درباره ما

سایت‌های دیگر

صوتی و تصویری

مقالات

اخبار و گزارشات

اطلاعيه‌ها و بيانيه‌ها

صفحه نخست

 

طبقه کارگر سوئد و التجا به فاشیسم، راسیسم!

شتر کز هم جدا گردد قطارش      ز خاموشی کند موشی مهارش

این روزها بازار سناریوی انتخابات در رفیع ترین قله دموکراسی، سوسیال دموکراسی دنیا داغ است و قابل توجه شیفتگان شرزه و دلباختگان واله دموکراسی اینکه بیش از 20% کل سکنه کشور، بخش اعظم توده های کارگر ناراضی، عاصی، تمامی امید خود برای رهائی از وضع موجود را به حکمرانی یک حزب رسما راسیست، فاشیست قفل کرده اند!!. حزبی که بر اساس شایعات و شواهد، سیاستگذاران و اعضایش در محافل حزبی دور از «چشم اغیار»، از دادن سلام رسمی نازیستی و ادای احترام به «پیشوا هیتلر» دریغ ندارند. مرکز آمار سوئد که معتبرترین و مطمئن ترین نهاد آمارگیری داخلی است در گزارشی اعلام داشته است که از میان کل اعضای اتحادیه سراسری کارگران سوئد (LO) 31 درصد به حزب سوسیال دموکرات و 41 درصد به «حزب دموکرات های سوئد» رأی می دهند. Leif Temstelt   سیاستمدار قدیمی سوسیال دموکرات که اخیرا از حزب  خود مستعفی و به جریان راسیستی – فاشیستی دموکرات های سوئد (SD) پیوسته است می گوید: «درحال حاضر حزب کارگران سوئد همین دموکرات ها هستند، در گذشته دور سوسیال دموکراسی توده کارگر و انسانهای ضعیف را نمایندگی می کرد، اما امروز دموکرات های سوئدند که پاسدار منافع طبقه کارگر کشور می باشند»!!

تا همین 12 سال پیش به مخیله کمتر کارگر سوئدی خطور می کرد که روزی روی آنچه «برگ رأی» می نامد!! نام «دموکراتهای سوئد» را بنویسد. تنفر، ملامت، انزجار تنها احساس یا واکنشی بود که تحویل این جماعت می داد. حزب مذکور برای نخستین بار در 2010 وارد پارلمان بورژوازی شد و شروع  به میدانداری کرد. اما در کدام فرایند؟، بر متن کدام رویدادهای طولانی تاریخی؟، توده کارگر از درون کدام پیشینه آماده استقبال از فاشیسم شد؟ چرا به این روز افتاد؟ پاسخ کاملا مهم است، فصل درس آموزی از تاریخ زندگی انسان است. جای شرحش اینجا نیست اما حتی چند جمله در این گذر، برای توده کارگر جویای آگاهی، کمکی به واکاوی ریشه بدبختی ها است.

