درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

چوخ بختیار "مارکسیست" می‌شود

با احترام به صمد بهرنگی

مقدمه

نوشته‌ی کوتاه "آقای چوخ بختیار" را صمد بهرنگی در سال 1343 نوشته است. او در این نوشته سبک زندگی خرده‌بورژواهای شهری را که در پی عافیت‌طلبی و ترفیع رتبه‌ بودند، نقد کرده است. زندگی غیر سیاسی و در پی منفعت شخصی این افراد موضوع آن نوشته است؛ نقد به انفرادمنشی خرده بورژوایی در شکل غیر سیاسی. این انفرادمنشی خرده‌بورژوایی شکل سیاسی نیز دارد که به قدمت تاریخ مبارزه‌ی کمونیستی است اما با فراز و نشیب مبارزه‌ی طبقاتی- مبارزه‌‌ی میان طبقه‌ی کارگر و طبقه‌ی سرمایه‌دار در سطوح گوناگون- آشکار و پنهان می‌شود. [1]

لنین در یکی از فرازهای مبارزه‌ی پرولتاریا‌ی روسیه در جزوه‌ی یک گام به پیش و دو گام به پس در سال 1904 این‌گونه تبعات و ریشه‌های انفرادمنشی سیاسی را توصیف می‌کند: "خلاصه فرمول رفیق مارتف یا به صورت یک کلام بی‌جان و عبارت پوچ باقی خواهد ماند و یا اینکه به طور عمده منحصراً به روشنفکرانی که انفرادمنشی بورژوایی تا مغز استخوانشان رخنه کرده است و مایل نیستند به هیچ سازمانی تعلق داشته باشند، نفع خواهد رساند. فرمول مارتف در گفتار از منافع قشرهای وسیع پرولتاریا دفاع میکند، در کردار این فرمول به منافع آن روشنفکران بورژوازی خدمت می‌کند که از انضباط سازمان پرولتری گریزانند. هیچکس جرأت انکار این موضوع را ندارد که روشنفکران که قشر خاصی از جامعه کنونی سرمایه‌داری هستند صفت مشخصه‌شان همان انفرادمنشی و عدم استعداد برای داشتن انضباط و سازمان است... در ضمن باید گفت که همین نقص است که این قشر اجتماعی را از پرولتاریا متمایز می‌سازد. یکی از علل بی حالی و نااستواری روشنفکران که برای پرولتاریا محسوس است در همین موضوع نهفته است. و این خاصیت روشنفکران با شرایط عادی زندگی آن‌ها با شرایط درآمد و عایدات آن‌ها که با شرایط زندگی خرده‌بورژوازی (کار در حالت انفراد یا در جمعیت های بسیار کوچک و غیره) بسیار و بسیار نزدیک است، ارتباط لاینفک دارد. بالاخره این موضوع هم جنبه تصادفی نداشت که همانا طرفداران فرمول رفیق مارتف بودند که می‌بایستی مثال‌های پروفسورها و محصلین را به میان بکشند! این، برخلاف تصور رفیق مارتینف و رفیق اکسلرد هواداران مبارزه‌ی وسیع پرولتاریایی نبودند که در مباحثه مربوط به ماده اول بر ضد هواخواهان سازمان کاملاً توطئه‌گرانه قیام نمودند، بلکه طرفداران انفرادمنشی بورژوازی روشنفکرانه بودند که با طرفداران سازمان و انضباط پرولتاریایی تصادم حاصل کردند."[2]

همان‌طور که اشاره شد با توجه به سطح آشکارگی مبارزه‌ی طبقاتی، انفرادمنشی خرده‌بورژوایی در شکل سیاسی، بروزات متفاوتی دارد و انفرادمنشی روشنفکرانه‌ی امروز در ایران کاریکاتورگونه است و  نمی‌توان آن را به سطح سیاسی مانند جدال با منشویک‌ها برکشید.  

***

"آقای چوخ بختیار را همه می‌شناسند و دیده‌اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی دردسری را می‌گذراند و خود را آدم خوشبختی می‌داند"[3]

از آن زمان که دست روزگار چوخ بختیار را کتاب‌خوان کرد و در میان عقاید گوناگون "مارکسیسم" را برای ارضای تمنیات شخصی و یا توضیح ناکام‌روایی خود برگزید، زندگی‌‌اش آن‌چنان بی‌دردسر هم نبود. البته نه دردسری از جنس پویان و جزنی و کیوان؛ دردسرهایی مختصِ چوخ بختیار "مارکسیست".  سرچشمه‌ی اعمال او رنج است اما نه از جنس انقلابیون؛ رنج ناشی از مصائب زحمتکشان. او می‌رنجد که چرا انسان‌های "غیر فرهیخته" او را درک نمی‌کنند و حرف‌های او را نمی‌فهمند. او برای توجیه این مسئله تئوری‌بافی می‌کند و ملغمه‌ای از اندیشه‌ها را می‌‌سازد و برای بیان آن از واژه‌های پرطمطراق و انگلیسی استفاده می‌کند. برای مثال علاقه‌ی زیادی دارد که به تکامل بگوید ایوولوشن و از واژه‌ی ایماژ زیاد استفاده کند. او سعی می‌کند با این کلمات خود را بسیار باسواد جلوه دهد و معلومات خود را به رخ بکشد.

