانیزم های مالی، بانکی و سرمایه‌گذاری را نیز تا حدود زیادی در قبضه خود دارند و لذا قدرت‌هایی مثل هند، ترکیه و نمی‌توانند خارج از این مناسبات منفعت های خود را پیش ببرند. آمریکا و اروپا حداکثر استفاده از موقعیت ایجاد شده را  به نفع خود می برند و معادلات جهانی را تحت تأثیر قرار می دهند. نیروهای نظامی بیشتری به شرق اروپا گسیل شدند، اقتصاد رقیب بزرگ یعنی روسیه به چالش کشیده شده و چین متحدی بزرگی را ازدست میدهد و فاصله ی بین اروپا و آمریکا تا حدود زیادی پر خواهد شد و قدرت‌های منطقه ای را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

هر چند تحریم های نفت و گاز روسیه تأثیر خود را بر اقتصاد آمریکا و اروپا نیز گذاشته و قیمت سوخت، حمل و نقل و دیگر کالا ها را افزایش داده است و طبیعتا فاصله طبقاتی را افزایش خواهد داد اما این فشار اقتصادی با فشار و بحران تحمیل شده بر روسیه قابل مقایسه نیستند.

چین متقابلا نمی‌تواند دست روی دست بگذارد و موقعیت بدست آورده در جهان را با اشتباهات روسیه تکرار نخواهد کرد. مبارزه چین در میدان اقتصاد با غرب شانس و احتمال مقابله درازمدت بیشتری خواهد داشت هر چند چین در مورد تایوان و به طور کلی حق حاکمیت در دریای پاسیفیک را با افزایش قدرت نظامی دنبال می‌کند اما دکترین روسیه که متکی بر بازوی نظامی خیش است را در دستور کار قرار نخواهد داد. میدان جنگ اقتصادی دکترین اصلی چین برای حفظ یا پیشروی موقعیت خود است.

جنگ اوکراین،ادامه سیاست ها و مبارزه طبقاتی

 حمله گسترده روسیه با دهها هزار نیروی نظامی و ادوات بی شمار نظامی با انگیزه ی بازدارندگی از پیوستن اوکراین به ناتو، همراه با آوارگی و تخریب وسیع شهرها همراه است. حدود پنج میلیون نفر تا کنون آواره شده‌اند وعده‌ای از غیر نظامیان نیز کشته شدند. روسیه تا فتح کیف پیش خواهد رفت و چه شرق اوکراین را جدا کند و چه تمام اوکراین را فتح کند عامل کشتار هزاران نفرو آوارگی میلیون‌ها مردم در اوکراین است. مردم قربانی اختلافات و کشمکش های ابرقدرت ها شده‌اند و روسیه با تکیه بر دومین ارتش قدرت مند دنیا که در اختیار دارد مردم اوکراین را به خاک و خون کشیده است.

از سوی دیگر دولت ناسیونالیست اوکراین به رهبری زلنسکی با ممنوع کردن خروج همه ی مردهای هجده تا شصت سال و تبلیغات ناسیونالیستی آنها را  وادار به پیوستن به ارتش می‌کند و با کمک‌های نظامی گسترده آمریکا و اروپا به ارتش اوکراین آتش جنگ بیشتر شعله ور می‌شود و استراتژی فرسایشی کردن جنگ برای به زانو در آوردن روسیه را پیش می برند. دولت اوکراین که با کودتای دست راستی و انقلاب  مخملی علیه رژیم وابسته به روسیه بر سرکار آمد پرو غربی است  و بخصوص روابط نزدیکی با آمریکا دارد. دولت زلنسکی در استفاده از گروه‌های فاشیستی برای سرکوب فعالین کارگری که یک مورد معروف آن آتش زدن ساختمانی که چهل تن از فعالین کارگری در اودسا به آن پناه آوردند بودند و همه آن‌ها در آتش سوختند و دست‌های پشت پرده دولت در  حمایت از گروه‌های فاشیستی در آن وجود داشت و از این طریق موقعیت خود را تثبیت کرد اکنون خود را ناجی مردم معرفی می کند.

آنچه که اکنون مردم اوکراین را به گوشت دم توپ تبدیل کرده مجموع سیاست‌ها رویکردها و منافع طرفین جنگ که شامل روسیه، دولت اوکراین، ناتو و کشورهای امپریالیستی غربی است که هیچیک منفعت مردم اوکراین را در نظر نگرفته و نمی گیرند. توجیحات افراد  پرو غربی چون مرتضی محیط و حتی قره گوزلو که به امپریالیست بودن روسیه اعتراف دارد مبنی بر نازی زدایی توسط پوتین واقعی نیست چرا که هر چند دولت دست راستی زلنسکی از گروه‌های فاشیستی بهره می‌برد و حتی آنها به ارتش اوکراین پیوستند اما ماهیت و رویکرد این دولت نه به مثابه یک دولت فاشیستی که اروپا وجهان را تهدید کند بلکه به عنوان یکی از بلوک های قدرت غرب در مناسبات کاپیتالیستی قابل بررسی است و جایگاه دارد. با هیچ توجیهی نمی‌توان روسیه را بهتر و اقدامش را پیشرو دانست بلکه تنها در چارچوب منفعتی امپریالیستی که در تقابل با غرب قرار گرفته قابل بررسی است.