جنبش کارگری سوئد پیشینه پردرخششی ندارد. کارگران این خطه به رغم گذشته طولانی توسعه سرمایه داری، تحمل فشار مشدد استثمار و همه مصیبتهای مولود بردگی مزدی، بسیار دیرتر از توده همزنجیر فرانسوی، انگلیسی، اتریشی، هلندی، ایتالیائی وارد کارزار طبقاتی شدند. در 1848، زمانی که کارگران فرانسه «مانیفست کمونیسم» در دست به پارلمان هجوم می بردند و برای تسلیم بدون قید و شرط بورژوازی در مقابل جنبش کارگری ضرب الاجل دو ساعتی تعیین می کردند، در سوئد زمزمه محتاطانه چند کارگر در یک محفل مخفی آن بود که «سوسیالیست بودن ننگ نیست»!! مشکل اصلی اما نه دیر آمدن که فاجعه ای سترگ تر و سهمگین تر بود. طبقه کارگر سوئد تا خواست دست به اعتراض زند کل تریبونهایش، چراغ راهنمایش، معماری شعورش، مهندسی فکرش، عنان همه چیزش را در اختیار بورژوازی لیبرال و سوسیال دموکراسی دید. سالیان متمادی اقتدا به یکی از این دوتا را سبک، سنگین کرد و بالاخره نمازگزار دومی شد. واکاوی آن سوی ماجرا هم حائز اهمیت است. سوسیال دموکراسی سوئد خوش طالع ترین، کامرواترین شاخه در میان همگنان بین المللی خود بود. فقط بر بحر آرام توهم جنبش کارگری سفینه پیروزی نمی راند، در جلب رضایت بورژوازی به قبول هزینه کفن و دفن کارزار ضد سرمایه داری طبقه کارگر هم «ید بیضا» و قدرت اعجاز شگفتی داشت. این آخری البته معجزه گری چندانی نیاز نداشت. زیرا سهم سرشار سرمایه های سوئدی در حاصل استثمار طبقه کارگر بین المللی دست بورژوازی سوئد را برای پرداخت هزینه ها باز می گذاشت. همه اینها دست به دست هم دادند و منبری را پدید آورند که حزب سوسیال دموکرات سوئد از آن بالا رفت و شروع به خواندن موعظه الفت کرد. خطاب به بورژوازی گفت: می خواهید از خطر کمون پاریس رها شوید، سیل انقلاب ژوئن شما را در خود غرق نکند، طوفان انقلاب روسیه، شما را نبرد، «شبح» کمونیسم، نظام را دچار وحشت نسازد؟ آژیر انترناسیونال شیرازه وجودتان را به زلزله نیاندازد؟؟. سخن از رفع این خطرها، برای بورژوازی بشارتی عظیم بود. قبول هزینه اش را عجالتا تن داد و دیدن این استقبال به سوسیال دموکراسی جرأت کافی بخشید تا روی به کارگران کند و گوید: انقلاب فاقد سرانجام است، نیازی به ضدیت با کار مزدی نیست. به پارلمانتاریسم آویزید، حزب سوسیال دموکرات را صدرنشین پارلمان کنید، راه مبارزه قانونی پیش گیرید، عروج حزب به قدرت، تسلط شما بر ماشین دولتی است، با نشستن پشت فرمان این ماشین، قوانین را به نفع خود تغییر دهید، اتحادیه سازید، در آنجا نیز با سرمایه داران به مذاکره پردازید، همه مجادلات را با اجماع حل وفصل کنید. رفاه بیشتر بگیرید، از این راه کل مشکلات برطرف خواهد شد.

