درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

پاسخی به نویسنده چند نکته در مورد خودکشی ها

با سپاس از دوست مخاطبی   که نامیشان مشخص نیست و در کانال مستقل- کارگران هفت تپه به نوشته‌ی خودکشی کارگری سازگار نیست... نکات زیر را چنین مرقوم فرموده‌اند:
یکم، خودکشی الزاما و همیشه کارگری طبقاتی نیست. خودکشی یک بلیه و مشکل در جامعه است... خودکشی... مختص به کارگران نیست!
دوم، خودکشی را بعنوان اعتراض تقدیس نکنیم. این سیاست کارگران نیست
سوم، خودکشی بالاخره دلیلی دارد، انگیزه ای دارد و مسببین آن باید روشن باشند
چهارم، کارگران عمری صندوق داشتند و دارند و این توصیه کمکی به کسی نمی‌کند....
اما دولت چی شد؟ کارفرما چی شد؟ رفقا و همکاران ما در هفت تپه چرا و به چه دلیل خودکشی کردند؟ غیر از فشارهای اسدبیگی و حمایت دولت از کارفرما بود؟
پس چرا قاتل اصلی برود دنبال کارش و ما کارگران فقط صندوق بزاریم؟ این جواب نیست یا جوابی ناقص است.
مسئولیت جان آدم‌ها که مثل برگ خزان بدلیل خودکشی می‌افتند، نظام و دولتی است که جز خون و قتل و تبعیض چیزی نمی‌شناسد. آدرس اشتباه ندهیم
با استقبال از ملاحظه‌های ایشان، چنین به نظر می‌رسد که دوست ما نوشتار را یا درست نخوانده و یا به‌هر دلیل آنرا از صفحه پاک کرده و به‌ جای آن پیش فرض‌های ذهنی خود را نوشته تا به‌ کمک آن به داوری بنشیند و حکم صادر کند. شاید تعجب کنید‌، اما این واقعیت است، ‌دوست ما نوشته‌های خود را به جای نوشته‌های من نشانیده و سپس همانها را مورد حمله قرار داده‌ است!
پیش فرض ایشان آن است که نوشته من در باره خودکشی درون جامعه حرف می‌زند. در حالیکه از تیتر نوشته تا آخر آن، به خودکشی درون طبقه پرداخته شده و حتا کوچکترین اشاره‌ای به خودکشی درون جامعه نشده است.
کاش این دوست در مورد خودکشی اجتماعی و کارگری، نوشتاری کامل و آنگونه که خود می‌پسندد ارائه می‌داد.
متاسفانه ایشان به تیتر نوشتار توجه نکرده‌اند که موضوع مقاله خودکشی کارگری است و نه اجتماعی. دوست ما در واقع برای نقد به نکاتی نیاز دارد تا به آنها حمله کند، از آنجا که چنین نشانه‌های در نوشتار من نیافته، و از آنجا که به هر انگیزه هدفش انکار و حمله به نوشتار بوده، نکاتی را خود نوشته و خود به آنها حلمه کرده است:
نوشته‌اند خودکشی... مختص به کارگران نیست پرسیدنی است که دوست عزیز: در کجای نوشته ادعا شده خودکشی‌مختص کارگران است؟
در کجای نوشتار، خودکشی تقدیس شده است و یا  می‌شود این برداشت را بیرون کشید؟
در سراسر نوشته من، تاکید شده که خودکشی چاره‌ی درد نیست. نوشته شده است که ریشه‌ی خودکشی در میان کارگران، یک درد مشترک و یک فریاد و فراخوان طبقاتی است. به این معنا که کارگر دردمند فریاد می‌کشد و طبقه و جامعه را فرامی‌خواند که درد مشترک کارگران را بفهمند و دریابند. اگر چند فرد از یک خانواده  بیمار می‌شوند و از درد شدید فریاد می‌زنند و کمک می‌طلبند تا در وحله اول هم طبقه‌ای‌ها و انسان‌های آزادیخواه و جامعه‌ انسانی به دادشان برسند، درمانی پیدا کنند و ریشه‌‌ی درد مشترکی که به صورت یک همه‌گیری در آمده را دریابند و به ریشه‌یابی و درمان قطعی و نه آرامبخشی درد بپردازند، آیا این یک تقدس نمایی درد و بیمار است!
دوست ما با ذهنیت خود نوشته‌اند: باید که این زخم عمیق اجتماعی را نشان داد و نباید آنرا پنهان ساخت و روی آن را پوشانید.
از آنجا که ایشان پیشاپیش هدف خود را نفی نوشتار قرار داده ‌‌بودند،‌ ابتدا نویسنده را به پنهان ساختن وپوشانیدن زخم عمیق اجتماعی متهم کرده تا حکم نهایی خود را صادر کند. ایشان به این منظور نکات زیر را در نوشتار من پنهان ساخته و می‌پوشاند تا اتهام خود را مستدل سازد!
از جمله فرازها و فاکت‌هایی از نوشتار من که باید از طرف دوست ما پنهان نمایی شوند به قرار زیرند:
اما خودکشی اعتراضی، نباید و نمی‌تواند چاره‌ و پاسخ و یا فراخوان دهنده برای خیزش و اتحاد سراسری و حتا یک انقلاب کارگری باشد.
حتا مرگ یک انسان به خصوص به صورت خودکشی و آنهم خودسوزی،‌ برای همیشه  در جامعه و در دل خانواده وخویشان و دوستانِ قربانی، مثل ‌زخمی دلخراش باقی می‌‌ماند.
در ادامه نوشته بودم که:‌مهمتر آنکه به تاثیرات و پی‌آمدهای اقدام کارگرانی که دست به خودکشی می‌زنند توجه اساسی نمی‌شود.
و تحقیق در باره‌ی پدیده‌‌ی خودکشی در میان کارگران یک وظیفه مهم و مسئولانه‌ی هر انسانی است که به کرامت انسانی باور دارد.