در سوی دیگر نیز موجی توسط مدیاهای غربی به راه افتاده که اعتراضات ضد جنگ را  صرفاً به مقابله با روسیه تبدیل کنند و از زلنسکی قهرمان ساخته و ناتو را ناجی مردن اوکراین معرفی می کنند. چنین تبیینی که منافع امپریالیست های غربی را در بر دارد سعی دارد پوتین را نماینده دولتی فاشیست نشان بدهد و دولت زلنسکی و دولت های غربی را بازدارنده نیروهای فاشیستی قلمداد کند. این زاویه برخورد نیز آری از این حقیقت است که جنگ دو طرف دارد است، نمی‌توان نقش دولت زلنسکی و ناتو را در براه افتادن این جنگ و منفعت هایی را که دنبال می‌کنند را نادیده گرفت.  همه کسانی با عنوان چپ از یکی از طرف‌های جنگ حمایت می‌کند با تأکید بر تحلیل مشخص از شرایط مشخص چنین موضع می‌گیرند و با هزار و یک استدلال تاریخی و موردی تلاش دارند یکی از طرف‌های درگیر را بهتر و دیگری را عامل جنگ معرفی کنند تا جانب داری از یکطرف قابل توجیه باشد. اما آن‌ها عامدانه فراموش می‌کنند که از منظر مارکسیستها اینکه چه قدرتی جنگ را آغاز کرده یا دیگری دفاع کننده است و یا اینکه کدام یک برتری نظامی دارد و دیگری    ضعیفتر است ، تعیین نمی‌شود بلکه بر اساس منافع طبقاتی که طرفین در آن جنگ دارند و سیاست هایی که تا قبل از جنگ داشته‌اند و اکنون نیز از طریق جنگ دنبال می‌کنند ارزیابی می شوند. در عصر امپریالیسم و جهانی شدن سرمایه داری ما دولت و جریانات سرمایه داری مترقی و پیشرو و بهتر و بدتر نداریم بلکه در مقیاس جهانی واقعیت این است که تضاد کار و سرمایه جهانی شده و در قالب تضادهای بین دول سرمایه داری و قدرت‌های جهانی و منطقه ای منفعت طبقاتی کارگران و مردم وجود ندارد. این‌ها تز هایی کلیشه ای و تکراری نیستند بلکه واقعیات جاری و دنیای کنونی است که با وجود تشتت و پراکندگی طبقه کارگر و سوسیالیست ها هر چه بیشتر باید بر آن‌ها تأکید کرد. قطب بندی های جدید بین قدرت‌های جهانی سرمایه داری که با جنگ‌های منطقه ای و حتی دخالت های مستقیم نظامی هر چه بیشتر خود را نشان می‌دهند منفعتی برای مردم ندارند و مخالفت ما با تمامیت جنگ از هر سو باید باشد که توده ها تنها گوشت دم توپ آن هستند. کنگره آمریکا سیزده و شش دهم میلیارد دلار برای کمک نظامی و اقتصادی به دولت زلنسکی تصویب کرده است و کشورهای اروپایی نیز همگی به ارسال اسلحه برای دولت زلنسکی مشغولند. رقم قابل توجه مصوب کنگره آمریکا برای دامن زدن به جنگی است که قربانیان آن مردم اوکراین هستند و دولت روسیه نیز در کشتار و آوارگی مردم برای پیروز شدن در جنگ هیچ کم نمی‌گذارد.

اما مخالفین واقعی جنگ که در چند بیانیه از طرف کمونیست های روسیه و اوکراین خود را نشان داد اکنون بیش از هر جا در روسیه عرض اندام می کنند،هزاران نفردر روسیه به طور مدام تظاهرات ضد جنگ برگزار می‌کنند که عمدتا چپ هستند. حزب کارگران کمونیست روسیه یکی از سازمان دهندگان این اعتراضات است و برخلاف حزب کمونیست روسیه- همان حزب کمونیست سابق شوروی- که پشتیبان حمله نظامی روسیه است موضعگیری مارکسیستی ضد جنگ داشته و اکنون هزاران نفر در جریان اعتراضات ضد جنگ در دهها شهر روسیه بازداشت شده اند. سربازان روسیه و اوکراین نیز قربانی تبلیغات ناسیونالیستی دولت های خود هستند و بی جهت بروی هم سلاح به دست گرفته اند. هزاران سرباز از دو طرف در این جنگ ارتجاعی کشته شده اند.

 مبارزه ضد جنگ  در روسیه محبوبیت پوتین را که طی چند سال با تقویت اقشار بینابینی و تبلیغات ناسیونالیستی در مقابل غرب کسب کرده بود تا حدود قابل توجهی از شروع جنگ تا کنون از دست داده است. چپ انقلابی بار دیگر در روسیه سر برآورده و رهبری اعتراضات ضد جنگ را در دست دارد. هر چند تأثیرات مدیاهای غربی در جهت تقویت اپوزیسیون دست راستی است و ناوالنی را تبلیغ می‌کنند اما زیاد ره به جایی نبرده اند. نیروهای مردمی و چپ انقلابی در روسیه نیرویی مادی است که در مقابل جنگ ارتجاعی و دولت امپریالیستی پوتین قدعلم کرده‌اند.

در ایران نیز که نیروهای پرو غربی در اپوزیسیون هستند و جمهوری اسلامی در اتحاد و همکاری با روسیه منفعت خویش را دنبال می کند، نیروهای دست راستی تبلیغات ضد جنگ را به مثابه حمایت از نیروهای ناتو و دولت زلنسکی جا می‌زنند و تلاش دارند تا با این شرایط موقعیت اپوزیسیون راست و پرو غربی را تقویت کنند.اینکه حکومت جمهوری اسلامی متحد روسیه است نباید از روشنگری در باره ماهیت ناتو و اهداف امپریالیستی کم کند. سرمایه داری در هر قالب هر جناحی در مقیاس وطنی و منطقه ای و جهانی چیزی جز فلاکت و جنگ و استثمار برای توده ها و کارگران به همراه ندارد و در تقابل با یک گرگ نباید به گرگ‌های دیگر پناه ببریم.

سوم مارس ۲۰۲۲

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است