جنبش کارگری سوئد با شادی و سرور رضایت داد. کارزار ضد سرمایه داری خود را با میل و رضا در نظم سرمایه مدفون کرد و به جایش جواز مبارزات سندیکائی و قانونی گرفت. با بهای فروش مبارزه طبقاتی، زندگی روز خود را تا حدی سر و سامان داد. از فشار گرسنگی مرگ آور رست، تازیانه فقر را کم آزارتر نمود. به رفاه اندکی دست یافت، نان ایام بیکاری، بیماری، بازنشستگی خود را در حدی تضمین کرد، از امکانات اولیه قابل توجهی در حوزه بهداشت، دارو، درمان، دندانپزشکی، روان درمانی، بازپروری فیزیکی، نگهداری سالمندان برخوردار شد. آموزش کودکانش تا شروع 16 سالگی اجباری و رایگان گردید. هزینه مهد کودکهایش قابل تحمل شد. شرائط کار و استثمارش بهتر از سابق و پیشرفته تر از خیلی کشورها گردید. طبقه کارگر سوئد با دفن کارزار ضد کار مزدی، تن دادن به همیشه کارگر ماندن، جاودانه دیدن سرمایه داری، خروج کامل از سنگر مبارزه طبقاتی، برای چند سالی امکانات معیشتی، رفاهی، اجتماعی بالا را دریافت کرد و خود را در قیاس با همزنجیران خویش در جاهای دیگر، فاتح سربلند کارزار دید!!. در این میان آنچه توده کارگر سوئد به دلیل شعور باختگی و تمکین به مهندسی افکار بورژوازی مطلقا ندید، آنچه سوسیال دموکراسی با شناخت و شعور خود که فرارسته تولید سرمایه داری بود تشخیص نداد، آن بود که شیوه تولید سرمایه داری در بنمایه وجود خود اهل پرداخت این هزینه ها نیست. سرمایه رابطه تولید ارزش اضافی و افزایش بی مهار و افراطی سرمایه است. آنچه کارگران تولید می کنند باید سرمایه و کوهسار سرمایه ها گردد. سرمایه اگر چنین نکند می پلاسد، از رشد فرو می ماند، توان تمرکز از دست می دهد، از رقابت باز می ماند، از خودافزائی که فلسفه هستی اوست ساقط می شود، تباه و مضمحل می گردد. به همه این دلائل چاره ای ندارد جز آنکه تولید برای سود و سرمایه افراطی باشد، اما معضل ریشه ای تر سرمایه درست در همین جا قرار دارد، در اینکه هدف تولید فقط سرمایه و باز هم سرمایه است. حاصل کار تولید کنندگان نه معاش، رفاه، سلامتی، مسکن، امنیت، درمان، شرائط کار انسانی تر، ساعات کار کمتر، آموزش مدرنتر، نه هیچ کدام اینها که افزایش انفجاری، افراطی سرمایه است. تولید سرمایه داری در بنیاد هستی خود چنین است و این بنیاد سخت پوشالی، متزلزل، بی بنیاد است. اقلام کهکشانی سرمایه هائی که کارگران تولید می کنند و انباشت می شوند، سود می خواهند، سودی که باید توسط همان کارگران آفریننده سرمایه ها تولید شود. معنای زمینی روند آنست که هر چه توده کارگر بیشتر سرمایه تولید کند، برای بقا، سودآور بودن و خودافزائی مستمر سرمایه ها باید باز هم بیشتر ارزش  اضافی تولید نماید. سرمایه کل دستاوردهای دانش بشر را به کار می گیرد، تا بارآوری کار را بالا برد، تا کارگران با هر لحظه کار خود سودها و سرمایه های کهکشانی تر تولید کنند، روند تولید اضافه ارزش مستمرا سرعت می گیرد، اما روند انباشت سرمایه با سرعت افزونتری پیش می تازد، نتیجه روشن است. نرخ انباشت از نرخ تولید ارزش اضافی پیشی می گیرد. اضافه ارزش ها به رغم افزایش انفجارآمیز مستمر، قادر به تأمین نرخ سود ضامن بقای بازتولید و پویه ارزش افزائی سرمایه نمی شود، این روند مختل می گردد، بحران شیرازه هستی سرمایه را در کلاف خود می پیچد، سرشت سرمایه چنین است، بحران خیز است، بحرانها برای تعویق، تأخیر، پالایش، برای هر کدام اینها، محتاج تهاجم تاتاریستی، سبعانه، سفاکانه سرمایه به خورد، خوراک، پوشاک، سرپناه، آب، نان، شغل، دارو، درمان، آموزش، سلامتی و همه چیز توده کارگر است. سرمایه این تهاجم دهشت آمیز را فقط به گاه عروج بحران انجام نمی دهد، همیشه چنین می کند، زیرا همیشه کارش تولید سود نجومی تر، سرمایه غول پیکرتر و چالش پویه افت نرخ سود است. سرمایه داری با این ماهیت، مستقل از اروپائی، امریکائی، آسیائی، افریقائی بودن حتی قادر به تقبل هزینه مماشات های سندیکالیستی و سازش های سوسیال دموکراتیک نیست. اگر در کشوری یا چند کشور زیر بار این هزینه ها می رود، اولا خطر جنبش کارگری را عاجل و سنگین دیده است، ثانیا سهم خود از حاصل استثمار کارگران دنیا را برای تحمل موقتی هزینه ها مکفی یافته است. معنای کلام اخیر آنست که مکان سرمایه اجتماعی کشور مذکور در تقسیم کار جهانی سرمایه داری طوری است که می تواند با تشدید فشار استثمار کارگران جاهای دیگر آنچه از دست داده است را جبران کند. سرمایه به عنوان یک شیوه تولید، به عنوان سرمایه جهانی، بدون اجماع مؤلفه های بالا تن به قبول هزینه سازش جوئیهای سندیکالیستی و سوسیال دموکراتیک نمی دهد. در جاهائی نیز که قهرا، زیر فشار خطر محرز و با استفاده از سهم کلان اضافه ارزشهای بین المللی حاضر به تقبل می گردد، به محض رؤیت هلال بحران طومار همه هزینه ها، عقب نشینیها، غرامت دادنها را می بندد. حادثه ای که در سوئد آخر دهه هشتاد سده پیش اتفاق افتاد.