دوست ما بازهم کم لطفی فرموده و این همه تاکید در باره‌ی ریشه و مسببین خودکشی و به‌قول ایشان قتل‌ها را نادیده گرفته است، زیرا که دچار همان ذهنیت و پیش‌داوری است تا نوشتاری را انکار کند. آیا توضیحات زیر برای شناخت مسببین و ریشه خودکشی‌های کارگری کافی نیست؟ و آیا آنقدر ناروشن است که پنهان بمانند؟! هرچند تکراری اما برای خوانندگان بخش‌هایی از نوشتار خود را بازنویسی می‌کنم:

شدت استثمار و کشیدن شیره‌ی جان کارگر به شدیدترین شیوه‌ی ممکنه، نپرداختن دستمزدهای بخور و نمیر، ایجاد ناامنی و بی فردایی با نبستن قرارداد کار و یا قرارداد موقتی، بی‌پشتوانگی کارگر از قوانین کار، بیکاری، فقر و فلاکت و تنگدستی و به خواری ... کشانیدن،‌ نابرابری‌های اجتماعی در تمامی عرصه‌های زندگی،‌ درماندگی در تامین هزینه زندگی،‌ هزینه مدرسه... بدهکاری، خرید نان و لباس و دارو، زورگویی، تهدید،‌ اخراج،‌ فساد و ناامنی و تباهی همه‌جا گیر در جامعه،‌ حاکمیت رذالت و تباهی اصول و معیارهای انسانی و...  این‌ها به عنوان عوامل بسیاری از خودکشی‌ها هستند.

کارفرمایان، ... ‌کارگران را به زنجیرمی‌کشانند تا کارگران به ارزش افزایی بپردازند،  یعنی سرمایه تولید کنند. در این رابطه است که سرمایه دار... با بهره‌کشی از جان و توان کارگر، دارایی پارو می‌کند، و کارگران را همانند ابزار ذخیره، اضافی، فرسوده و یا به درد نخور هر وقت که میلش کشید به دور می‌افکند ... در چنین مناسباتی است که عوامل سرمایه‌داری دست به دست هم می‌دهند و جامعه را به تباهی و نابودی و خودفراموشی می‌کشانند.
این‌ها به عنوان عوامل بسیاری از خودکشی‌ها هستند. این عوامل که خود آنها ریشه در رابطه‌ی اسارت‌آور بین سرمایه‌دار و کارگر دارند، ... کارگران را به ناامیدی، به فرورفتن در درون خود می‌کشانند.
پرسیدنی است که توضیحات بالا در باره‌ی علت شناسی و بازشناسی مسببین و علل خودکشی‌ها با توجه به محدودیت فضا و ملاحظات کانال مستقل هفته تپه کافی نیستند؟ آیا چشم بستن براین توضیحات و نادیده گرفتن آنها شایسته‌ی آزادگی است که نویسنده را به دادن آدرس اشتباه محکوم کرد؟!

دوست ما به هر هدف، تصمیم گرفته‌ است که موضوع اصلی خودکشی درون طبقاتی نوشتار را نادیده بگیرد. در حالیکه موضوع طبقاتی است و نه تنها در هفت تپه و نه یک کارفرمای جز مانند اسد بیگی‌ها. نوشتار به طبقه کارگر و سرمایه‌دار پرداخته. در کجای نوشتار گفته شده قاتل برود پی کارش و ما صندوق بگذاریم این یک برداشت و اتهام ناروا به نوشتار و نویسنده است! نتیجه گیری دوست ما نیز همانند دیگر اتهامهاست و می‌گوید که این جواب نیست یا جوابی ناقص است.
ادامه‌ی همان اتهام دادن آدرس اشتباه است. بنا به ذهنیت نفی گرا و اتهام پرور، برای محکوم کردن و دادن هرحکمی به نویسنده به‌هیچ یک از اتهام‌های بالا نیازی نیست، تنها اتهام دادن آدرس اشتباه کافی است که نویسنده را به هر مجازاتی رسانید.