او برای توجیه اعمال ناصوابش نقل‌قول‌های روشنفکران انقلابی را جعل می‌کند. برای روابط عاطفی! بی‌ضابطه‌اش افکار فوق مدرن پیدا می‌کند و برای توجیه عدم مسئولیت‌اش در قبال روابط، خود را انقلابی‌ای جا می‌زند که به چیزی وابسته نمی‌شود. در هر دو حالت داستان‌های هالیوودی از زیست مارکس و لنین را شاهد می‌آورد و تصاویر وارونه‌ای از این انقلابیون طبقه‌ی کارگر ارائه می‌دهد. چوخ بختیار تا آنجایی به "مارکسیسم" اعتقاد دارد که توجیه‌کننده‌ی اعمالش باشد، بنابراین ابایی ندارد که در یک موضوع مشخص از جریان‌های فکری متناقضی بهره برد و حرفش را "مستدل" کند؛ مهم این است که از نظرات او استفاده کنند و در آن نظرات جایگاه و مقامی داشته باشد، چپ و راستش تفاوتی نمی‌کند. بالاتر از هر چیز پرستیژ او در جمع است که نباید خدشه‌دار شود.

چوخ بختیار سرچشمه‌ی انتقادات به سبک زندگی‌اش را "اخلاقیات بورژوایی" می‌داند و چون نیچه‌خوان است "اخلاق" را برای ضعفا می‌داند. در راستای زندگی شخصی‌اش، سیاست‌ورزی را نیز در دسیسه‌چینی و توطئه درک می‌کند. دائماً از لطف‌هایش به دیگران می‌گوید و از وقتی که برای آن‌ها هدر داده است، گلایه می‌کند، چه در زندگی شخصی و چه در فعالیت سیاسی.

او به کلمه‌ی "خارج" خیلی علاقه دارد، چه خارج از کشور باشد چه خارج از مبارزه‌ی طبقاتی. برای توجیه هر دو خارج نیز از انقلابیون مایه می‌گذارد. با لفاظی برای توجیهِ خارج رفتن، زمانه را زمانه‌ی لنین در کتابخانه‌های سوییس می‌نامد و برای جلوگیری از مداخله‌ی کمونیست‌ها در سازمان‌دهی طبقه‌ی کارگر، کمونیسم را خارج از مبارزه‌ی طبقاتی تعریف می‌کند. برای اینکه حرف گنده‌ای زده باشد به این مداخله‌ی کمونیست‌ها می‌گوید "ورکریسم". او آن‌قدر نسبت به زندگی کارگران و زحمتکشان نفرت دارد که سنسورهایش در واکنش به واژه‌هایی که به عمل کارگران در پیشبرد کمونیسم اشاره دارد، هشدار "ورکریسم" می‌دهد.

چوخ بختیار به هیچ انضباطی تن نمی‌دهد و این کار را نیز مانند آدم‌های معمولی انجام نمی‌دهد بلکه برای توجیهش شعبده‌بازی می‌کند و از مضرات بوروکراتیسم می‌گوید. درمقابل انتظار دارد توده‌های زحمت‌کش بی‌چون ‌و چرا از او تبعیت کنند و از عدم تحقق این موضوع دائم گلایه می‌کند و آن‌ها را بی‌سواد می‌خواند. او فکر می‌کند که عمرش هدر رفته است و دیگران در لذت غوطه‌ورند بنابراین به دنبال مقام و جایگاهی همیشگی است.

چوخ‌بختیار "مارکسیست" در اطراف ماست و دائم چهره‌اش را عوض می‌کند. کمونیست‌ها باید این ویژگی‌ها را بشناسند و از آن دوری کنند. دردسرهای او فراتر از ناکامی‌هایش در جمع‌کردن مریدان است. دیر یا زود اعتلای مبارزه‌ی طبقه‌ی کارگر، دروغ‌پردازانی که مارکسیسم را لباسی برای ارضای تمنیات شخصی ساخته‌اند افشا و حوض آرام پرستیژشان را طوفانی خواهد کرد.

رضا کریم پور

مرداد 1401


[1]  کمونیست‌های برای جلوگیری از رشد چنین انحرافاتی در تاریخ مبارزه‌ی طبقاتی معیارهایی را برای تشخیص افرادی وضع نمودند که از روی خودخواهی خود را به مارکسیسم چسبانده‌اند. برای نمونه کتاب اخلاق انقلابی هوشی‌مین (نشر اینترنتی) می‌تواند روشنگر موضوع باشد.

[2]   یک گام به پیش و دو گام به پس، مجموعه آثار و مقالات لنین، ترجمه محمد پورهرمزان، تأکیدها از لنین است.

[3]  این آخرین جمله‌ی نوشته‌ی آقای چوخ بختیار است و نوشته‌ی حاضر پس از آن آغاز می‌شود. برای مشاهده نوشته‌ی صمد بهرنگی به لینک زیر رجوع کنید:

https://dialogt.de/2017/4958    سایت گفتگوهای زندان  

 

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است