در طول مدتی کوتاه از هر سه مدرسه یکی برای همیشه تعطیل شد. 20 درصد معلمان اخراج شدند، شمار پرستاران اخراجی از 60 هزار گذشت. 30 درصد تخت های بیمارستانی سلاخی گردید، درمانگاهها، بیمارستانها و مراکز درمانی کثیری تعطیل و بیماران آنها به داشتن صبر ایوب در صف های طویل نوبت مراکز دیگر توصیه شدند. 200 هزار کارگر صنعتی به صف بیکاران پیوستند، نیمی از مراکز نگهداری سالمندان و پیران تعطیل الی الابد شدند. دانش آموزان هر کلاس درسی از 20 نفر به 35 افزایش یافتند. معلمان سوئدی که خود را قادر به اداره این نوع کلاس ها نمی دیدند، برای ادامه کار هاج و واج شدند. محیط آموزش شاهد دعوای معلم و شاگرد شد. مدارسی که نام بهترین مدارس اروپا را بر خود داشتند محل فروش مواد مخدر گردیدند، صف بیمارستانها هر روز از روز پیش طویل تر و شمار بیمارانی که از درمان به موقع محروم می ماندند کثیرتر شد. تعداد مردگان نیز فزونی گرفت. بیمه بیکاری که زمانی 100% بود تا 80% و سپس 65% تنزل کرد، عین همین مصیبت دامنگیر بیمه بیماری و همه غرامت های دیگر شد. معنی اشتغال هم دستخوش انقلاب شد!!. پیش تر هر کارگر کار می کرد و از صاحبکارش مزد می گرفت. با وقوع شبیخون بالا، لشکرعظیم بیکاران بر اساس طرح ها، پروژه ها، برنامه ریزی های دولت سرمایه در اختیار سرمایه داران قرار گرفتند تا بدون دریافت هیچ سنار اجرت تمام وقت سرمایه تولید کنند و سود تحویل سرمایه دار دهند. بهای معاش همه این کارگران موسوم به «بیکار»!! و در حال تولید سود و سرمایه، برعهده همزنجیران شاغل آنها قرار گرفت. طوفانی عظیم و سهمگین سراسر سوئد را در خود پیچید، موج اخراج ها، بستن مدارس و بیمارستان ها یا هر مرکز رفاهی دیگر نفس ها را بند آورد، بغض ها ترکید، نجواها فریاد شد، فریادها راهی خیابانها گردید. طوفان سلاخی ها، تندباد اعتراضات را همه جا، در همه شهرها، ایالت ها به دنبال آورد. برای نخستین بار چند صد هزار کارگر از قطب شمال تا دریای بالتیک راه افتادند، خود را به پارلمان رساندند، تا از این امامزاده طلب اعجاز بنمایند، اما پارلمان نهاد قدرت سرمایه بود، در آنجا احزاب سوسیال دموکرات، محافظه کار، لیبرال و میانه دست در دست هم طوفان می کاشتند تا دار و ندار توده های کارگر را درو و وثیقه چالش بحران سرمایه کنند. کارگران به «حزب خود»!! حزب سوسیال دموکرات التجا جستند، اما سوسیال دموکراسی دولت سرمایه داری بود و خود به طوفان سلاخی ها دستور وزش می داد. دست از پا درازتر راه اتحادیه های کارگری را پیش گرفتند، اما اتحادیه ها به وجود آمده بودند تا گورستان مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری باشند و آنچه سوسیال دموکراسی اراده می کند به جا آرند، اگر بتوانیم برکمپین های اعتراضی آن روز کارگران نام جنبش کارگری بگذاریم، این جنبش از زمین و آسمان خود را مفلوک، مقهور، فرومانده و زبون یافت. خواست از جای بجنبد اما رمق نداشت، توان قاهر تعیین کننده اش فقط در یک جنبش سازمان یافته شورائی ضد بردگی مزدی می توانست متجلی گردد و او از دهه ها پیش این جنبش را به ثمن بخس فروخته و با سندیکالیسم  داد و ستد نموده بود. تا خواست تکان خورد دید که مدفون است، فسیل شده است، از ضدیت با سرمایه نشانه ای ندارد. سرطان سیاه سندیکالیسم، طاعون سوسیال دموکراسی مثل خوره او را خورده و فرسوده است. سرمایه ستیزی از وجودش جراحی شده است، تکیه به قدرت پیکار طبقاتی از حافظه اش رفته است. در قانونیت، نظم، مدنیت سرمایه داری شمع آجین است. در چرخه ارزش افزائی و نظم سرمایه فسیل شده و موجودی از همه لحاظ مسخ است. پس از ماهها دست و پا زدن سرانجام بسان اجسادی که با فشار زلزله از قبرها نبش شده باشند، گیج، منگ، گول اجتماعاتی برپا کرد. نامش را «جنبش دالا» گذاشت. 500 کارگر به نمایندگی از دهها هزار همزنجیر کنگره ای بر پا ساختند، اما چه کردند؟! فقط هذیان های تهوع آور سوسیال دموکراتیک تحویل هم دادند. حاصل برگزاری کنگره آن شد که به پارلمان آویزند!!، حزب جدیدی سازند و راهی پارلمان کنند!! «کوه موش زائید»، آن هم بی هوش و گوش ترین موشها، به جستجوی طرفدار افتادند، هرچه بیشتر جستند کمتر یافتند. هیچ کس تره ای برایشان خرد نکرد، پس از یک سال از هم پاشیدند و برای همیشه از خاطره ها رفتند.