می‌‌نویسد:‌ خودکشی فریاد طبقاتی نیست، آوار جامعه ناسالم و تبعیض گر است که روی سر همه طبقات بدرجات مختلف می‌ریزد. کارگران مسبب هر مشکلی در جامعه را نظم کنونی و سرمایه داری میدانند
ایشان تصمیم خود را گرفته‌اند همه نوشتار را نادیده بگیرند، تا نشان دهند که نوشتار به علت‌های طبقاتی نپرداخته است. آیا نوشتار من به طور مفصل به این اشارات نپرداخته است!؟ فرد باید دچار عوامگرایی شده باشد. ایشان با نفی تحلیل طبقاتی من، ریشه را در جامعه ناسالم و تبعیض‌گر که روی سر همه‌ی طبقات.. می‌ریزد خلاصه کرده‌ است. در صورتیکه در اینجا با یک کلی گویی روبرو هستیم که طبقات را درهم می‌ریزد. در صورتیکه من به طور مشخص به ریشه‌های طبقاتی در جامعه‌ مشخص سرمایه‌داری پرداخته‌ام. سرمایه‌داران البته خود اعتراف و اقرار دارند که جامعه‌اشان ناسالم و تبعیض‌گر است و به همین سبب سوسیال دمکرات‌های راست و میانه و چپ همگی، مردم را به جامعه سالم و عادلانه وعده می‌دهند.

دوست ما با نادیده گرفتن این توضیحات و ریشه‌یابی‌‌ها به همان پیش‌داوری‌های خود پرداخته تا به نتیجه دلخواه خود که همانا این حکم بسیار غیرمنصفانه برسند که:
دادن آدرس اشتباه آیا گمراه کردن کارگران برای ندیدن دشمنان وعاملین فلاکت‌های خود یعنی سرمایه‌داران و دولت‌هایشان برداشت نمی‌شود؟ آیا دوست ما با این اتهام سنگین به نوشته و نویسنده درپی چیست؟ جامعه و طبقه کارگر به کسی که به کارگران آدرس اشتباهی می‌دهد و به گمراه کردن کارگران می‌پردازد چگونه قضاوت می‌کند؟ آیا حق داریم در این مورد به شعور و آگاهی و وجدان طبقاتی طبقه‌کارگر و یا هر انسان شریفی شکایت برد؟
آیا منصافانه است که این جمعبندی نوشتار را نفی کرد و نویسنده‌ای را که در کانال مستقل- کارگران هفت تپه تلاش می کند به این موضوع طبقاتی بپردازد به دادن  آدرس اشتباه متهم ساخت!؟

... خودکشی شاید سرزنش به ماها باشد که چرا همبستگی و اتحاد و آگاهی و سازمانیابی طبقاتی کارگری را دست کم می گیریم. طبقه کارگر در ایران باید همانند یک خانوار با جمعیتی بیش از۶۰ میلیون  نفری عمل کند و درد مشترک را با اتحاد و واکنش مشترک پاسخ دهد، یار و غمخوار همدیگر باشد و ‌با ایجاد صندوق‌های همیاری، با ایجاد نهادهای کارگری شورایی به آنچنان همبستگی طبقاتی بپردازد که هیچ کارگری به خودکشی و حذف خود  فکر نکند، ‌بلکه به گرفتن حق خود از حلقوم زالوها اندیشه کند و آماده شود...
کارگران باید از این غریبگی با خود و از درون خود بودن، بیرون بیایند. شرط لازم این خودرهایی آن است که به نیروی   خودمان آگاهی یابیم. به کمک خرد جمعی و شوراگرایی و آگاهی طبقاتی و شناخت از خود و نیروی خود، ‌این خودشناسی جمعی و طبقاتی، امکان پذیر است...این نیرو اگر خود را پیدا کند، زمین و زمان را می‌تواند مهار کند و به دست ‌آورد... آیا این برای گزینه‌ انقلابی در برابر خودکشی در طبقه کافی‌نیست؟
دوست ما با نادیده گرفتن جمعبندی بالا بسنده می‌کند به نظامی که در آن حیات انسان حرمت دارد... آیا  پاراگراف بالا گویای رهایی کارگران است یا همین سه کلمه نظامی... حیات انسان حرمت دارد؟!
در حکم و اتهام نهایی دوست ما دوباره نوشتار مرا بهمذهب گرایی و روایات مذهبی گرایی متهم کرده است.
راستش، از آنجا که سبب و انگیزه‌ی این همه اتهام، ذهن گرایی و چشم بستن بر حقیقت، برایم روشن نیست، تنها و تنها دریغ و تاسفی می‌ماند و بس و جز ابراز تاسف که با چه انگیزه‌ای دوست ما فرصتی غنمیت شمرده تا ابتدا تمامی نوشته را مانند صفحه‌ای سفید معرفی کند تا خود روی آن به سیاهه نویسی و سیاه نمایی بپردازد.
سعید نویدی
۲۸ مرداد ۱۴۰۱

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است