جنبش کارگری قادر به هیچ نقش بازی واقعی نبود، هر چه کرد فاقد هر میزان بار طبقاتی ضد کار مزدی بود.  تمامی آنچه از دیرباز تا آن روز از سوسیال دموکراسی و سندیکالیسم آموخته بود اینک نه قاتق نان که بلای جانش بودند، فاجعه بسیار عظیم تر و سهمگین تر می شد زمانی که این جنبش مسخ و منجمد در همان آموزش ها، همان شستشوی مغزی و مهندسی افکار سرمایه، شعور درک واقعیت، توان آناتومی گمراهه رفتن های آوار بر سر خویش را هم نداشت. شرائطی جای خود را به شرائط دیگر داده بود، سرمایه اجتماعی چند کشور اروپای شمالی و غربی که زمانی از وحشت برق سرنیزه کموناردها، جنبش کارگری نیمه قرن نوزدهم اروپا، شبح کمونیسم، فریاد خروشان ضد سرمایه داری کارگران دنیا در یک سو و سهم خیره کننده، بهت آورشان در اضافه ارزش های حاصل استثمار پرولتاریای بین المللی حاضر به چند گام حقیر عقب نشینی در مقابل طبقه کارگر کشور خود شده بودند، اینک تحمل خسارت عقب نشینی ها را در توان خود نمی دیدند. سرمایه به مثابه یک شیوه تولید سراسری، گلوبال و مسلط در هر واحه و روستای عالم، با موجهای پیچ در پیچ بحران دست و پنجه نرم می کرد، جهان از سرمایه مالامال بود، متوسط بارآوری کار در دنیا از این قله به آن قله گذر می کرد، میانگین ترکیب آلی سرمایه جهانی بهت انگیز به معراج رفته بود، متوسط نرخ اضافه ارزشهای جهانی بالای 1000 درصد سیر می کرد اما به گرد میانگین نرخ پیش ریزها و انباشت ها نمی رسید. شرائط تازه ای مستقر شده بود، حتی سرمایه اجتماعی چند کشور اسکاندیناوی و اروپای غربی برای مهار طوفان بحران چاره ای نمی دیدند سوای اینکه شبیخون پشت سر شبیخون راه اندازند، مدرسه تعطیل کنند، بیمارستان برچینند، ساختمان آنها را مستغلات سودآور سازند، تیم جستجو برای یافتن هر مرکز نگه داری سالمند، کودک، معلول، مصدوم راه اندازند، همه را بیرون ریزند، سن بازنشستگی را بالا برند، تغذیه رایگان دانش آموزان دبیرستانی را ملغی کنند، کارگران را فوج، فوج از مراکز کار بیرون اندازند، حق اعتصاب سندیکائی را معلق، قراردادهای سندیکالیستی را لغو، بیکاران را نیروی کار بدون هیچ اجرت سرمایه داران سازند. لیست طویل و غیرقابل مختومه ای از این بربریت ها را اعمال کنند. توده کارگر تا مدت ها غرق در توهمات انبوه و آشفته خود تصور می کرد که عمر شبیخون ها کوتاه است، اما بورژوازی با قهر مادی به او فهماند که «کشتیبان را سیاستی دگر آمده است» حکم را سرمایه، با رجوع به تاریخ و تضادهای سرشتی غیرقابل تعدیل خود صادر کرده است، آنچه شروع شده است هر روز سرکش تر و طوفانی تر از روز پیش ادامه خواهد یافت. نیاز بقای سرمایه داری این است و سرنوشت بشریت کارگر متقاعد به کارگر ماندن و جاودانگی بردگی مزدی، مسلما چنین خواهد بود. طبقه کارگر سوئد باز هم دست و پا زد، به تکاپو افتاد، دامن سوسیال دموکراسی را سخت چسبید، اتحادیه ها را دخیل باران کرد، اما همگی او را ریشخند کردند، هر دو نهاد بر سر او فریاد زدند که آنچه پیش تر گرفته، مربوط به پیش است، دوره ای که سرمایه اجتماعی «میهن» خود را ملزم به تقبل هزینه ای برای تعطیل کارزار طبقاتی و خاکسپاری جنبش ضد بردگی مزدی توده کارگر می دید. سرمایه از آن دوره عبور کرده است، نرخ انباشت ها بدون انقطاع، مستمر و نامختوم، از نرخ اضافه ارزش ها پیش است، جهان از سرمایه مالامال است و ریال، ریال آنها سود فراوان نیاز دارند. چاره ای نیست، سلاخی خورد و خوراک، پوشاک، معاش، سرپناه، آب، محیط زیست، بهداشت، شغل، درمان، آموزش، مهد کودک و همه چیز توده کارگر دنیا شرطی از شروط محتوم بقای سرمایه داری، جزء لایتجزای چرخه ارزش افزائی سرمایه شده است. سوسیال دموکراسی و رفرمیسم راست اتحادیه ای کوشیدند به کارگران تفهیم کنند که بازگشت به دوره پیش ممکن نیست، باید به گرسنگی، ذلت، بی داروئی، فقر تن داد. هر دو نهاد کارگزار سرمایه، مثل کل طبقه سرمایه دار و نظام سرمایه داری یقین داشتند که کارگر سوئدی، همسان کارگر انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، کلا اروپائی هیچ حرفی برای گفتن ندارد، آنها خوب می دانستند که بسیار بدتر از سرطان همه سلولهای ضد کار مزدی فعال در هستی اجتماعی، طبقاتی، کارگران را بمباران نموده و از حیات ساقط نموده اند، می دانستند که سرمایه ستیزی خودجوش طبقه کارگر در شکل شعور، واکنش، احساس، عاطفه، اخلاق، اراده، تصمیم، اندیشه، راه حل جوئی، نقد، جایگزین سازی یا هر حالت دیگر را آتش کشیده و تسلیم تیغ مسخ کرده اند. اطمینان داشتند که عجالتا و تا مدت ها از این آب، بخار ضد سرمایه داری بلند نخواهد شد. سوسیال دموکراسی و رفرمیسم راست اتحادیه ای اینها را می دانستند، به همین خاطر برای خاموش کردنشان هزینه ای هم لازم ندیدند.

جنبش کارگری سوئد که در سراسر قرن بیستم با پای چوبین سندیکالیسم و شعور سرمایه زاد سوسیال دموکراسی بهای معمول بازتولید نیروی کارش را از بورژوازی گرفته بود، جنبشی که در خانه خمار رفرمیسم سرمایه ستیزی رادیکال خود را جای گذشته بود، دریافت که شرائط تازه ای جایگزین شرائط پیش شده است. سرمایه از زمین و زمان در حال تهاجم است، بساط چانه زنی اتحادیه ای، سوسیال دموکراتیک جمع گردیده است، به همه چیز تن داد، اعتراض را از یاد برد، اعتصاب نکرد، هر ذلتی را پذیرا شد، هر روزش از روز پیش بدتر شد و در این تاریکی زار بود که چشمش به هیولای فاشیسم افتاد، به حرفهایش گوش داد، شنید که بدبختی هایش زیر سر عده ای همزنجیر گرسنه، بیکار، بیمار، سیه روز مهاجر فراری از فشار بدبختی، جنگ افروزی، شکنجه و زندان حاکمان سرمایه است!!! بیشتر گوش داد، عربده وطن، وطن شنید، اینکه وطنش باید از وجود اجانب مهاجر پاک شود!!، مهاجران همه مجرم، خلاف کار، عامل فساد در میهن او هستند!!. زنان هم باید بچه داری کنند، کودکان به جای مهد کودک در آغوش مادر پرورش یابند، نیروی کار سرمایه رایگان تربیت شود، همجنسگرایان افسد هستند، اگر چیزی زیر نام کمک به جنگ زدگان، آوارگان، گرسنگان داده می شود تا آخرین ریال قطع شود، سوئد مال سوئدی ها است، بقیه بیرون ریخته شوند. اگر چنین شود، اگر منشور فاشیسم دموکراتیک وطن پرست اجرا گردد، سوئدیهای خالص قارون زمان، بی نیاز، صاحب جلال و شوکت خواهند شد. طبقه کارگر سوئد، فسیل در رفرمیسم، جراحی شده از سرمایه ستیزی طبقاتی، دل کنده از سوسیال دموکراسی، طرد  و مهجور از راهکارهای اتحادیه ای چانه زنی، تهی شده از کمترین شعور، شناخت و اندیشه ضد سرمایه داری، احساس کرد که آنچه خوبان همه دارند، فاشیسم به تنهائی دارد!!. شروع به گفتن لبیک کرد، بر تعرفه «انتخاباتی» خود به جای حزب سوسیال دموکرات، نام حزب «دموکرات های سوئد» را نوشت. هر روز بیشتر از روز پیش به فاشیسم دل داد و در این سلوک عرفانی به حقیقت واصل شد!!! این حقیقت که به گفته «لایف تم استلت»سوسیال دموکرات مستعفی، اگر قبلا سوسیال دموکراسی منجی مستضعفان (småmäniskor) بوده است، اینک دموکرات های سوئد منجی او هستند!!!. در همین گیر و دار صدای رفرمیسم چپ را شنید که می گوید اینها نه فقط فاشیست که نازیست و زائر حرم هیتلرند. اما او کارگر شعور طبقاتی باخته مدفون در شعور بورژوازی، خود را متقاعد کرد که لابد هیتلر هم آدم خوبی بوده است!!

در شروع بحث گفتیم که جای واکاوی پویه سقوط جنبش کارگری سوئد به وضع موجود اینجا نیست، اما «آب دریا را اگر نتوان کشید .... هم به قدر تشنگی باید چشید». سطور بالا مسلما رفع تشنگی نکرده است، کاش عطش درس آموزی از سرنوشت طبقه کارگر اسکاندیناوی که سرنوشت جنبش کارگری آلمان، انگلیس، فرانسه، ایتالیا، امریکا و بخش قابل توجهی از دنیاست را تا حدی پدید آورده باشد. این درس صریح، شفاف و بی نیاز از هر گونه تفسیر است. «چون شعله شد ضعیف به خس التجا برد»، کارگران اروپای غربی، شمالی در شرائط تاریخی معینی که ذکرش رفت با مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری وداع گفتند، به دامن سوسیال دموکراسی، رفرمیسم راست اتحادیه ای غلطیدند، حاصل کارشان وضعی است که اکنون می بینیم و محتاج توصیف نیست. آیا مقدر بود که چنین شود، تاریخ تابع هیچ تقدیری نیست، تاریخ مبارزه طبقاتی است. کارگری که مبارزه طبقاتی نکند، سرنوشتش این است. آخرین سؤال اینکه توده کارگر سوئد، اسکاندیناوی، اروپا فی الحال، در آستانه طغیان بیش از پیش بحران سرمایه داری، سونامی فلاکت مولود بردگی مزدی، در برهوت دهشت و وحشتی که هلالش مدت ها است رؤیت شده و هر روز همه جاگیرتر می شود، چه باید بکند؟، پاسخ از همیشه روشن تر است. باید به جبهه پیکار ضد کار مزدی برگردد. شرائط نیز از همیشه مساعدتر است. موج نارضائی، خشم، قهر و عصیان توده کارگر در انگلیس، آلمان، فرانسه، اسپانیا، ایتالیا، همه جا در حال خروش است. سرمایه داری که به ویژه در طول چهار دهه اخیر سطح معیشت، مایحتاج اولیه زندگی، آموزش، درمان و امکانات رفاهی اولیه طبقه کارگر قاره و دنیا را سلاخی کرده تا وثیقه چالش بحران کند، اینک چیز چندانی برای ادامه درو پیش روی نمی بیند. به اندازه کافی مدرسه تعطیل کرده، بیمارستان برچیده، بیکاری آفریده، بیکاران را شاغل تمام وقت بدون هیچ مزد سرمایه داران نموده، سن بازنشستگی را به اوج برده، غرامت بیکاری، بیماری، معلولی را حقیر و حقیرتر کرده، بهای بازتولید نیروی کار را به حضیض رانده. همه این بربریت ها را اعمال نموده، حمله ای نیست که سازمان نداده و به فرجام نبرده باشد، یک تیر باقی مانده در ترکش او افزایش انفجاری قیمتها است، با این کار کفه کار لازم، بهای نیروی کار کارگر را به آسمان می برد و کفه کار اضافی، سود سرمایه دار را هر چه بیشتر سنگین می سازد، تا شاید «ضحاک وار» با پمپاژ سیلاب خون افزونتر از کالبد کارگران به شریان حیات خود زنده ماند. وضع چنین است. کارگران اروپا باید این وضع را درک کنند و اگر چنین نمایند آنگاه از آویختن به فاشیسم احساس شرم عمیق خواهند کرد. راه ادامه حیات آنان نه قفل شدن به فاشیسم و نازیسم که رویه متضاد آن، کوبیدن درب خانه های همدیگر است. اروپا باید و می تواند شاهد جنگ مشتعل و پرخروش کل کارگران قاره، علیه کل بورژواژی، کل نظام بردگی مزدی گردد. کارگر سوئدی باید دست به سوی کارگر اتریشی، هلندی، آلمانی، فرانسوی، اسپانیائی، ایتالیائی، انگلیسی، روسی، اوکرائینی، لهستانی، صربی، کل کارگران اروپا، دنیا دراز کند، توده کارگر هر نقطه قاره می تواند چنین کند، وقت برپائی یک جنبش نیرومند شورائی، فارغ از هر گونه تعلقات کشوری، یک جنبش شورائی، سراسری ضد سرمایه داری با بیرق سرخ انترناسیونال ضد بردگی مزدی است. جنبشی که مانیفستش تسلط کامل کارگران بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خود است، در نخستین گام خواستار خارج شدن کل خورد و خوراک، پوشاک، مسکن، دارو، درمان، بهداشت، آموزش در همه سطوح از مهد کودک تا آخرین مدارج دانشگاهی، آب، برق، وسائل خانه، نگهداری سالمندان، معلولان و هر مایحتاج زندگی بشر از قید هر شکل داد و ستد پولی، کالائی سرمایه داری است. جنبشی که خواستار انحلال کامل هر نوع دولت، هر نهاد بالای سر انسانها است. جنبشی که پرچمدار ایفای نقش شورائی، آگاه، خلاق، نافذ، برابر، بیدار همه آحاد توده کارگر در برنامه ریزی کار، تولید و زندگی جمعی است. این جنبش در این روزها بیش از هر زمان دیگری ضرورت ظهور دارد، اگر ظهور نکند، سرمایه داری جهان را نابود خواهد کرد. جنبشی که اگر در اروپا بیرق افرازد بسیار سریع و شتابان بین المللی خواهد شد. کدام کارگر کره خاکی است که بمب در حال انفجار از فشار استثمار، سبعیت، جنایت آفرینی سرمایه داری نباشد. باید راه افتاد، باید راه افتادن را کلید زد، باید به عنوان کارگران، با انداختن تف انزجار به صورت تمامی اتحادیه آفرینان، حزب نشینان و شرکای چپ نمای بورژوازی که در خارج سازی ما از ریل کارزار طبقاتی ضد سرمایه داری بی شرمانه ترین نقش را ایفاء کردند، راه افتاد، سنگ بنای جنبش شورائی ضد سرمایه داری را گذاشت و استوار کرد. بیائید چنین کنیم، بیائید درفشی افرازیم که جنگ ما در کنارش گواه جنگ واقعی رهائی انسان باشد.

فعالین جنبش لغو کار مزدی 

اوت 2022

مطالبی که فقط متعلق به اين سايت مي‌باشد، انتشار آن با درج منبع آزاد است